و خوارزم ثغر ترکان است و روی پستست[۱]. امیر گفت همه همچنین است که شما میگوئید و من از وی خشنودم و سزای آن کس که در باب وی سخن محال گفت فرمودیم، و نیز پس ازین کس را زهره نباشد که سخن وی گوید جز نیکوئی، و فرمود که خلعت وی راست باید کرد تا برود. و بوالحسن عقیلی ندیم را بخواند و پیغامهای نیکو داد سوی آلتونتاش و گفت من میخواستم که او را ببلخ برده آید و پس آنجا خلعت و دستوری دهیم تا سوی خوارزم باز گردد اما اندیشیدیم که مگر آنجا دیر تر بماند، و در آن دیار باشد که خللی افتد. و دیگر آنکه از پاریاب[۲] سوی اندخوذ[۳] رفتن نزدیک است، باید که بسازد تا از پاریاب برود.
آلتونتاش چون پیغام بشنود، برخاست و زمین بوسه داد و گفت بنده را خوشتر آن بودی که چون پیر شده است از لشکری بکشیدی[۴] و بغزنین رفتی و بر سر تربت سلطان ماضی بنشستی، اما چون فرمان خداوند برین جمله است فرمان بردارم.
دیگر روز امیر بپاریاب رسید . بفرمود تا خلعت[۵] او که راست کرده بودند – خلعتی سخت فاخر و نیکو و برانچه بروزگار سلطان محمود او را رسم بود زیادتها فرمود و پیش آمد و خدمت کرد، و امیر وی را در بر گرفت و بسیار بنواختش و با کرامت بسیار بازگشت. و همه اعیان و بزرگان درگاه نزدیک وی رفتند و سخت نیکو حق گزاردند. و دستوری یافت که دیگر روز برود.
و شب بومنصور دبیر خویش را نزدیک من فرستاد که بونصرم پوشیده – و این مرد از معتمدان خاص او بود – و پیغام داد که «من دستوری یافتم برفتن سوی خوارزم، و
- ↑ کذا در فا با سه نقطه در زیر سین یب و مج این جمله را اصلا ندارند در مو «روی بست است» با ضمهٔ باء (!) شاید «روی بسته است» باشد که بدینصورت نوشته شده، بمعنی سر پوشیده، مصون مانده و امثال آن.
- ↑ در حاشیهٔ یب: «پاریاب از شهرهای مشهور خراسان و از اعمال کوزکانان است، از انجا تا بلخ شش منزل است». و معلوم است که این شهر غیر از فاراب ترکستان است. بقول حدودالعالم پاریاب بر شاهراه کاروان واقع بوده است
- ↑ اندخوذ بنا بضبط یاقوت بفتح اول و سکون دوم و فتح ذال و ضم خاء شهری است میان بلخ و مرو برکنار بیابان.
- ↑ یب دست بکشیدی.
- ↑ فعل جمله «تا خلعت او» کجاست؟