پرش به محتوا

برگه:Shahname-Turner Macan-01.pdf/۲۱۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۲۸
  فرستادهٔ زال را پیش خواند ز هرگونه با او سخنها براند  
  بگفتش که با او بخوبی بگوی که این آرزو را نبد هیچ روی  
  ولیکن چو پیمان بدین بُد نخست بهانه نشاید به بیداد جُست  
  بیاسای اکنون تو پوشیده دار بدان تا نداند کس از روزگار  
  من اینک بشبگیر ازین رزمگاه سوی شهر ایران گذارم سپاه  
  بدان تا چه فرمایدم شهریار چه آردش ازین کار پروردگار  
  فرستاده را داد چندین درم بدو گفت خیز و مزن هیچ دم  
  گُسی کردش و خود براه ایستاد سپاه و سپهبد ازان کار شاد  
  به‌بستند ازان کرگساران هزار پیاده بزاری کشیدند خوار  
  دو بهره چو از تیره شب برگذشت خروش سواران برآمد ز دشت  
  همان نالهٔ کوس با کره نای برامد ز دهلیز پرده سرای  
  سپهبد بنزدیک ایران کشید سپه را بنزد دهستان کشید  
  فرستاده آمد بنزدیک زال ابا بخت فیروز و فرخنده فال  
  چو آمد بدو داد پیغام سام ازو زال بشنید و شد شادکام  
  گرفت آفرین زال بر کردگار بدان بخشش و شادمان روزگار  
  درم داد و دینار درویش را نوازنده شد مردم خویش را  
  بسی آفرین بر سپهدار سام بکرد او ازان خوب دادن پیام  
  نه شب خواب کرد و نه روز آرمید نه می خورد و نه نیز رامش گزید  
  دلش گشته بُد آرزومند جفت همه هر چه گفتی ز رودابه گفت  

آگاه شدن سین‌دخت از شیفتگی رودابه و زال و خشنود شدن

  میان سپهدار و آن سرو بن زنی بود گوینده شیرین سخن  
  پیام آوریدی سوی پهلوان هم از پهلوان سوی سرو روان  
  سپهدار دستان مر او را بخواند سخن هر چه بشنید با او براند  
  بدو گفت نزدیک رودابه شو بگویش که ای نیکدل ماه نو  
  سخن چون بسختی و تنگی رسید فراخیش را زود بینی کلید  
  فرستاده باز آمد از پیش سام ابا شادکامی و فرخ پیام