پرش به محتوا

برگه:Srchshmh-tsvf-dar-eiran.pdf/۱۲۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

روح حیوانی ندارد غیر نوم يقظه آمد حسهای منعکس دارند قوم نوم حیوانی نماند انعکاس حس خود از لوح خواند همچو حس آنکه خواب او را ربود لاجرم اسفل بود از سافلین چون شد او بیدار عکسیت نمود ترك او كن لا احب الا فلين زانکه استعداد تبدیل و نبرد بودش از پستی و آنرا فوت کرد ب از حیوان را چو استعداد نیست زو چو عذر او اندر استعداد شد ، کان رهبرست هر بهیمی روشنیست غذایی کو خورد مغز خرست گر بلاذر خورد او افیون شود سکته و بی عقلیش افزون شود ماند يك قسم دگر اندر جهاد نیم حیوان، نیم حتی با رشاد روز و شب در جنگ و اندر کشمکش کرده چالیش اولش با آخرش