برگه:Rvznamh vghaye atfaghyh-shmarh hay 1 ta 35.pdf/۳۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.


احوالات متفرقه

یک صاحب‌منصب فرانسه که مدتی در شهر کِیْتو ینکی دنیای جنوبی توقف و در ولایات آن اطراف سیاحت کرده است بعضی از کتب قدیم که اهل اسپانیول که اوّل باینولایت رفته بُودند نوشته‌اند همراه خود بشهر پارس آورده است و بعضی از سنکهای تراشیده و غیره نیز که از آنجا پیدا کرده بوده است آورده و چونکه پیش از رفتن اهل فرنکستان به ینکی دنیا تاریخ اهل آنولایت نامعلوم است میان دانایان فرنکستان که در علم تاریخ استحضار دارند بحث و مکالمات زیاد شده که اوّل اشخاصی که اینولایت را آباده کرده‌اند از کدام سمت دُنیا آمده‌اند ازین نوشتجات و غیره که این صاحب‌منصب همراه خود آورده است معلوم و ثابت میشود که بعضی از ممالک ینکی دنیای جنوبی بسیار قدیم آباد است بلکه در عهد فَراعِنَه مصر آبادی درین ولایت بوده و از آثار قدیم که در آنولایت دیده‌اند معلوم می‌شود که بعضی از سکنهٔ آنجا دول بزرک بوده‌اند و در بعضی از صنایع سرامد سایر اهل دنیا بوده‌اند

شخصی نزدیک بشهر نیویارک ینکی دنیای شمالی کشتی هوائی را که بلون مینامند بطوری اختراع کرده است که مهار او باختیار آدمی که در او می‌نشیند باشد روزی اهل شهر را اعلام کرده بود که بیرون آمده تماشای کشتی مزبور را نمایند و در ساختن این بلون اخراجات زیاد کرده بود چهار ساعت بعد از ظهر بلُون از بخار پر بود و حاضر حرکت بود آن شخص رفته و به بلون مزبور نشست خلق دیدند که در دو طرف بلُون دو چرخ مثل آسیاب بادی ساخته است و میخواهد بآنها حرکت بدهد و مهار هم دارد و مثل جلو کشیتیهای آبی مکر این که جلو این بلُون راور عوض چوُب از کرباس ساخته بود بلُون را رها کردند امّا در عوض اینکه بالا برود در آن نزدیکی بمیان نهر آب افتاد و خود آن شخص هم که در میان او بوُد تا کمر بمیان آب رفت طناب بزرکی به بلون بسته کشیدند و بجای اولش آوردند و باز بخار در میانش جمع کردند که پرزور بالا برود درین بین یکی از طنابهای او کسیخته و شخصی که طناب دیکر در دستش بود از آنراه که ترسید که بلُون او را بهوا بردارد طناب را از دست رها کرد بلُون مثل تیر از کمان بجهید بهوا رفت و صاحبش در زمین حیران مانده و به بلُون نکاه میکرد

یک شخص دیکر هم در همان شهر باز بلُونی بطرح دیکر اختراع کرده است بلونی ساخته است که بدوش خود می‌بندد و اینقدر زور ندارد که او را بکلّی از زمین بردارد امّا بحرکت پا که لکد بر زمین میزند بلُون میجهد و خودش هم دو بال مثل بال مرغ بدو بازوی خود بسته است و باینطور میتواند از صد قدم تا دویست قدم بجهد کسیکه این بلُون را اختراع کرده است کمان میبرد که در سفرها در کوهها و درّه‌ها و جاهای سخت بسیار بکار بیاید و در همه جا در وقت نزول و صعود بزمین نیامده و پای خود را بسر درختها کذاشته و باز بلند شده‌ام

شخصی در یکی از قصبهای فرانسه تفنک برداشته بوده و بهمراه سک شکاری پیاده بشکار بیرون رفته بود و میکویند که آن روز با زن خود دعوا کرده بوده است تا دو روز بعد ازان روز پیدا نشده و روز سیّم مردم در پی او باطراف کردش کرده بعد از کشت و معطلّی زیاد نعش او را یافتند و طبیب که در آنجا بوده است کفته است که اینشخص از ناخوشی سَکتّه مُرده است بروی دو زانو نشسته بوده تفنک هم در دستش بوده است و برکهای خزان درختها بروی او ریخته بوده است سک شکاری که همراه او بوده حامله بوده و در همانجا پنج بچه زائیده با وجود سه روز کرسنکی باز از نعش صاحب خود دست نکشیده بوده است شخصی که آنجا بوده بچههای آن سک را برداشته رفته که بلکه سک از نعش جدا شده بهمراه