لشکر کشید و آن ناحیتی و جایی است سخت حصین از جمله غور و مردم آن جنگیتر و بهنیروتر، و دار ملک غوریان بوده بروزگار گذشته، و هر والی که آن ناحیت او را بودی همه ولایت او را طاعت داشتندی. تا امیر حرکت کرد بران جانب دانشمندی را برسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری از آنِ بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند، و پیغامهای قوی داد و بیم و امید، چنانکه رسم است. و رسولان برفتند و امیر بر اثر ایشان. چون رسولان بدان مغروران رسیدند و پیغامها بگزاردند، بسیار اشتلم کردند و گفتند امیر در بزرگ غلط است که پنداشته است که ناحیت و مردم این بران جمله است که دید و بران بگذشت؛ بیاید[۱] آمد که اینجا شمشیر و حربه و سنگ است. رسولان باز رسیدند و پیغامها بدادند و امیر تنگ[۲] رسیده بود و آن شب در پایه کوه فرود آمد و لشکر را سلاح دادند، و بامداد برنشست، کوسها فرو کوفتند و بوقها دمیدند و قصد آن کردند که بر کوه روند، مردم غوری چون مور و ملخ بسر آن کوه پیدا آمدند، سوار و پیاده با سلاح تمام، و گذرها و راهها بگرفتند، و بانک و غریو برآوردند، و بفلاخن سنک می انداختند. و هنر آن بود که آن کوه پست بود و خاکآمیز، و از هر جانبی بر شدن راه داشت، امیر راهها قسمت کرد بر لشکر، و خود برابر برفت که جنگ سخت آنجا بود، و بوالحسن خلف را بر راست خویش فرستاد و شیروان را بر چپ. و آن ملاعین گرم درآمدند و نیک نیرو کردند، خاصه در مقابلهٔ امیر و بیشتر راه آن کوه آن مغروران غلبه کردند به تیر، و دانستند که کار تنگ درآمد، جمله روی بعلامت امیر نهادند و جنگ سخت شد. سه سوار از مبارزان ایشان در برابر امیر افتادند، امیر دریازید[۳] و یکی را عمودی بیست منی بر سینه زد که ستانش[۴] بخوابانید و دیگر روی برخاستن ندید، و غلامان نیرو کردند و آن دو تن دیگر را از اسب بگردانیدند، و آن بود که غوریان در رمیدند و هزیمت شدند و آویزان آویزان[۵]
- ↑ این کلمه در یب مردد است میان «بیاید» و «نباید» ولی اکثر نسخهها بیاید است.
- ↑ یب بتنگ در حاشیه یب «بتنگ یعنی دیر»، انتهی و لیکن تنگ رسیدن بمعنی نزدیک شدن است چنانکه منوچهری میگوید: رسیدم من فزاز کاروان تنک چو کشتی کو رسد نزدیک ساحل. این کلمه در راحة الصدور مکرر آمده است رجوع کنید بحواشی آن کتاب
- ↑ بازیدن آهنگ کردن، دراز شدن، دست دراز کردن
- ↑ ستان به پشت خوابیده، ازرقی میگوید:
بیلکی شاه برآورد و بهپیوست و بزد بر بن گوشش و بر جای بیفکند ستان - ↑ حاشیه یب: آویزان آویزان یعنی ستیزهکنان
با شیر و پلنگ هر که آویز کند آن به که ز تیر فقر پرهیز کند