این برگ همسنجی شدهاست.
پدرش در آذربایگان برگماشت.
از اینجا پیداست که وهسودان تا آن هنگام درگذشته بود. این نیز شگفت است که در دیوان قطران هرگز چکامهای که یقین باشد در سوگواری وهسودان یا برای دلداری بازماندگان اوست پیدا نیست. با اینکه یقین است که قطران سالها پس از مرگ وهسودان زنده بوده و چکامهها در ستایش پسران او و دیگران سروده است[۱].
از حادثههای زمان وهسودان و از سرگذشت و داستان او ما آنچه میدانستیم نگاشتیم. ولی در برخی شعرهای قطران اشاره به حادثههایی میشود که حقیقت و چگونگی آنها روشن نیست. تنها این اندازه برمیآید که وهسودان را دشمنانی از پادشاهان بوده و گزند و آزار از آن دشمنان میدیده و جنگ در میانه رخ میداد.
در چکامهای میگوید:
| کدام دشمن کز وهم تو نشد غمگین | کدام حاسد کز هول تو نشد ترسان | |||||
| که بود که به بدی با تو پیشدستی کرد | که نه به پای بلاش اندرون فکند زمان | |||||
| کدام شاه که یک روز با تو دندان سود | که بنده تو نگشت آخر از بن دندان | |||||
| اگر گهی حد ثانی فتاد ملک ترا | چه بود بس نبود ملک خالی از حدثان | |||||
| کنون نگر که ز بخت جوان و دولت پیر | همه شهان هم از آن تواند پیر و جوان | |||||
| به غم گذاشت همه عمر و آخر از غم مرد | هر آن کسی که به غمناکی تو شد شادان | |||||
| اگرچه شاهان گه گه ترا خلاف کنند | به درگه تو بود بازگشتن ایشان | |||||
| بود همیشه گذرگاه حبل بر چنبر | بود همیشه گذرگاه گوی بر چوگان | |||||
در قصیده دیگری میگوید:
| از گریمی هرچه از پیمان بگردد دشمنش | چون ظفر باید بدو هم بر سر پیمان شود | |||||
| دشمنان ملک او هرچند روزافزون بوند | چون خلاف او کنند افزونشان نقصان شود | |||||
| سوی او با تیغ و تیز آیند اندر دستشان | تیغ گردد دستها سوفارها پیکان شود | |||||
| ای خداوندی که هرکو خفت جفت کین تو | گر فرشته باشد اندر خواب جاویدان شود | |||||
| گر گهی نکبت رسد ملک تو را چون عادتست | سینه بفروزد ز غم زین دشمنت شادان شود | |||||
- ↑ این نکته را باید گفت که مقصود «شاعر تبریزی قطران نام» است که میگوییم پس از وهسودان زنده بوده. چه نگارنده قرینهها بلکه دلیلها پیدا کرده که قطران تبریزی دو تن پدر و پسر بودهاند و این شعرها که به نام قطران تبریزی معروفست از آن هردو میباشد. ولی یقین نیست که چکامههای پس از مرگ وهسودان همگی از پسر یا بخشی از او و بخشی از پدر میباشد.