برگه:Rvznamh vghaye atfaghyh-shmarh hay 1 ta 35.pdf/۴۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.


در یکی از روزنامهای فرانسه که سمافوُر مینامند باینطور نوشته‌اند که شخصی در ولایت فرانسه تفنک بدست کرفته به شکار خرکوش بیرون رفته بود سکی که همراه بُرده بُود چند قدم از او پیش کردش میکرد ناکاه ایستاد و بنای فریاد کذاشت صاحبش پیش رفت افعی بزرکی دید کردن افراخته و چهار پای و نیم که یک زرع و یک رُبع باشد درازی قدّ او بُود صیاد باو تفنک انداخت کلوله به پشتش خوده با وجود زخم سنکُر صیّاد را عقب کرد صیاد با شدّت خوف و اظطراب خود را بالای درختی کشید افعی پیچان پیچان خود را بپای درخت رسانده نکاه ببالای درخت کرد ولکن بجهة زخم کُلوله قُوّتی در اُو نمانده بود و نتوانست از درخت بالا برود و پیچید و کذشت و قدری رفته افتاد و بعد از مُدّتی که صیّاد خاطرجمع شد که افعی بیجان شُده و دیکر حرکت ندارد از درخت فُرود آمده و سر او را بریده با تنش در جیب خود انداخته بخانهٔ خود آمد و افعی را بکسان و مُتعلقان خود نشان داده بعد از هشت روز که خواست پوست اُو را بکند در سر افعی میان پوست و کوشت الماسی ابدار دید که زرکرهای آنجا اوُ را هزار تومان قیمت کرده بودند آن شخص به پاریس رفته و کیفیت را بمدرسةالعلوُم علی‌التفصیل بیان کرده بوُد

در یکی از روزنامهای انکلیس نوشته‌اند که شخصی در مملکت اسکاتلند هست که در روُی زمین از او پرزورتر کسی دیده نشُده میکویند قُوتش بمرتبه‌ایست که دوش خود را بزیر شکم اسب ببرد و اسب را نیم زرع از زمین بُلند میکند و این کس از جُملهٔ زارعین است و در کوهستان آن مملکت ساکن است

از مملکت مصر نوشته‌اند کع عبّاس‌پاشا نایب‌السّلطنهٔ مملکت مزبور در عمارتی که نزدیک به دشت کویر هست بجهة شکار آهوی دشتی توقُّف داشت و چند راس تازی شکاری بجهة پاشای مزبور از ولایت انکلیس آورده بودند که در همان ولایت انکلیس آنها را تازی آهو مینامند و با آن تازیها مشغول شکار بُود و بنا داشت در همانجا بماند تا والده‌اش از زیارت بیت‌الله‌الحرام مراجعت نمایدو لذا پاشا درین سفر زحمت زیاد کشیده بُود کشتی بخار که بجهة اوُ در کنار بحراَلأحمر در شهر سویس حاضر کرده بودند با آدمها و متعلقاتش در او نشسته قدری راندند ناکاه کشتی به کل نشست و کم مانده بوُد که غرق بشود و تشویش تمام داشتند درین بین یکی از کشتیهای بُخار ولایت انکلیس که از مصر تا هندوستان کردش مینمایند بآن سمتها آمده بود والده پاشا را با آدمهایش به کشتی خود در آورده بجده بسلامت رسانید بعد از رسیدن بجده و مکه معظمه ناخوشی وبا در آنجا شدّت داشت بسیاری از آدمهای او از وبا و سایر ناخوشیها تلف شده بودند و خود والدهٔ پاشا چشم‌درد کرفته بود و معلُوم نیست که بعد از معالجه چشمش خوب بشود یا معیوب و هر وقت که والدهٔ پاشا بمصر مراجعت بکند پاشا بنا دارد که به قاهره روانه شود و چونکه قاعده است که سالی یکدفعه بمصر علیا برود از قاهره بمصر عُلیا خواهد رفت

در شهر اسکندریه منتظر حَسَنْ پاشا میر مشورتخانه مملکت مصر بودند و حسن پاشا بنا داشت عدالت‌خانه بر پا نماید که نصف اهل عدالتخانه از اهل فرنکستان باشند و نصف دیکر از اهل خود مصر قونسولهای دول خارجه ساکن اسکندریه راضی باین عمل نبودند چونکه بنا بود که کفتکوهای مابین اهل فرنکستان با اهل آنولایت رجوع بعدالتخانه