پرش به محتوا

برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۱۰۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۸۸
تاریخ بیهقی

خداوند دیگر چیزی شنوده است؟ آنچه رفته بود و او را بران داشته بودند بتمامی بازگفت گفتم: من که بونصرم ضمانم[۱] که از آلتونتاش جز راستی و طاعت نیاید. گفت هر چند چنین است، دل او در باید یافت و نامه نبشت تا توقیع کنیم و بخط خویش فصلی در زیر آن بنویسیم، که بر زبان عبدوس پیغام داده بودیم که با وی چند سخن بود گفتنی، و وی جواب برین جمله داد که شنودی. و چون این سخنان نبشته نیاید وی بدگمان بماند. گفتم آنچه صلاح است خداوند با بنده بازگوید تا بنده را مقرر گردد و داند که چه می‌باید نبشت. گفت از مصالح ملک و این کارها که داریم و پیش خواهیم گرفت آنچه صواب است و بفراغ دل وی باز گردد بباید نبشت چنانکه هیچ بدگمانی نماند او را. پس بسر کار شدم، گفتم من بدانستم که نامه چون نبشته باید، فرمان عالی کدام کس را بیند که برد؟ گفت وکیل درش را باید داد تا با عبدوس برود. گفتم چنین کنم. و بیامدم، و نامه نبشته آمد برین نسخت که تعلیق کرده آمده است،

بسم الله الرحمن الرحیم. بعد الصدر و الدعاء، ما با دل[۲] خوش حاجب فاضل عم خوارزمشاه آلتونتاش را بدان جایگاه یابیم که پدر ما امیر ماضی بود، که از روزگار کودکی تا امروز او را بر ما شفقت و مهربانی بوده است که پدران را باشد بر فرزندان؛ اگر[۳] بدان وقت بود که پدر ما خواست که وی را ولیعهدی باشد و اندران رای خواست از وی و دیگر اعیان؛ از بهر ما را جان بر میان بست تا آن کار بزرگْ با نام ما راست شد و پس اگر[۴] چون از ان حاسدان و دشمنان دل او را بر ما تباه کردند و درشت، تا ما را بمولتان فرستاد و خواست که آن رای نیکو را که در باب ما دیده بود بگرداند و خلعت ولایت عهد را بدیگر کس ارزانی دارد؛ چنان رفق[۵] نمود و لطایف حیل بکار آورد تا کار ما از قاعده برنگشت، و فرصت نگاه میداشت و حیلت میساخت و یاران گرفت تا رضای آن خداوند را در باب ما دریافت و بجای باز آورد، و ما را از مولتان باز خواند و بهراة باز فرستاد


  1. استعمال مصدر است بجای اسم فاعل
  2. مج یب: بدل.
  3. «اگر» بمعنی «چه».
  4. یب مج مو: و پس از ان چون حاسدان الخ. و شاید: واگر پس از آن چون الخ.
  5. یعنی بملایمت تدبیر کرد