برگه:Sage-velgard.pdf/۱۴۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

۱۵۰
سگ ولگرد

سستی معلومات خودش خجل گردید. – پی برد که سر حد معلومات او چهار دیوار خانه‌اش بوده؛ زبانها، مردمان و زندگیهای دیگر هم در دنیا وجود دارد که او سابق بر این هرگز نمیتوانست تصورش را بکند و بدون مناسبت تمام بغض و کینۀ او متوجه پیشخدمت هندو شد، مثل اینکه او باعث شده بود که سید نصرالله دچار زحمت مسافرت بشود. بالاخره پیشخدمت شمد و پتو آورد و یکی از تختخوابها را آماده کرد.

در اینوقت جنجال بیرون فروکش کرده بود. سیدنصرالله بحالت خسته و کوفته روی تخت افتاد اما تخت برای او تنگ و ناراحت بود. دوباره پیشخدمت در زد، وارد شد و با علم اشاره باو فهماند که شام حاضر است. خودش جلو افتاد، از پلکانی پائین رفت و سید نصرالله را باطاق رستوران کشتی راهنمائی کرد. سرمیزی که سید نصرالله نشست، دو نفر از مسافران بزبان فارسی حرف میزدند. سید نصرالله هر غذائی را بدقت وارسی میکرد و میچشید که مبادا مخالف حفظ الصحه بوده و یا ادویۀ هندی داشته باشد. چون طبق طب قدیم او بسردی و گرمی غذاها معتقد بود و با خودش مقداری ادویۀ خنک همراه داشت، تا بموقع تعادل مزاج را برقرار بکند.

یکی از ایرانیها که سر میز بود بزبان انگلیسی دستور میداد و پیشخدمت هندی را «چکرا» خطاب میکرد. سید نصرالله از پیدا کردن همزبان انگلیسی دان اطمینان حاصل کرد و موضوع «چکرا» را وسیله قرار داده داخل در مبحث لغوی شد