برگه:Shahname-Turner Macan-01.pdf/۱۱۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۲۶
 برو تیره شد فرّهٔ ایزدیبکژی گرائید و نابخردی 
 پدید آمد از هر سوی خسروییکی نام جوئی ز هر پهلوی 
 سپه کرده و جنگ را ساختهدل از مهرِ جمشید پرداخته 
 یکایک از ایران برامد سپاهسوی تازیان برگرفتند راه 
 شنیدند کآنجا یکی مهتر استپر از هول آن اژدها پیکرست 
 سواران ایران همه شاه جوینهادند یکسَر به ضحاک روی 
 بشاهی برو آفرین خواندندورا شاه ایران زمین خواندند 
 کی اژدهافش بیامد چو بادبایران زمین تاج بر سر نهاد 
 از ایران و از تازیان لشکریگزین کرد گردان هر کشوری 
 سوی تخت جمشید بنهاد رویچو انگشتری کرد گیتی بروی 
 چو جمشید را بخت شد کندروبه تنگ آوریدش جهاندار نو 
 برفت و بدو داد تخت و کلاهبزرگی و دیهیم و گنج و سپاه 
 نهان گشت و گیتی برو شد سیاهسپردش بضحاک تخت و کلاه 
 چو صد سالش اندر جهان کس ندیدز چشم همه مردمان ناپدید 
 صدم سال روزی بدریای چینپدید آمد آن شاهِ ناپاک دین 
 چو ضحاکش آورد ناگه بچنگیکایک ندادش زمانی درنگ 
 بارّه مر او را بدو نیم کردجهانرا ازو پاک و بی بیم کرد 
 نهان بود چند از دم اژدهابفرجام هم زو نیامد رها 
 شد آن تخت شاهی و آن دستگاهزمانه ربودش چو بیجاده کاه 
 ازین پیش بر تخت شاهی که بوداز ان رنج بردن چه آمدش سود 
 گذشته برو سالیان هفت صدپدید آوریده بسی نیک و بد 
 چه باید همی زندگانی درازکه گیتی نخواهد کشادنت راز 
 همی پروراندت با شهد و نوشجز آواز نرمت نیاید بگوش 
 یکایک چه گوئی که گسترد مهرنخواهد نمودن به بد نیز چهر 
 همه شاد باشی و شادی بدوهمه راز دل برکشادی بدو 
 یکی نغز بازی برون آوردبدلت اندر از درد خون آورد 
 چنین است گیهان ناپایدارتو در وی بجز تخم نیکی مکار 
 دلم سیر شد زین سرای سپنجخدایا مرا زود برهان ز رنج