پرش به محتوا

برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۲۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۱۲
تاریخ بیهقی

خواندی، و بدان الفت گرفتندی. و من سخت بزرگ بودم، بدبیرستان قرآن خواندن رفتمی، و خدمتی کردمی چنانکه کودکان کنند، و بازگشتمی. تا چنان شد که ادیب خویش را، که او را بسالمی[۱] گفتندی، امیر مسعود گفت: عبدالغفار را از ادب چیزی بباید آموخت، وی قصیدهٔ دو سه از دیوان متنبی و قفا نبک[۲] مرا بیاموخت و بدین سبب گستاخ‌تر شدم. و در آن روزگار ایشان را در نشستن بر آن جمله دیدم که ریحان خادم گماشتهٔ امیر محمود بر سر ایشان بود و امیر مسعود را بیاوردی و نخست در صدر بنشاندندی آنگاه امیر محمد را بیاوردندی و بر دست راست وی بنشاندندی، چنانکه زانوی وی بیرون صدر بودی و یک زانو بر نهالی، و امیر یوسف را بیاوردندی و بیرون از صدر بنشاندندی بر دست چپ. و چون برنشستندی بتماشا و چوگان، محمد و یوسف بخدمت در پیش امیر مسعود بودندی با حاجبی که نامزد بود، و نماز دیگر چون مؤدب بازگشتی نخست آن دو تن بازگشتندی و برفتندی پس امیر مسعود پس از آن بیک ساعت. و تربیتها همه ریحان خادم نگاه میداشت، و اگر چیزی دیدیدی ناپسندیده بانک برزدی.

و در هفتهٔ دوبار بر نشستندی و در روستاها بگشتندی و امیر مسعود عادت داشت که هر بار که برنشستی ایشانرا میزبانی کردی و خوردنیهای بسیار با تکلف آوردندی از جد و جدهٔ من، که بسیار بار چیزها خواستی پنهان چنانکه در مطبخ کس خبر نداشتی. و غلامی بود خُرد قراتگین نام که درین کار بود و پیغام سوی جد و جده من او آوردی. و گفتندی که این قراتگین نخست غلامی بود امیر را، بهرات نقابت یافت و پس از نقابت حاجب شد امیر مسعود را، و خوردنیها بصحرا مغافصه[۳] پیش آوردندی، و نیز میزبانیهای بزرک کردی و حسن را، پسر امیر فریخون امیر کوزکانان و دیگران که همزادگان ایشان بودند بخواندی و ایشان را پس از نان خوردن چیزی بخشیدی.

و بایتگین زمین‌داوری والی ناحیت هم نخستین غلام بود امیر محمود را[۴]، و امیر


  1. کذا در همه نسخه‌ها (؟)
  2. مراد معلقة امرءالقیس است
  3. المغافصه ناگاه گرفتن (تاج المصادر)
  4. فا مو: نخستین غلام امیر محمود گفتندی.