برگه:Sage-velgard.pdf/۱۳۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

۱۴۵
میهن پرست

بشمار میرفت. لذا از اقدام بسفر ناگزیر بود و بعلاوه از استفادۀ پولی نمیتوانست چشم بپوشد.

چون سید نصرالله در اندوختن پول خیلی حساس بود و درین مسافرت اضافه بر مخارج سفر، فوق العادۀ بدی آب و هوا و حقوق دو برابر اخذ میکرد. آنوقت یک وسیلۀ دیگر هم داشت: شاید میتوانست مانند برزویۀ طبیب، کتابی از قبیل کلیله و دمنه از هندوستان سوغات بیاورد و اسم خودش را تا ابد جاویدان بکند. با خودش زیر لب زمزمه کرد:

«شکر شکن شوند همه طوطیان هند.زین قند پارسی که به بنگاله میرود!»

همۀ این خیالات در مغزش میچرخیدند. و بزودی این خبر منتشر شد و رفقای اداری و دوستان سید نصرالله دسته دسته می‌آمدند و باو تبریک میگفتند و موفقیت ایشان را از خداوند متعال خواستار می‌شدند. ولی سید نصرالله صورت حق بجانب بخود می‌گرفت، چشمش را بهم میکشید و سرش را بحالت جبری تکان میداد و میگفت: «چه بکنم؟ برای خدمت بمیهن عزیز!»

بالاخره پس از یکماه استخاره و مشورت با منجمین، بروز و ساعت سعد، سید نصرالله از زیر آینه و قرآن گذشت و با تشریفات لازم در میان هلهلۀ مخبرین جراید که عکس‌های متعدد از او برداشتند حرکت کرد ولی قبل از حرکت وصیتنامه خود را بزنش سپرد.

از تهران تا اهواز باو خیلی بد و ناراحت گذشت. در اهواز که فرصتی بدست آورد، از معارف آنجا بازدید کرد و