این برگ همسنجی شدهاست.
| خسروان را دل نباید خست رو خستی بدانک | شیر بیچنگال نبود ور چه بیدندان شود[۱] | |||||
| چون کنی آهنگ او زیر و زبر گردد جهانش | از پشیمانی ز غم تا خویشتن بیجان شود | |||||
| هرچه اندر طالع تو نکبتی بود آن گذشت | زین سپس ملک تو بیش از ملک نوشروان شود | |||||
| هم پشیمان گشت خصم از دیدن دیدار تو | زین پشیمانی و غم هردم دلش بریان شود | |||||
| و آن کجا پرسد که حجتهای تو نادان گرفت | گرچه دانا مرد چون ترسان شود نادان شود | |||||
| خسروا میران کجا یارند دیدن روی تو | گرچه ایمن باشد آن کو با تو در ایمان شود | |||||
| گرچه رو به بند و دستان بیشتر داند ز شیر | چون ببیند شیر را بیبند و بیدستان شود | |||||
| ور چه انجم صد هزار است و یکی هست آفتاب | چون برآید آفتاب انجم همی پنهان شود | |||||
| وز خرد چون بنگری تو مهتری او کهتر است | عز دارد کهتری کز مهتری ترسان شود | |||||
| تا جهان باشد مباد از وصل تو خالی جهان | ز انکه پیش از رستخیز از هجر تو ویران شود | |||||
۴- ابونصر مملان
وهسودان را تا آنجا که یقین است سه پسر بود: ابو نصر مملان (محمد)، ابو الهیجاء منوچهر، ابو القاسم عبد اللّه. قطران درباره مملان و منوچهر قصیدهها دارد و از عبد اللّه نیز در یک قصیده و برخی شعرها نام میبرد. مملان مهمترین برادر و در زمان پدرش پیشکار او بود و رشته کارهای او را در دست داشت. چنانکه قطران در ستایش وهسودان میگوید:
| به دولت تو همه کار ملک نیکو کرد | نشاط جانت فرزند مهترت مملان | |||||
| پسر چنین بود آن را که تو پدر باشی | گهر نخیزد نیکو مگر ز نیکوکان | |||||
در ستایش خود مملان میگوید:
| تو هستی پیشکار خسرو اما | ترا چرخ از شمار پیشکاران | |||||
از نوشته ابن اثیر آوردیم که در سال ۴۵۰ طغرل بیک این مملان را به جای پدرش حکمران آذربایگان ساخت. ولی هرگز آگاهی درباره مدت حکمرانی او و پایان کار و روزگارش در دست نیست. قطران نیز اگرچه درباره مملان بیشتر شعر سروده تا درباره وهسودان و یقین است که ارتباطش با پسر بیشتر بوده تا با پدر ولی بیشتر این قصیدهها را هنگامی سروده که وهسودان زنده و مملان پیشکار او بوده و درباره زمان
- ↑ در این بیت گویا روی سخن با دشمن است با آنکه در دیگر بیتها با وهسودان میباشد.