پرش به محتوا

برگه:Shahname-Turner Macan-01.pdf/۲۲۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.
۱۳۷

Itt v شان که شادان بزي شاه تا جاودان زجان تو گوته بدید گمان فتم دوران شهر دیوان نر چه دیوان که شیران پرخاشخر که از تازي اسپان تکاور ترند زگردان ایران دلا در ترند سپاهی که سنگسار خوانندشان پلنگان جنگی گمانند شا ز من چون بدیشان رسید آگهی از آواز من مغزشان شد تهی بشیراندرون نعره بر داشتند وزان پس همه شهر بگذاشتند سدهی گران کوه تا کوه مرد که پیدا نبد روز روشن زگرد همه پیش من جنگ جوي آمدند چنان خيره و پويه پو ي آمدند زمین جنب جنبان شد و روز تا ر پس اندر قرار آمد و پیش غاز بر افتاد ترس اندرین لشکرم ندیدم که تیمار آن چون خورم مرا کار افتاده بود آنزمان زدم یانگ بر لشکر بد گمان فراشتم گرز سه صد مني منه صد منی برانگیختم با ره آ هني مغزشا همی رفتم و کو فتم مغزشان تهی گشت از هیبتم مغز حمله صد تن گندم زیای بهرگر زد يري شده خاکسا ه از بر شیر نر رمیدند یکسر ازین کا و سر بهر 發 آ هو بر ي نبیره جهاندارسلم سترگ به پیش اندر آمد بکردار گرگ جهان جوي را نام کرکوی بود یکی سرو بالا نكو روي بود ز ما در هم از تخم ضحاك بود هر سرکشان پیش ا و خاک بود سپاهش بکردا ر مورو ملخ نبدد شت پیدا نه کوه و نه شخ چو برخاست زان کشکر گشن گرد رخ نامداران ما گشت زرد من آن گرزيك زخم برداشتم سپه را همانجای بگذاشتم چنان برخر وشیدم از پشت زین که چون آسیا شد برایشان زمین دل آمد سپه را همه باز جاي سرا سر سوي رزم کردند راي چو بشنید کرکوی آواز من همان زخم گوپال سر باز من بیامد بنزديك من رزم ساز چوپیل ژیان با کمند دراز مرا بخم کمند ست کارد چو دیدم خمیدم زراه گزند کمان کیانی گرفتم بچنگ به پیکان پو لا د و تیر خدنگ نگیختم چو آتش بروتیر می ریختم عقل ب تکا

در بر