مقاربتی باید هر چند بران اعتمادی نباشد ناچار کردنی است، و چون کرده آمد نواحی بلخ و تخارستان و چغانیان و ترمذ[۱] و قبادیان[۲] و خَتلان بمردم آگنده باید کرد که هر کجا خالی یافت و فرصت دید غارت کند و فرو کوبد. و اما حدیث خواجه احمد بنده را با چنین سخنان کاری نیست و بر طرفی است، آنچه رأی عالی را خوشتر و موافقتر آید میباید کرد که مردمان چنان دانند که میان من و آن مهتر نیستهمتا[۳] ناخوش است. و حدیث اسفتکین[۴] حاجب. امیر ماضی چون ارسلان جاذب گذشته شد بجای ارسلان مردی بپای کردن او را پسندید از بسیار مردم شایسته که داشت، و دیگران را میدید و میدانست، اگر شایسته شغلی بدان نامداری نبودی نفرمودی. خداوند را خدمتی سخت نیکو کرده است. بگفتار مردمان مشغول نباید بود و صلاح ملک نگاه باید داشت. و چون خداوند در نامهٔ که فرموده است به بنده دستوری داده است و مثال داده تا بنده بمکاتبت صلاحی باز نماید یک نکته بگفت با این معتمد – و خداوند را خود مقرر است، بگفتار بنده و دیگر بندگان حاجت نیاید –[۵] که امیر ماضی مدت یافت و دولت و قاعده ملک سخت قوی و استوار پیش خداوند نهاد و برفت، اگر رأی عالی بیند باید که هیچ کس را زهره و تمکین آن نباشد که یک قاعده را از ان بگرداند، که قاعدهٔ همه کارها بگردد. و بنده بیش از این نگوید و این کفایت است
امیر را این جوابها سخت خوش آمد، و ما بازگشتیم. دیگر روز مسعدی نزدیک من[۶] آمد و پیغام خوارزمشاه آورد و گفت که «دشمنان کار خویش بکرده بودند و خداوند سلطان آن فرمود در باب من بندهٔ یگانهٔ مخلص بیخیانت که از بزرگی او سزید، و من دانم که تو این دریافته باشی، من[۷] لختی ساکنتر گشتم و رفتم اما یقین بداند خویشتن را
- ↑ در ضبط کلمه ترمذ، بطوری که یاقوت نقل میکند، اختلاف است، تلفظ خود اهالی آنجا بفتح تا و میم ولی معروف بکسر هر دو بوده است رجوع کنید بمعجم البلدان
- ↑ قبادیان از نواحی بلخ است (معجم البلدان)
- ↑ کذا در فا و مو. در یب و مج: بیهمتا رک: حاشیه ۴ ص ۸۷
- ↑ یب مج اشفتکین رک: حاشیه ۴ ص ۹۰
- ↑ «که» بیانی است و «نکته» را شرح میدهد
- ↑ یعنی من که بونصرم
- ↑ یعنی خوارزمشاه