پرش به محتوا

برگه:Srchshmh-tsvf-dar-eiran.pdf/۴۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

لأزمة تصوف این نیست که حتماً گروند بان مسلمان باشد . تصرف ایران از نظر فلسفی درباره تصوف ایران دو اشکال بزرگ در پیش هست: نخست آنکه صوفیه خود همیشه در پرده سخن گفته اند و چاره جز آن نداشته اند که بیشتر بکنایات و استعارات و حتی اصطلاحات مرموز و آنچه خود شطحیات» گفته اند یعنی بتعبیرات ظاهراً پریشان و آشفته اما باطناً پر مغز و دقیق مطلب بسیار رقیق و لطیف خود را بیان کنند حقیقتی که بزرگان تصوف در دل داشته اند با نداره ای بیان آن دشوار و منافی با مصلحت روزگاران بوده است که برخی ازیشان جان بر سر این کار نهاده و احیاناً بدیوانگی معروف شده اند بهترین نمونه این سخنان کفر آمیز گفتار حسین بن منصور حلاج و عين القضاة همدانی در کتاب «زبدة الحقايق » و « تمهیدات » و «یزدان شناخت » و «شكوى الغريب عن الاوطان الى علماء البلدان» و «مکاتیب او و گفتار سعدالدین حمویه در كتاب المحبوب» و «قلب المنقلب» و «سجنجل الارواح و گفتار روزبهان بقلی در درسالة القدس» و «كتاب الانوار و تفسیر «عرائس» و برخی جاهای مثنوی مولانا جلاالدین بلخیست برخی از این صوفیان «شطاح» یعنی کسانی که بی پرده سخن گفته اند گاهی بیان بسیار روشن دارند و مخصوصاً در شعر فارسی نمونهای جالبی هست. عین القضاة در همان کتاب تمهیدات قطعه ای دارد که آنرا بخطا بناصر وخسرو نیزیسته اند و آن اینست : همه رنج من از بلغاریا نست گنه بلغاریان را نیز هم نیست که مادامم همی باید کشیدن بگویم گر تو بتوانی شنیدن