نیکو مینگریست. و خواجه بوالقاسم کثیر نیز بدیوان عرض مینشست و در باب لشکر امیر سخن با وی میگفت. و از خواجگان درگاه و مستوفیان چون طاهر و بوالفتح رازی و دیگران نزدیک بوسهل حمدوی می نشستند. و شغل وزارت[۱] بوالخیر بلخی میراند که بروزگار امیر ماضی عامل ختلان بود و طاهر و عراقی و دبیرانی که از ری آمده بودند بدیوان رسالت با بونصر مشکان مینشستند. و طاهر و عراقی بادی در سر داشتند بزرگ. و بیشتر خلوتها با بوسهل زوزنی بود و صارفات[۲] او میبرید و مرافعات را او مینهاد و مصادرات او میکرد، و مردمان از وی بشکوهیدند[۳] و پیغامها بر زبان وی میبود، و بیشتر از مهمات ملک.[۴] و نیز عبدوس سخت نزدیک بود، بمیانهٔ همه کارها در آمده. و حاجب بزرگ علی را مؤذن، معتمد عبدوس، بقلعت کرک[۵] برد که در جبال هرات است و بکوتوال آنجا سپرد که نشاندهٔ عبدوس بود. و سخن علی، پس از ان، همه امیر با عبدوس گفتی، و نامها که از کوتوال کرک آمدی همه عبدوس عرضه کردی، آنگاه نزدیک استادم فرستادی و جواب آن من نبشتمی که بوالفضلم بر مثال استادم. و بیارم پس ازین که در باب علی چه رفت تا آنگاه که فرمان یافت. و منکیتراک را نیز ببردند و ببوعلی کوتوال سپردند و بقلعت غزنین باز داشتند. و دیگر برادران و قومش را بجمله فرو گرفتند و هر چه داشتند همه پاک بستدند. و پسر علی را، سرهنگ محسن، بمولتان فرستادند، و سخت جوان بود اما بخرد و خویشتندار، تا لاجرم نظر یافت و گشاده شد از بند و محنت و بغزنین آمد و امروز عزیزا و مکرما برجای است بغزنین. و همان خویشتنداری را با قناعت پیش گرفته و بخدمت مشغول و در طلب زیادتی نه، بقاش باد با سلامت.
و سلطان مسعود رضی الله عنه بسعادت و دوستکامی[۶] میآمد تا بشبورقان[۷] و آنجا
- ↑ یب: وزارت و حساب
- ↑ کذا در سه نسخه. در مو: مصادفات، شاید : مواضعات.
- ↑ شکوهیدن بمعنی ترسیدن (برهان قاطع)
- ↑ یعنی و پیغامها غالباً مربوط بأمور مملکت بود.
- ↑ ضبط این کلمه معلوم نشد، یاقوت قلعهیی بنام کرک بسکون را در لبنان و قلعهیی بنام کرک بدو فتحه در شام نشان میدهد
- ↑ دوستکامی یعنی مطابق آرزوی دوستان
- ↑ شبورقان بفتح یا بضم شین و سکون را شهری است نزدیک بلخ.