پرش به محتوا

برگه:Shahname-Turner Macan-01.pdf/۲۳۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.
۱۴۹

۱۴۹ چنين است گيتي و زين ننگ نیست ۱ با کرد کار جهان جنگ نیست چنان آفریند که آیدش را ی که ماندیم و مانیم با هاي هاي یکی بر فراز و یکی در نشیب یکی با فزونی یکی با نهیب یکی در فز و ني دل آراسته ز کمی دل دیگری کاسته فزوني هر انجام هرد و بجاك اندر است که هرگوهری گشته زين گوهر است کنون بشنو اي بانوي نيكراي میندیش وانده میا و ربجاي بکوشم کنون از پي کار تو ازین لا به و نا له زار تو یکی نامه بالا به و درد مند نبشتم بنز د يك شاه بلند به نزد منوچهر شد زال زر چنان شد که گفتی بر آ و رد پر بزین اندر آمد که زین را ندید زین را ندید همان نعل اسپش زمین را ندید بدین زال را شاه پاسخ دهد چو خندان شود راي فرخ نهد که پرورده مرغ بیدل شد است ز آب مژه پاي در گل شد است عروس ار بمجر اندرون هم چو او است سز دگر بر آیند هرد و ر پوست یکی روی آن بچه ازدها مر ا نیز بنما و بستان بها مگر دیدن او بلند آیدم مرآن زوي و مويش پسند آيدم بدو گفت سین دخت اگر پهلوان کند بنده را شاد و روشن روان چماند بکاخ من اندر سمند سرم برشود و آسمان بلند بکا بل چو تو شهریار آوریم همه پیش تو جان نثار آوریم نبه سام هین دخت پرخنده دید همه بیخ کین از دلش کنده دید بخنده بدو گفت سام دلیر کزاندیشه دل را مکن هیچ سیز به کام تو آید همین کار زود چو بشنید سین دخت پوزش نمود بيا مد از آنجایگه شاد کا م رخ از خرمی گشته یا قوت فام نوندي دلاور بکر دار باد برا فگند و مهراب را مژده داد گزاندیشه بد مکن یاد هیچ دلت شاد کن کار مهمان بسیج من اينك بس نامه اندردوان بیایم نجویم بره برزمان دوم رو ز چون چشمه آفتاب بجنبید و بیدار شد سر ز خواب گرانمایه سین دخت بنیاد روي بدرگاه سالار دیهیم جوي

روار و بر آمد زد و گاه سام مه بانوان خواندندش بنام