پرش به محتوا

برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۶۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۴۵
آمدن رسول خلیفه به نیشابور

قاضی گفت نیک آمد و خوب میگوئید و سخت بوقت است دیگر روز امیر را بگفت و دستوری یافت. و قاضی با رئیس باز گفت که تکلفی سخت تمام باید کرد. و رئیس بخانه باز آمد و اعیان محلتها و بازارها را بخواند و گفت امیر دستوری داد، شهر بیارائید و هر تکلفی که توان کرد بباید کرد تا رسول خلیفه بداند که حال این شهر چیست و امیر نیز این شهر را دوست‌تر گیرد، که این کرامات او را در شهر ما حاصل ببود. گفتند فرمانبرداریم. و بازگشتند و کاری ساختند که کس بهیچ روزگار بران جمله یاد نداشت، چنانکه از دروازه های راه شهر[۱] تا بازار خوازه بر خوازه و قبه بر قبه بود تا شارستان مسجد آدینه که رسول را جای آنجا ساخته بودند.

چون این کارها ساخته شد و خبر رسید که رسول بدو فرسنگی از شهر رسید مرتبه‌داران پذیره رفتند و پنجاه جنیبت بردند و همه لشکر برنشستند و پیش شدند با کوکبه بزرگ و تکلف بی‌اندازه، سپاه سالار در پیش، کوکبۀ دیگر قضاة و سادات و علماء و فقها، و کوکبه دیگر اعیان درگاه خداوندان قلم بر جملۀ هر چه نیکوتر رسول را - بومحمد هاشمی از خویشان نزدیک خلیفه - در شهر درآوردند روز دوشنبه ده روز مانده بود از شعبان این سال. اعیان و مقدمان سپاه از رسول جدا شدند بدروازه شهر و بخانها باز شدند. و مرتبه‌داران او را بیازار بیاوردند و میراندند و مردمان درم و دینار و شکر و هر چیزی می‌انداختند و بازیگران بازی میکردند و روزی بود که مانند آن کس یاد نداشت و تا میان دو نماز روزگار گرفت تا آنگاه که رسول‌دار رسول را بسرائی که ساخته بودند فرود آورد. چون بسرای فرود آمد نخست خوردنی که ساخته بودند رسول‌دار مثال داد تا پیش آوردند سخت بسیار از حد و اندازه بگذشته و رسول در اثنای نان خوردن بتازی نشابور را بستود و این پادشاه را بسیار دعا کرد و گفت در عمر خویش آنچه امروز دید یاد ندارد. و چون از نان خوردن فارغ شد نزلها[۲] بیاوردند از حد و اندازه گذشته و بیست هزار درم سیم


  1. یب از دروازهای شهر
  2. نزل بضم اول و سکون دوم و هم بضم دوم در لغت بمعنی رزق و روزی است (کتاب السامی) و آنچه برای مهمان تهیه کنند (صحاح و ناموس) و گویا معنی اصطلاحی‌یی داشته است