پرش به محتوا

برگه:Srchshmh-tsvf-dar-eiran.pdf/۳۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و دیگری رنگ سرخ داشته است زیرا که یاقوت حموی در معجم البلدان در کلمۀ بامیان میگوید در آنجا دوبت بزرگ هست که از بالا تا پایین در کوه تراشیده اند و یکی از آنها را سر خبد» و دیگری را «خنکید» میگویند و گویند در جهان مانند آنها نیست. پیداست که یکی را «سرخ بت» و دیگری را خنك بت یعنی بت سفید میگفته اند، زیرا که خنك در زبان فارسی بمعنی سفیدست چنان که اسب سفيد را «خنك» ويك نوع از بیدرا که پشت برگ آن سفیدست خنك بيد» گفته اند . عنصری شاعر بزرگ قرن پنجم ایران که گویا در ٤٣١ در گذشته است زیرا که چند تاریخ دیگر هم درباره مرگ (او هست چون از مردم بلخ بوده ازین دو بت خبر داشته است و وی اشعار فروانی داشته که شاید بیست برابر آن چه اکنون از و باقیست بوده باشد و از جمله چهار مثنوی داشته است بنام عين الحيوة» و«وامق وعذراء و عذرا» و « شاد » و «سرخ بت و خنك بت» بهر که از آنها اشعار پراکنده ای در فرهنگها باقی مانده است. ازینجا میتوان حدس زد که در میان بوداییان بامیان داستانی درباره این دو بت رواج داشته و شاید چنان که عادت بوداییانست معاشقه ای در میان این دوبت قایل بوده اندو نا چاریکی را مرد و نرینه و عاشق و دیگری را زن و مادینه و معشوقه میدانسته اندو شاید بهمین جهت بوده که یکی سفید و دیگری سرخ بوده است، چنانکه اکنون هم آثار رنگ در برخی از چینهای جامه های این دوبت باقیست و همین داستان عشق دوبت را میبایست عنصری نظم کرده باشد. بدین گونه این داستان تا اوایل قرن پنجم در میان مردم بلخ که عنصری از آنها بوده رواج داشته است. بوداییان در هر جا که بوده اند بیادگارهایی که میگفتند از بود امانده است احترام بسیار میکرده اند و آنها ر اما ننداریان ۲۹