پرش به محتوا

برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۲۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۱۰
تاریخ بیهقی

و اربعمائه که خواجه بوسعید عبدالغفار فاخر بن شریف، حمید امیرالمؤمنین، ادام الله عزه فضل کرد و مرا درین بیغولهٔ عطلت باز جست و نزدیک من رنجه شد و آنچه در طلب آن بودم مرا عطا داد و پس بخط خویش نبشت و او آن ثقه است که هر چیزی که خرد و فضل وی آنرا سجل کرد بهیچ گواه حاجت نیاید، که این خواجه ادام الله نعمته از چهارده سالگی بخدمت این پادشاه پیوست و در خدمت وی گرم و سرد بسیار چشید و رنجها دید و خطرهای بزرگ کرد با چون محمود رضی الله عنه، تا لاجرم چون خداوند بتخت ملک رسید، او را چنان داشت که داشت از عزت و اعتمادی سخت تمام. و مرا با این خواجه صحبت در بقیت سنه احدی و عشرین افتاد که رایت امیر شهید رضی الله عنه ببلخ رسید. فاضلی یافتم او را سخت تمام و در دیوان رسالت با استادم بنشستی، و بیشتر از روز خود پیش این پادشاه بودی در خلوتهای خاصه. و واجب چنان کردی، بلکه از فرایض بود که من حق خطاب[۱] وی نگاه داشتمی، اما در تاریخ بیش ازین که راندم رسم نیست. و خردمندی که فطنتی دارد تواند دانست که حمید امیرالمؤمنین بمعنی از نعوت حضرت خلافت است و کدام خطاب ازین بزرگتر باشد و وی این تشریف بروزگار مبارکه امیر مودود رحمة الله علیه یافت که وی را ببغداد فرستاد برسولی بشغلی سخت بانام، و برفت و آن کار چنان بکرد که خردمندان و روزگاردیدگان کنند، و بر مراد بازآمد، چنانکه پس ازین شرح دهم چون بروزگار امیر مودود رسم. و در روزگار امیر عبدالرشید از جمله همه معتمدان و خدمتکاران اعتماد بر وی افتاد از سفارت بر جانب خراسان، در شغلی سخت بانام از عقد و عهد با گروهی از محتشمان که امروز ولایت خراسان ایشان دارند، و بدان وقت شغل دیوان رسالت من میداشتم و آن احوال نیز شرح کنم بجای خویش. پس از آن، حالها گذشت بر سر این خواجه، نرم و درشت، و درین روزگار همایون سلطان معظم ابوشجاع فرخ‌زاد بن مسعود اطال الله بقائه و نصر لوائه ریاست بُست بدو مفوض شد و مدتی دراز بدان ناحیت ببود و آثار خوب نمود. و امروز مقیم است


  1. یعنی احترامی که لازمهٔ خطاب و عنوان «حمید امیرالمؤمنین» است.