پرش به محتوا

برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۰۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۸۹
نامهٔ امیر مسعود بخوارزمشاه

و چون قصد ری کرد ما با وی بودیم و حاجب از گرگانج بگرگان[۱] آمد و در باب ما برادران بقسمت ولایت سخن رفت چندان نوبت داشت[۲]، و در نهان سوی ما پیغام فرستاد که «امروز البته روی گفتار نیست انقیاد باید نمود بهر چه خداوند بیند و فرماید» و ما آن نصیحت پدرانه قبول کردیم، و خاتمت آن برین جمله بود که امروز ظاهر است. و چون پدر ما فرمان یافت و برادرها را بغزنین آوردند، نامهٔ که نبشت و نصیحتی که کرد و خویشتن را که پیش ما داشت و از ایشان باز کشید بران جمله بود که مشفقان و بخردان و دوستانِ بحقیقت گویند و نویسند، حال آن جمله با ما بگفتند و حقیقت روشن گشته است. و کسی که حال وی برین جمله باشد توان دانست که اعتقاد وی در دوستی و طاعت‌داری تا کدام جایگاه باشد، و ما که از وی بهمه روزگارها این یکدلی و راستی دیده‌ایم، توان دانست که اعتقاد ما به نیکوداشت و سپردن ولایت و افزون کردن محل و منزلت و بر کشیدن فرزندانش را و نام نهادن[۳] مر ایشان را تا کدام جایگاه باشد، و درین روزگار که بهراة آمدیم وی را بخواندیم تا ما را به‌بیند و ثمرت کردارهای خوب خویش بیابد. پیش از آنکه نامه بدو رسد حرکت کرده بود و روی بخدمت نهاده. و میخواستیم که او را با خویشتن ببلخ بریم یکی آنکه در مهمات ملک که پیش داریم با رای روشن او رجوع کنیم که معطل مانده است چون مکاتبت کردن با خانان ترکستان و عهد بستن و عقد نهادن و علی تکین را که همسایه است و درین فترات که افتاد بادی در سر کرده است، بدان حد و اندازه که بود باز آوردن و اولیا و حشم را بنواختن و هر یکی را از ایشان بر مقدار و محل و مرتبت بداشتن و بامیدی که داشته‌اند رسانیدن. مراد میبود که این همه بمشاهدت و استصواب وی باشد. و دیگر اختیار آن بود تا وی را بسزاتر باز گردانیده شود، اما چون اندیشیدیم که خوارزم ثغری بزرگ است و وی از انجای رفته است و ما هنوز بغزنین نرسیده، و باشد که دشمنان تأویلی دیگر گونه کنند، و نباید که در غیبت او آنجا خللی افتد، دستوری


  1. در همه نسخه‌ها «بکرمان» است و بدون شک غلط است چه بتصریح جای دیگر این کتاب این قضیه در گرگان بوده است و بعلاوه بشهادت تواریخ مسلم است که محمود از گرگان بری رفت نه از کرمان
  2. رجوع کنید بحاشیه ۳ صفحه ۸۶
  3. یعنی لقب و سمت دادن