که اگر بدرگاه عالی پس ازین هزار مهم افتد و طمع آن باشد که من بتن خویش بیایم، نباید خواند، که البته نیایم. ولکن هر چند لشکر باید بفرستم، و اگر بر طرفی خدمتی باشد و مرا فرموده آید تا سالار و پیشرو باشم آن خدمت بسر برم و جان و تن و سوزیان و مردم دریغ ندارم، که حالهای حضرت بدیدم و نیک بدانستم، نخواهند گذاشت آن قوم که هیچ کار بر قاعدهٔ راست برود و یا بماند. از خداوند هیچ عیب نیست، عیب از بدآموزان است تا این حال را نیک دانسته آید».
من که بونصرم امانت نگاه داشتم و برفتم و با امیر بگفتم و درخواستم که باید پوشیده بماند، و نماند.[۱] و تدبیری دیگر ساختند در برانداختن خوارزمشاه آلتونتاش سخت واهی و سست، و نرفت،[۲] و بدگمانی مرد زیادت شد، و پس ازین آورده آید بجایگاه.[۳]
و هم درین راه بمرو الرود خواجه حسن کدخدای ادام الله سلامته، کدخدای امیر محمد،[۴] بدرگاه رسید، و از کوزکانان میآمد، و خزانه بقلعت شادیاخ[۵] نهاده بود بحکم فرمان امیر مسعود و بمعتمد او سپرده تا بغزنین برده آید، و درین باب تقربی و خدمتی نیکو کرده. چون پیش آمد با نثاری تمام و هدیهٔ بافراط و رسم خدمت بجای آورد و[۶] امیر وی را بنواخت و نیکوئی گفت و براستی و امانت بستود و همه ارکان و اعیان دولت او را بپسندیدند بدان راستی و امانت و خدمت که کرد در معنی آن خزانه بزرگ، که چون دانست که کار خداوندش ببود[۷] دل در آن مال نبست و خویشتن را بدست شیطان نداد و راه راست و حق گرفت، که مرد با خرد تمام بود گرم و سرد چشیده و کتب خوانده و عواقب را بدانسته، تا لاجرم جاهش بر جای بماند.
و درین راه خواجه بوسهل حمدوی مینشست به نیمترک[۸] دیوان و در معاملت سخن میگفت که از همگان او بهتر دانست و نیز حشمت وزارت گرفته بود و امیر بچشمی
- ↑ بصیغهٔ ماضی یعنی پوشیده نماند
- ↑ یعنی آن تدبیر پیش نرفت.
- ↑ اشاره است بداستان قائد منجوق با آلتونتاش که پس ازین در کتاب خواهد آمد.
- ↑ یب مج، خواجه حسن کدخدای امیر محمد ادام الله سلامته.
- ↑ رک: حاشیه ۴ ص ۵۸
- ↑ این جمله با جمله پیش ازان باید جواب «چون» باشد و قاعدةً بی واو
- ↑ یعنی دانست که حادثهٔ خداوندش واقع شد (؟).
- ↑ رک حاشیه ۴ ص ۲۴