این برگ همسنجی شدهاست.
۱۱
| لیک چون واپس شدن مقدور نیست | گر باین سستی بسازی دور نیست | |||||
| چون اجل از تن جدائی بخشدت | از همه سستی رهائی بخشدت | |||||
(در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب)
| ۱۷۰ | ضعف پیری قوت طبعم شکست | راه فکرت بر ضمیر من ببست | ||||
| در دلم فهم سخندانی نماند | بر لبم حرف سخنرانی نماند | |||||
| به که سر در جیب خاموشی کشم | پا بدامان فراموشی کشم | |||||
| نسبتی دارد بحال من قوی | این دو بیت از مثنویء مولوی | |||||
| کیف یاتی النظم لی والقافیه | بعد ما ضاعت اصول العافیه | |||||
| ۱۷۵ | قافیه اندیشم و دلدار من | گویدم مندیش جز دیدار من | ||||
| کیست دلدار آنکه دلها دار اوست | جمله جانها مخزن اسرار اوست | |||||
| دارد او از خانهٔ خود آگهی | به که داری خانهٔ او را تهی | |||||
| تا چو بیند دور ازو بیگانه را | جلوهگاه خود کند آن خانه را | |||||
| هر کرا باشد ز دانش بهرهمند | غیر ازین معنی کجا افتد پسند | |||||
| ۱۸۰ | لیک شاهان نیز او را سایهاند | از صفات ذات او پر مایهاند | ||||
| ذکر ایشان در حقیقت ذکر اوست | فکر در اوصاف ایشان فکر اوست | |||||
| لاجرم با دعویء تقصیر من | مدحت شه شد گریبانگیر من | |||||
| لیک مدحش را درین دیرینه کاخ | بود دربایست میدان فراخ | |||||
| میکنم میدان آن زین مثنوی | میدهم آئین مدحش را نوی | |||||
| ۱۸۵ | ور نه بودم مثنویها ساخته | خاطر از امثال شان پرداخته | ||||
| خاصّه نظم این کتاب از بهر اوست | مظهر آیات لطف و قهر اوست | |||||
| تا چو تقریبی شود انگیخته | باشم اندر ذکر او آویخته | |||||
| 2a |