پرش به محتوا

برگه:Srchshmh-tsvf-dar-eiran.pdf/۴۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

خدایا این بلا وفتنه از تست ند ترکان را ز بلغار همی آرند لب و دندان آن ترکان چون ماه که از خوبی لب و دندان ایشان ولیکن کس نمی یارد جخیدن برای پرده مردم دریدن بدین خوبی نبایست آفریدن بدندان لب همی باید گزیدن ناصر خسرو مروزی شاعر و حکیم معروف اسمعیلی بوده است و بشریعت خاصی پای بست بوده با این همه گویا وی نیز گاهی شطحیات سروده است از آن جمله این قطعه : بار خدایا ، اگر ز روی خدایی طینت انسان همه جمیل سرشتی چهره رومی وصورت حبشی را مایه خوبی چه بود و علت زشتی؟ طلعت هندو و روی ترك چراشد همچو دل دوزخی وروی بهشتی؟ از چه سعید اوفتاد و زچه شقی شد زاهد محرابی و کشیش کنشتی؟ چیست خلاف اندر آفرینش عالم؟ چون همه را دایه و مشاطه تو گشتی گیرم دنیا ز بی محلی دنیا برگرهی خربط و خسیس بهشتی نعمت منعم چراست دریا دریا ؟ محنت مفلس چر است کشتی کشتی؟ این قطعه را هم بنام او نوشته اند اما پیداست که از و نیست زیرا که وی در شعر حجت تخلص میکرده و گاهی نام خود را «ناصر» تنها آورده و هرگز «ناصر خسرو نگفته است و چنان مینماید که شاعر دیگری از زبان او سروده باشد ناصر خسرو براهی میگذشت هست و لا یعقل نه چون میخوارگان دید قبرستان و مبرز روبرو بانگ برزد گفت کای نظارگان نعمت دنیا و نعمت خواره بین اینش نعمت اینش نعمت خوارگان این قطعه کفر آمیز دیگر هم بنام او ثبت شده :