دریا صورت مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ روی نمود، بهادران جلادت شعار بعضی از کمال شره به دفع اعدای دین، خود را در دریا انداخته توجه نمودند؛ و برخی پایان آب را گرفته بر آن خاکساران تیرباران کردند. و آن متهوران سپرها در سر کشیده به سفیر تیر جواب میدادند، و جمعی که اسبان خود را بر آب رانده بودند و چون شنا کرده به مخالفان رسیدند دست در کنار کشتیها زده بیتحاشی به اندرون درآمدند و مخالفان را به تیغ جهاد بگذرانیدند، و بر اکثر کشتیها مالک شده، و در آن سفاین نشسته روی جلادت بر باقی گبران آوردند؛ و به غیر دو کشتی که مشحون بود به اسلحه و مردم جنگی به دست هندوان نماند و ایشان آن هر دو را در میان دریا به یکدیگر بستند و بازوی تهور به تیر انداختن گشادند و از تلاطم امواج بحر هیجا جمعی کثیر در غرقاب فنا افتادند. عاقبت سپاه ظفرنشان مجموع آن بدکیشان را طعمه ماهیان ساختند.
[ذکر سه غزوه که در یک روز با جماعت گبران اتفاق افتاد]
و چون خاطر همایون حضرت صاحبقرانی از جانب مسافرت دریا بازپرداخت رایت منصور به جانب تغلقپور برافراخت، و در شب از پیش امیر اللّهداد و بایزید قوچین و آلتون بخشی که به قراولی رفته بودند، دو کس آمده خبر آورد که در آن طرف یکی از ملوک هند، مبارک خان نام سپاهی سنگین فراهم آورده خیال جدال در سر و تمنّای محال در خاطر دارد.
و شهریار گردون اقتدار در آن سحرگاه نسیم لطف الهی را استشمام نموده به نیّت غزا سوار شده، و پیش از طلوع صبح با یک هزار (۱۰۰۰) نفر از دریای گنگ بگذشت و یک گروه راه را قطع کرده، نماز بامداد بگزارد؛ و دلاوران غزا پیشه [جبّه پوشیده] بیاندیشه متوجه جانب خصم شدند. و چون نزدیک به اهل عدوان رسیدند دیدند که مبارک خان با ده هزار (۱۰۰۰۰) سوار و پیادۀ بیشمار بر مقاتله و مقابله مهیا و آماده شده ایستاده است.
در آن حال بر ضمیر انور پادشاه هفتکشور گذشت که اعدای دین که تیغ کین آختهاند به عدد بسیارند و لشکر اسلام در این موقف و مقام اندک، و سپاه برانغار [و جوانغار] که به اطراف رفتهاند به غایت دور، چاره جز آن نیست که پای تحمل در این معرکه استوار داشته، دست در حبل المتین توکل زنیم و سعی و کوشش خود را در میان نبینیم، به غیر لطف الهی و عنایت پادشاهی فریاد رسی نیست.
بیت شاها اگرنه لطف تو فریاد ما رسد پیدا بود که کوشش ما تا کجا رسد و از غرایب اتفاقات آنکه مقارن این اندیشه پنج هزار (۵۰۰۰) سوار از تومانات شاهزاده شاهرخ که پیش از این با سیّد خواجه و جهان ملک از آب گذشته بودند و به حیفون رفته بودند رسیدند. حضرت صاحبقران کامیاب زبان به شکر ملک وهاب گشاده، اشارت فرمود که امیر شاه ملک و امیر اللّهداد با هزار (۱۰۰۰) سوار خاصه که ملازم رکاب ظفر انتساب بودند بر دشمنان راندند، و از کثرت و شوکت آن جماعت
مطلقا دغدغه به خاطر راه ندادند. امرای دولتیار بیتوقف با آن هزار (۱۰۰۰) سوار تیغها کشیده به جانب اعدا تاختند.
و چندان خوف و رعب بر ضمیر مبارک خان و اتباع او استیلا یافت که بیلبث و درنگ روی از معرکه جنگ برتافتند و چند روزۀ حیات طبیعی را بر نام و ننگ اختیار کرده به جانب جنگل شتافتند. لشکر شهریار ظفرلوا در پی ایشان رفته، جمعی کثیر از آن بیدینان گمراه را در ورطۀ هلاک افکندند و عیال و اطفال ایشان را اسیر ساختند، و گلههای گاو که از حیّز حساب بیرون بود به دست مسلمانان افتاد.
حضرت صاحبقران در آن محل لحظهای نزول فرمود.
و در همان زمان خبر رسید که در دامن درّۀ کوپله که در کنار بحر گنگ واقع است چند قبیله از هندو مجتمع شدهاند. برفور با پانصد (۵۰۰) نفر متوجۀ آن صوب گشتند و باقی چریک به گرفتن غنایم از رخوت و بهایم مشغول بودند. و چون قریب به درّۀ کوپله رسیدند در آن مقام از اعدای ملت اسلام که گروهی انبوه بود، با ساز و ابهتی تمام دیدند. و امرای تومان امیر شاه ملک و علی سلطان تواچی با وجود قلّت انصار و اعوان بر سر ایشان راندند و به ضرب شمشیر صاعقه کردار خرمن جمعیت ایشان را سوخته، مخالفان را در آن کثرت و غلبه مغلوب گردانیدند، و لشکریان به اخذ غنیمت اشتغال نمودند و زیاده از صد (۱۰۰) سوار ملازم رکاب فلکفرسای نماند.
و در آن حال گبری پرکینه ملک شیخه نام با صد (۱۰۰) سوار و پیاده همه دل از جان برگرفته و شمشیرها برکشیده متوجه موکب همایون شدند. و آن حضرت تا به نفس نفیس به قتل و اعدام کفرۀ فجره اقدام نموده باشد و به دست مبارک سر کفار نامبارک افکنده، عنان به آن جانب تافت. و چون شیخه گبر نزدیک رسید یکی از ملازمان خاصه نادانسته معروض داشت که این شیخ کوکری است که در سلک بندگان درگاه انتظام دارد و در اردوی همایون میباشد.
و بنابراین خبر حضرت صاحبقران ظفرقرین روی به کوه آورد، شیخۀ گبر بعضی از لشکر اسلام را تیغ رسانیده و آن حضرت چون بر کیفیت واقعه مطلع شد عنان بر
طوف او منعطف ساخت و یکی از سپاه ظفرقرین آن گبر تنومند را تیری بر شکم و شمشیری بر فرق زده از پشت بر زمین انداخت و دست و گردن بسته نزد پادشاه اسلام آوردند.
حضرت صاحبقران از او احوال پرسیده او پیش از جواب جان داده بود. و در همان ساعت خبر رسانیدند که در درّۀ کوپله که از اینجا تا آن موضع چند گروه راه است خلق بسیار از کفّار و فجّار هند جمع آمدهاند، و از اینجا تا مقصد راههای سخت و بیشههای پردرخت است، چنانچه باد صبا از مضایق آن به دشواری میگذرد. حضرت صاحبقران با وجود آنکه در آن روز دو نوبت زحمت و مشقت رزم و پیکار اختیار کرده بود انسب و الیق مینمود که لحظهای آسایش فرماید، اما طلبا لمرضاة اللّه تعالی با طایفهای از بندگان خاص از امرای قوشون در ضمان حفظ و عنایت ملک بیچون روی سعادت بر آن درّه نهادند.
و چون طریق صعب المسلک در پیش بود و کفّار فجّار بیش از پیش و لشکر خاصّه در غایت قلّت، در خاطر خطیر پادشاه مؤیّد منصور خطور نموه که اگر در این وقت فرزند ارجمند پیرمحمّد و امیر سلیمان شاه برسند از لطایف صنع الهی باشد، و حال آنکه سه روز قبل از این ایشان را به ناحیهای دوردست جهت غارت و تاراج عبدۀ