و چون مرد افتد با خردی تمام، و قوة خشم و قوة آرزو بروی چیره کردند، قوة خرد منهزم کردد و بگریزد و ناچار این کس در غلط افتد. و باشد که داند که او میان دو دشمن بزرگ افتاده است و هر دو از خرد وی قویترند و خرد را بسیار حیله باید کرد تا با این دو دشمن بر تواند آمد که گفته اند ویل للقّویِ بین الضعیفین، پس چون ضعیفی افتد میان دو قوی تواند دانست که حال چون باشد، و آنجا معایب و مثالب[۱] ظاهر گردد و محاسن و مناقب پنهان ماند. و حکما تن مردم را تشبیه کردهاند بخانهٔ که اندران خانه مردی و خوکی و شیری باشد، و بمرد خرد خواستند و بخوک آرزوی، و بشیر خشم. و گفتهاند ازین هر سه هر که بهنیروتر خانه او راست و این حال را بعیان میبینند و بقیاس میدانند که هر مردی که او تن خویش را ضبط تواند کرد و گردن حرص و آرزو بتواند شکست رواست که او را مرد خردمند خویشتندار گویند، و آن کس که آرزوی وی بتمامی چیره تواند شد چنانکه همه سوی آرزوی گراید و چشم خردش نابینا ماند، او بمنزلت خوک است، همچنانکه آن کس که خشم بر وی دست یابد و اندر آن خشم هیچ سوی ابقا و رحمت نگراید[۲] بمنزلت شیر است. و این مسئله ناچار روشنتر باید کرد: اگر طاعنی گوید که اگر آرزو و خشم نبایستی، خدای عزوجل در تن مردم نیافریدی، جواب آن است که آفریدگار را جل جلاله در هر چه آفریده است مصلحتی است عام و ظاهر، اگر آرزو نیافریدی کس سوی غذا که آن بقای تن است و سوی جفت که در او بقای نسل است نگرایستی، و مردم نماندی، و جهان ویران گشتی. و اگر خشم نیافریدی هیچ کس روی ننهادی سوی کینه کشیدن و خویشتن را از ننگ و ستم نگاهداشتن و بمکافات مشغول بودن و عیال و مال خویش از غاصبان دور گردانیدن، و مصلحت یکبارگی منقطع گشتی. اما چنان باید و ستوده آن است که قوة آرز و قوة خشم در طاعت قوة خرد باشند، هر دو را بمنزلت ستوری داند که بر آن نشیند و چنانکه خواهد میراند و میگرداند، و اگر رام
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۱۹
ظاهر