١٣٥ آگاهي يافتن منو چهرا ز پیوند زال و رودابه و غمگین شدنش و فرستادن و نوذر را براي اوردن سام پس آگاهی آمد بشاه بزرگ ز مهراب و داستان سام سترگ ز پیوند مهراب و از مهر زال و زان هر دو آزاده ناهمال رفت هر گونه با موبدان به پیش سر افراز شاه جهان چنین گفت با بخردان شهریار که بر ما شود زین در م روزگار ایران ز چنگال شیر و پلنگ برون آوریدم براي و بجنگ فريدون زضحاك كيتي بشست که مهراب کابل زتخمش برست نباید که برخیره از عشق زال نهال سرافگنده گردد همال چواردخت مهراب و از پور سام بر آید یکی تیغ تیز از نیام بیکسو نه از گوهر ما چوتر يا ك باز هر و گر تاب گیرد سوي مادرش ز گفت به آگنده گردد سرش بو همتا بود کند شهر ایران پر آشوب و رنج بد و باز گردد مگر تاج و ج و گنج بگوئید تا این چه رای آورم که این داستان را بجاي آورم نباید که این کار گردد در از بخم اندر آید سر هر فراز کنون این سخن را چه پاسخ دهید بکوشید تا ر ا ي فرخ نهيد همه موبدان آفرین خواندند ور اخسر و پاك دين خواندند بگفتند کز ما تو دا نا تري ببا يستنيها تو ا نا تري همان کن کجا با خرد در خورد دل از دهار اخرد بشکرد چو بشنید از ایشان گرانمایه شاه سرانجام آنرا همی جست راه بفرمود تا نوذر آمد به پیش با ویژگان و بزرگان خویش بد و گفت رو پیش سام سوار پرسش که چون رستي از کارزار چودید می بگویش کزینسو گراي زنزديك ما كن موي خانه راي هما نگاه برخاست فرزند شاه آبا و یژگان سر نهاده براه سوي سام نیرم نهاد ندروي اباژنده پیلان پرخاش جوي
چو زین کار سام پل آگاه شد پذیره سوي بو رکي شاه شدبرگه:Shahname-Turner Macan-01.pdf/۲۲۱
ظاهر