نخستین باشان[۱] بود و دیگر خیسار[۲] و دیگر بریان[۳] و آنجا دو روز ببود تا لشکر بتمامی در رسید پس از انجا بیار[۴] رفت و دو روز ببود و از آنجا بچشت[۵] رفت و از انجا بباغ وزیر بیرون[۶] و آن رباط اوّل حد غور است. چون غوریان خبر او یافتند بقلعتهای استوار که داشتند اندر شدند و جنگ بسیجیدند و امیر رضی الله عنه پیش تا این حرکت کرده بود بوالحسن خلف را که مقدمی بود از وجیهتر مقدمان غور استمالت کرده بود و بطاعت آورده و با وی بنهاده که لشکر منصور با رایت ما که بدین رباط رسد باید که وی آنجا بحاضر آید با لشکری ساخته. و این روز بوالحسن دررسید با لشکری انبوه و آراسته چنانکه گفتند سه هزار سوار و پیاده بود، و پیش آمد و خدمت کرد و بسیار نثار و هدیه آورد از سپر و زره و آنچه بابت غور باشد، و امیر او را بسیار بنواخت. و بر اثر وی شیروان بیامد – و این مقدمی دیگر بود از سرحد غور و گوزگانان که این خداوندزاده او را استمالت کرده بود – با بسیار سوار و پیاده و هدایا و نثارهای بیاندازه بیامد. و امیر محمد بحکم آنکه ولایت این مرد بکوزکانان پیوسته است، بسیار حیلت کرده بود تا این مقدم نزدیک وی رود و از جملهٔ وی باشد، البته اجابت نکرده بود، که جهانیان جانب مسعود میخواستند.
چون این دو مقدم بیامدند و بمردم مستظهر گشت، امیر روز آدینه از اینجا برداشت و بر مقدمه برفت، جریده و ساخته، با غلامی پنجاه و شصت و پیادهٔ دویست کاریتر، از هر دستی و بحصاری رسید که آنرا برتر[۷] میگفتند، قلعتی سخت استوار، مردان جنگی
- ↑ باشان بشین معجمه قریه ایست از هرات (حاشیهٔ یب و معجم البلدان)
- ↑ خیسار بفتح خا و سکون یاه شهری است در ثغر میان غزنه وهرات (معجم)
- ↑ کذا در یب مج در فا و مو بیریان و لیکن در حاشیه یب آن را «بزیان» با زای معجمه دانسته است که بقول یاقوت قریهایست از هرات، و گویا همین درست باشد چه «بریان» یا بیریان جایی دیده نمیشود
- ↑ در فا فقط سه نقطه مجتمع در زیر کلمه گذاشته است بهرحال این نام شناخته نشد
- ↑ این کلمه در هر نسخه بشکلی است متن مطابق یب است و در حاشیه میگوید «موضعی است در جبال هرات که قبر مودود بن مسعود در آنجاست» در مو نخشب، نسخه بدل مو نخشت فا حشت، مج خشت. لسترنج هم محلی را در همین حدود بنام خشت نشان میدهد (ممالک خلافت شرقی ص ۴۱۷) رک تعلیقات
- ↑ کذا. (؟)
- ↑ این نام در معجم البلدان و دیگر کتابهای جغرافیا که نزد ماست دیده نشد بطور کلی موضوع جغرافیای غور در کتابهای قدیم بقدر کافی روشن نیست و ما در تعلیقات این کتاب از آن بحث خواهیم کرد.