برگه:Shahnameh-Jules Mohl-01.pdf/۲۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
 بجانش بر از مهر گریان بدیز بیم جدائیش بریان بدی 
 برآمد برین کار یک روزگارفروزنده شد دولت شهریار 
 بگیتی نبودش کسی دشمنامگر در نهان ریمن آهرمنا 
 برشک اندر آهرمن بدسگالهمی رای زد تا ببالید بال 
 یکی بچه بودش چو گرگ سترگدلاور شده با سپاه بزرگ 
 سپه کرد و نزدیک او راه جستهمی تخت و دیهیم کی شاه جست 
 جهان شد بر آن دیوبچه سیاهز بخت سیامک هم از بخت شاه 
 همی گفت با هر کسی راز خویشجهان کرد یکسر پر آواز خویش 
 کیومرث ازین خودکی آگاه بودکه او را بدرگاه بدخواه بود 
 یکایک بیآمد خجسته سروشبسان پری با پلنگینه پوش 
 بگفتش براز این سخن دربدرکه دشمن چه سازد همی با پدر 

کشته شدن سیامک بر دست دیو

 سخن چون بگوش سیامک رسیدز کردار بدخواه دیو پلید 
 دل شاه بچه برآمد بجوشسپاه انجمن کرد و بکشاد گوش 
 بپوشید تنرا بچرم پلنگکه جوشن نبد آنگه آئین جنگ 
 پذیره شده دیو را جنگ جویسپه را چو روی اندر آمد بروی 
 سیامک بیآمد برهنه تنابیآویخت با پور آهرمنا 
 بزد چنگ واژونه دیو سیاهدوتا اندر آورد بالای شاه 
 فگند آن تن شاه‌ بچه بخاکبچنگال کردش جگرگاه چاک 
 سیامک بدست چنان دشت دیوتبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو 
 چو آگه شد از مرگ فرزند شاهز تیمار گیتی برو شد سیاه 
 فرود آمد از تخت ویله کنانبناخن تنش گوشت پاره کنان 
 دو رخساره پر خون و دل سوگواردژم کرده بر خویشتن روزگار 
 سپه سربسر زار و گریان شدندبر آن آتش سوگ بریان شدند 
۱۶