عید اضحی بکرد و بسوی بلخ آمد، و آنجا رسید روز دوشنبه هفتم[۱] ذی الحجه سنة احدی وعشرین و اربعمائه، و بکوشک درِ عبدالاعلی فرود آمد بسعادت، و جهان عروسی آراسته را مانست در آن روزگار مبارکش، خاصه بلخ بدین روزگار. دیگر روز باری داد سخت باشکوه، و اعیان بلخ که بخدمت آمده بودند با نثارها، با بسیار نیکوئی و نواخت بازگشتند و هر کسی بشغل خویش مشغول گشت و نشاط شراب کرد.
و اخبار این پادشاه براندم تا اینجا و واجب چنان کردی که از آن روز که او را خبر رسید که برادرش را بتکیناباد فرو گرفتند من گفتمی او بر تخت ملک نشست، اما نگفتم، که هنوز این ملک چون مستوفزی[۲] بود و روی ببلخ داشت و اکنون امروز که ببلخ رسید کار ها همه برقرار باز آمد [و] راندن تاریخ از لونی دیگر باید. و نخست خطبهٔ خواهم نبشت و چند فصل سخن بدان پیوست آنگاه تاریخ روزگار همایون او براند، که این کتابی خواهد بود علیحده، و توفیق اصلح خواهم از خدای عزّ و جَل و یاری بتمام کردن این تاریخ، انه سبحانه خیر موفق و معین بمنهّ و سعة رحمته و فضله و صلی الله علی محمد و آله اجمعین.
آغاز تاریخ امیر شهاب الدوله مسعود بن محمود رحمة الله علیهما
همی گوید ابوالفضل محمد بن الحسین البیهقی رحمة الله علیه، هر چند این فصل از تاریخ مسبوق است بر آنچه بگذشت در ذکر، لکن در رتبه سابق است. ابتدا بباید دانست که امیر ماضی[۳] رحمة الله علیه شکوفه نهالی بود که ملک ازان نهال پیدا شد و در رسید، و چون امیر شهید مسعود بر تخت ملک و جایگاه پدر بنشست و آن افاضل که تاریخ امیر عادل سبکتکین را رضی الله عنه براندند از ابتدای کودکی وی تا آنگاه که بسرای البتکین افتاد، حاجب بزرگ و سپاه سالار سامانیان،[۴] و کارهای درشت که بر وی بگذشت تا آنگاه