پرش به محتوا

برگه:Shahname-Turner Macan-01.pdf/۲۲۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.
۱۳۴

۱۳۴ نماند بترسید سین دخت از آن شیر مرد که رو دا به را اندر آرد بگرد وزان چون بهشت برین گلستان بگردد تهي روي کا باستان بدو گفت پیمانت خواهم نخست که او را سپاري بمن تندرست یکی سخت پیمان سند زو نخست بچاره دلش را ز کینه بشست زبان داد سین دخت را نامجوي که رو دا به را بد نیارد بروي بد و گفت بنگر که شاه زمین مرا ز ما کند زین سخن پرزگین برو بوم نه مام م و باب شود پست رود ۱ به و رود آب چو بشنید سیندخت سر پیش اوي فرو برد و برخاك بنهاد روي بر دختر آمد پر از خنده لب کشاده رخ رو زگون زیرشب همی مرده دادش که جنگی پلنگ زگور ژیان کرد کوتاه چنگ بداد ارد ارنده مهراب گرد یکی سخت سوگند را نام برد که نازارد از کینه یکتار موي بران سر و سیمین بروماه روي کنون زود پیرایه بکشای و روي به پیش پدرشو بزاري بنوي بدو گفت رو دا به پيرايه چيست بجاي سرمايه بي ما يه چيست روان مرا پور سام است جفت چرا آشکا را بباید نهفت به پیش پدر شد چو خورشید شرق بیاقوت و زراندرون گشته غرق بهتشی بد آراسته پرنگار چو خورشید تا بان بخرم بهار پدر چون و را دید خیره بماند جهان آفرین را نهانی بخواند بد و گفت کای شسته مغز از خرد به پرگوهران اين کي اندر خورد که با اهر من جفت گرد ديري که نه تاج بادت نه انگشتري گرازدشت قحطان یکی مارگیر شو د مخ بیایدش کشتن به تیر چوبشنیدر و دا به پاسخ بسوخت ز شرم پدر روي را بر فروخت سیه مژه بر تر گسان دژم فرو خوا بنید و نزد هیچ دم پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ همیگشت غران بسان پلنگ سوي خانه شد د ختر دل شده رخان معصفر بخون آزده

بیزدان گرفتند هرد و پناه همان دختر و ما م با دستگاه