این برگ همسنجی شدهاست.
۴۹
| گفت آنکو عاقبت گردد شبیه | با پدر گر بخردست و گر سفیه | |||||
| چند روزی گر نماند با پدر | عاقبت خود را رساند با پدر | |||||
| ورنه حال او برین معنی گواست | دست ازو بگسل که فرزند زناست | |||||
| آن گیا کز خوید گندم خاستست | خوید گندم را بخود آراستست | |||||
| ۸۸۵ | گر چه می ماند بوی ز آغاز کار | چون رسد وقت دِرَو در کشت زار | ||||
| دانهاش گوید که او نی گندم است | نعت و نام گندمی از وی گم است | |||||
(رسیدن سلامان پیش شاه و اظهار شفقت نمودن شاه با وی)
| چون پدر روی سلامان را بدید | وز فراق عمرکاه او رهید | |||||
| بوسهای رحمتش بر فرق داد | دست مهر از لطف بر دوشش نهاد | |||||
| کای وجودت خوان احسان را نمک | چشم انسان را جمالت مردمک | |||||
| ۸۹۰ | روضهٔ جان را نهال نو بری | آسمان را آفتاب دیگری | ||||
| باغ دولت را گل نو خاسته | برج شاهی را مه نا کاسته | |||||
| عرصهٔ آفاق لشکرگاه تست | سرکشان را روی در درگاه تست | |||||
| پای تا سر لایق تختی و تاج | نیست تخت و تاج را بی تو رواج | |||||
| تاج را مپسند بر فرق خسان | تخت را در زیر پای ناکسان | |||||
| ۸۹۵ | مُلک مِلک تست بستان مِلک خویش | ملک را بیرون مکن از سلک خویش | ||||
| دست ازین شاهد که داری باز کش | شاهی و شاهد پرستی نیست خوش | |||||
| دور کن حنّای این شاهد ز دست | شاه باید بود یا شاهد پرست | |||||
(در بیان چهار خصلت که از شرائط سلطنت است)
| هست شرط پادشاهی چار چیز | حکمت و عفّت شجاعت جود نیز | |||||
| نیست حکمت کز پیء نفس لئیم | سخرهٔ حکم زنی گردد کریم | |||||
| 7 |