برگه:Sage-velgard.pdf/۱۴۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

۱۴۶
سگ ولگرد

شاگردان را امتحان مختصری نمود. اما با وجودیکه اهالی لهجۀ عربی داشتند ایرادات سختی به تلفظ عربی آنها گرفت. بعد رؤسای ادارات به پیشباز او آمدند و هر کدام در دعوت سید نصرالله بمنزل خودشان سبقت گرفتند. ولی از آنجائیکه او خسته و کسل بود، دعوت آنها را اجابت نکرد. زیرا همۀ این تشریفات ساختگی و نطق های چاپی که بایستی در هر جا مبادله و تکرار بشود، و تملقهای چاپی که مجبور بود بشنود بیشتر موجبات ملال خاطر او را فراهم میآورد. چون سید نصرالله باطناً مایل بود که تغییری در زندگی آرام و یک نواختش رخ ندهد. در ضمن تصمیم گرفته بود که مقالۀ بلند بالائی در مدح حکیم باشی پور با لغات اصیل عربی و اشارات علمی و نکات فلسفی و الهی تهیه و تدوین بکند، اما تا کنون فرصت کافی بدست نیاورده بود. بعلاوه اضطراب و تهییج راه مانع از اجرای این مقصود میشد. هر دفعه که اتومبیل از جاده ناهموار یا خطرناک عبور میکرد، بند دل سید نصرالله پاره میشد. زیر لب آیةالکرسی میخواند، بعد دستمال تا کرده‌ای از جیب خود در می‌آورد و عرق روی پیشانیش را پاک میکرد.

در خرمشهر با سلام و صلوات از او استقبال شایانی شد. قبلاً بلیط کشتی و همۀ وسائل حرکت را برایش فراهم کرده بودند. سید نصرالله شب را در منزل رئیس معارف خوابهای شوریده دید. صبح باتفاق صاحبخانه بتماشای رودخانه رفت. بیشتر منظورش مطالعۀ دریا بود. با تعجب و کنجکاوی درختهای خرما را که دو طرف رودخانه صف کشیده بودند، بلم‌ها و چند کشتی سفید را