پرش به محتوا

برگه:Srchshmh-tsvf-dar-eiran.pdf/۱۶۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و هر کس که هست خدا پرستست و هیچ سری از یاد و ذکر او تهی نیست ، چنانکه حافظ میگوید : گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت ؟ در هیچ سری نیست که سری زخدا نیست همین فکر بجایی میرسد که جوینده و پژوهنده بمبدأ اولی میرسد و هنگامیکه باورسیده خود او میشود. درین زمینه پس ازین بیشتر بحث خواهم کرد . نکته دیگری که درین زمینه هست اینست که راه کامیابی و رستگاری عشقست و بس و عقل را پیرو شیطان میدانسته اند، زیرا که عقل در پی مصلحت و منفعت می رود و تنها عشقست که جویای حق و حقیقتست. هنگامی که عشق پیدا شد آن را بهمۀ موجودات تكليف كردند و هيچ يك بجز آدمی زاده شایستۀ آن نبود و این بارگران امانت را نتوانست بکشد اینست که بهتر از همه حافظ این نکته را بیان کرده و فرموده است : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش بهمه عالم زد جلوه ای کر درخت، ديدملك عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد عقل میخواست کزان شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد مدعی خواست که آید بنماشاگه راز دست غیب آمد و برسینه نامحرم زد بدین گونه شگفت نیست که عاشق با معشوق بپیوندد و معشوق ١٦٣