برگه:Sage-velgard.pdf/۱۱۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۱۲۱
تجلی

هم که سورن با ﺍستاد خود بیرون میآمد؟ شاید با هم میرفتند و ﺍز کجا او میتوﺍنست به ﺁنها نزدیک بشود و مطلب خودش رﺍ بگوید؟ در ﺍین صورت همهٔ زحماتش بباد رفته بود.

‬نیروئی قوی‌تر ﺍز نیروی ﺍرﺍده و حفظ ﺁبرو و همهٔ مترسکهائی که جامعه دور ﺍو درست کرده‬ بود، هاسمیک رﺍ توی دﺍﻻن پانسیون رﺍند. با قدمهای شمرده و با خونسردی که بخودش گمان ندﺍشت وﺍرد دﺍﻻن شد. خوﺍست ﺍز سورﺍخ جای کلید نگاه بکند، ولی کلید ﺍز بیرون به در بود. از لای در گوش دﺍد‪ :‬ویلون رﺍ درست جلوی در میزدند شکی برﺍیش باقی نماند که ویلون‌زننده سورن ﺍست، چون یک ﺁ‌هنگ رﺍ تکرﺍر میکرد، برﺍی ﺍینکه دستش روﺍن بشود وگرنه واسیلیچ با ﺁن قدرت و ﺍستادی چه ﺍحتیاجی به تکرﺍر نت دﺍشت؟ بر فرض هم که در رﺍ باز میکرد و وﺍسیلیچ رﺍ میدید، باز هم بمقصودش رسیده بود. چون معذرت میخوﺍست که ﺍشتباهی ﺁمده ﺍست و با سورن خارج میشد. – اصلا وﺍسیلیچ که مست بود وحرکات سنگین بی‌اراده دﺍشت ملتفت ﺍو نمیشد، آنهم در میان سر و صدﺍی ساز!

هاسمیک با تمام حرﺍرتی که در تصمیم خود دﺍشت، لنگه در رﺍ کمی فشار داد. – در مثل ﺍینکه موقتاً روی پاشنه‌اش بند شده باشد! خودبخود لغزید و تا نصفه باز شد. هاسمیک وﺍسیلیچ رﺍ در مقابل خود دید که با چهرهٔ شوریده نگاهش در چشمهای ﺍو دوخته شد، بقدری ﺍین پیش‌آمد عجیب بود که هاسمیک علت حرکت خود رﺍ فرﺍموش کرد. سر جایش خشک شد و زﺍنوهایش