برگه:Sage-velgard.pdf/۱۵۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

۱۵۶
سگ ولگرد

بود اما با خیلی از اطباء و دانشمندان اروپائی که بایران آمده بودند محشور بود. مثلاً یک طبیب ایرانی آرزویش این بود که مدیر کل و وکیل و وزیر بشود در صورتیکه مرحوم دکتر تولوزان تمام وقتش را بمطالعه میگذرانید؟ خود او چرا نسبت بدیگران عقب مانده بود؟ برای اینکه اهل علم و مطالعه بود! یادش افتاد که پای میز خطابه با چه ولعی لغات را از دهنش میقاپید و بعد چه تبریکات گرمی باو میگفتند! او طرف توجهات مخصوص ملوکانه شده بود! اما دفعۀ بعد مجبورش کردند دوباره نطق بکند! شانه خالی کرد شاید حالا هم بجرم همین سرپیچی او را باین مأموریت خطرناک فرستاده بودند! سرش را تکان داد و زیر لب گفت: «هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد.»

سید نصرالله بعد از صرف نهار، از اطاق رستوران که بیرون آمد، در راهرو برخورد بمرد ایرانی که انگلیسی میدانست. ابتدا اظهار آشنائی کرد و از گرمای هوا شکایت نمود. بعد بدون سابقه از او پرسید: « - شما تنها هستید؟

« – بله.

« – اگر گز اصفهان میل میفرمائید، ممکن است باطاق بنده تشریف بیاورید.»

او را باطاق خود راهنمائی کرد. جعبۀ گزی را بزحمت از چمدان درآورد، جلو او گذاشت و خیلی آهسته شروع بصحبت کرد: «هرگاه انسان همۀ عمر عزیزش را صرف تحصیل زبان و