بداختر عفریت منظر دو هزار (۲۰۰۰) نفر در دام بلا افتاده غریق بحر فنا شدند، و اموال و چهارپایان ایشان در تحت تصرف مجاهدان دین آمده، زن و فرزندان آن طبقه در سلک دیگر اسیران انخراط یافت؛ و مادۀ شرّ و فساد جتان که از بیم ایشان باد صبا از آن حدود افتانوخیزان میگذشت به کلی منقطع گشت.
و در آن حوالی طایفهای از سادات عظام که در قریهای مقام داشتند به دستیاری ملهم توفیق قدم امید بیرون نهاده به درگاه پادشاه اسلام آمدند، و عاطفت خسروانه همه را سرتاپا جامه پوشانیده داروغهای گماشت تا ایشان را از آسیب لشکر قیامت اثر محافظت نمایند و حضرت صاحبقران در کنار آب کهکر که قریب به سامانه بود به آغروق پیوست.
و در روز دوشنبه پانزدهم ربیع الاول از آنجا روان شده در حوالی پل کویله فرودآمدند و شاهزادگان و امرای جوانغار مثل سلطان محمود خان و امیرزاده سلطان حسین و امیرزاده رستم و امیر جهانشاه و غیاث الدّین ترخان و حمزه طغای بوغا برلاس و امیر شیخ ارسلان و سونجک بهادر و مبشّر بهادر و سایر سرداران و لشکریان دست چپ که از مرغزار کابل به راهی که تعیین شده برحسب فرموده در حرکت آمده بودند، و در آن راه دمار از روزگار متمردان برآورده و احمال و اثقال ایشان را غارت و تاراج کرده بودند، در این مرحله به موکب همایون ملحق شدند و رایت نصرت شعار از پل کویله در حرکت آمده و مسافت قطع کرده، موضع کتیل که از سامانه تا آنجا پنج (۵) فرسخ و دو میل است محل نزول سپاه ظفر انجام گشت.
ذکر توجه اعیان و لشکریان به رسم یسال به موجب فرمان واجب الاذعان حضرت صاحبقران دریانوال و بیان بعضی از وقایع
و چون شاهزادگان و امرا و نوئینان که به طرق مختلفه روانه شده بودند در ظلّ رایت نصرت آیت مجتمع گشتند به موجب حکم قضا مضا، چون امرای برانغار و جوانغار هریک در محل خود نبود به جای خویش در حرکت آمدند و در دست راست امیرزاده پیرمحمّد و امیرزاده رستم و امیر سلیمان شاه و امیر یادگار برلاس و
امیر شیخ نور الدّین و امیر مضراب و قماری و تیمور خواجۀ آقبوقا و دیگر سرداران؛ و در دست چپ سلطان محمود خان و امیرزاده خلیل سلطان و امیرزاده سلطان حسین و امیر جهانشاه امیر شاه ملک و شیخ ارسلان و شیخ محمد آیکو تیمور و سونجک بهادر و دیگران بهادران و در قول و تومانسانسیز و تومانکلان و امیر اللّه داد و علی سلطان تواچی و دیگر امرای تومان و قوشون بدین رای و یوسون به عرض چهار (۴) فرسخ تا شش (۶) فرسخ و دو میل علی اختلاف الرّوایتین یاسامیشی کرده متوجه صوب دهلی شدند.
و روز دوشنبه بیست و دویم ربیع الاول به اسندی رسیدند و اهالی سامانه و کتیل و اسندی از صولت سپاه ظفرپناه گریخته پناه به دهلی برده بودند. و رایت نصرت انتساب از قلعۀ اسندی روان شده به قلعۀ تغلقپور رسیدند. و آن حصار موطن جمعی از ثنویه بود که سراچۀ دل ایشان از نور توحید بهرهای نداشت و آن جماعت گمراه درصدد اثبات ذو الهاند که یکی را یزدان گویند و دیگری را اهرمن و به نور و ظلمت از آن تعبیر نمایند و آنچه خیر و نیکی باشد به زعم ایشان از یزدان شناسند و هر شرّ و بدی باشد نسبت به اهرمن نمایند.
القصه اهالی سامانه آن قلعه نیز که ایشان را سالون میخوانند مرکز خود خالی گذاشته گریخته بودند، خشم جهانسوز حضرت صاحبقرانی در تزاید آمده فرمود: تا آتش در آن حصار زنند. حشم خجسته مقدم به موجب فرموده از آن ابنیه و عمارات اثر نگذاشتند و ماهیچۀ طوق ظفر پیکر از تغلقپور نهضت نموده و دوازده (۱۲) گروه قطع کرده سایۀ وصول بر شهر پانیپت انداخت. و در آن دیار نیز متنفسی پیدا نشد اما در اندرون آن انباری پدید آمد که زیاده از صد و شصت هزار (۱۶۰۰۰۰) من به وزن شرع گندم از آنجا برداشتند، و همچنین اردوی مبارک منزل به منزل میرفت و برحسب مقتضای وقت زمانی در هر مکانی توقف مینمود.
و در روز بیست و هفتم ماه فرمان عالی نفاذ یافت که امرای دست راست تا عمارت سلطان فیروز شاه که در دو فرسخی دهلی بر بالای کوهی ساخته و از دامن آن کوه آبی [که چون رودی ژرف] میگذرد و به جهاننمای موسوم شده، تاخت کنند. اعیان سپاه و ملازمان درگاه جهانپناه به مقتضای اشارت علیه از قلعه کانهی
کزین تا آن سرزمین در زیر سم چهارپایان جهاننورد درآوردند، و مجموع احشام و صحرانشینان را کشته و اسیر کرده اموال ایشان را به باد تاراج دادند و در ضمان نصرت و ظفر به اردوی همایون معاودت نمودند.
و حضرت صاحبقران گردون محل روز دوشنبه بیست و نهم شهر ربیع الاول از آب جون گذشته متوجه حصار لونی شد که علفزارها در آن صوب بود، و در همان روز بعد از قطع مسافت بر ظاهر قلعه نزول فرمود. و پیشتر امیر جهانشاه و امیر شاه ملک و امیر اللّه داد [حسب الحکم] به پای آن [حصار] رفته بودند و بنا بر تمرّد و گردنکشی، کوتوال قلعه را که به میمون میشوم موسوم بود به محاصره و جنگ مشغول شدند.
و چون هوای آن دیار از غبار موکب همایون پادشاه جهانگشای عطرسای گشت شیخی که عقل او مرشد و صواباندیش بود به قدم صدق و ارادت بیرون آمد، و دیگران از غایت جهالت و شقاوت سپر مخالفت در روی کشیده به رزم و پیکار اصرار نمودند. مثال واجب الامتثال صدور یافت که لشکریان به حفر نقب مشغول شوند، و از اطراف و جوانب نقب زده [به ساعتی] قلعه را مسخر گردانیدند، و گبران را از مسلمانان جدا کرده به تیغ جهاد از دم بگذرانیدند و خانمان موحد و مشرک عرضۀ تاراج گشت الاّ اموال سادات که از آسیب مصون و محروس ماند، و قلعه را سوخته ویران ساختند.
و در غره ربیع الآخر حضرت صاحبقرانی از حصار لونی سوار شده به کنار آب جون در برابر جهاننمای آمده گذارها احتیاط نموده به اردوی همایون معاودت فرمود، و امیر جهانشاه و دیگر ملازمان درگاه را فرستاده که اطراف و جوانب دهلی را تاراج کرده غله بیاورند، و ذخیره میسّر سازند تا اگر مهم به محاصره انجامد تغار لشکریان مرتب و آماده باشد. و روز دیگر خاطر انور پادشاه گیتیگشا مایل به تفرج عمارت جهاننما شده با هفتصد (۷۰۰) سوار رزمآزما بدان صوب شتافتند، و بعد از تماشای آن موضع نزه به نظر امعان در آن دشت و بیابان نگریسته ملاحظه فرمود که محل جنگ کجا لایقتر باشد.
مقارن این حال علی سلطان تواچی و جنید بورلدای که به قراولی رفته بودند هریک شخصی گرفته آوردند، و بعد از استفسار قضایا محمّد سلف که اسیر علی سلطان بود در معرض تلف آمد. و در این اثنا ملوخان با چهار هزار (۴۰۰۰) سوار جوشنپوش نیزهگذار و پنج هزار (۵۰۰۰) پیادۀ جرّار و بیست و هفت (۲۷) زنجیر فیل از میان درختان در ظاهر شهر بیرون خرامید و نزدیک رسید، و حضرت صاحبقرانی از آب عبور فرموده به لشکرگاه پیوست و قراولان سپاه جلادت شعار رسیده و سید خواجه و مبشّر بهادر با سیصد (۳۰۰) نفر به معارضه و مقاتله منقلای [مخالفان مشغول شده، جنگکنان تا کنار آب آمدند و در آنجا نایره محاربه و قتال اشتعال یافت و حضرت صاحبقرانی، امیر سونجک بهادر] و اللّه داد را به مدد سید خواجه روان کرد.
و ایشان چون برق و باد از آب گذشته به سید خواجه پیوستند و به زخم پیکان جانستان رخنه در قصر حیات بسیاری از دشمنان افکندند. مخالفان چوب ضرب شست سپاه پادشاه ممالکستان مشاهده کردند سپر مقاومت انداخته پشت به معرکه دادند و در حین گریز یک سر فیل جنگی که هنگام پیکار خرطوم در کمر شیر فلک استوار میکرد سقط شد. ارباب اسلام از وقوع این صورت بر ظفر و نصرت لشکر حضرت صاحبقران بیهمال استدلال کرده یکدیگر را بشارت دادند.
[گفتار در توجه امیر تیمور به سمت شرقی قلعۀ لونی و قتلعام اسرا]
و روز جمعه سیوم ربیع الثانی حضرت صاحبقران از مقابل جهاننما کوچ کرده در جانب شرقی قلعه لونی فرودآمدند، در آن حین شاهزادگان و امرا و نوئینان که بتاخت رفته بودند در پایۀ سریر خلافت مصیر حاضر آمدند و شرف پایبوس دریافته زبان به استدامت دولت و عمر درازی آن حضرت گشادند. و شهریار کامکار در آن مجلس خاص که مشحون به اعاظم و مقرّبان و خواص بود به تقریر وافی و عبارت شافی توره و یاساق سلاطین سابق در میان آورده، و شرایط رزم میدانداری و لوازم حرب و تیغگذاری را گزارش فرمود؛ و طریق درآمدن به معرکه و بیرون آمدن از مهلکه و سایر مراسم جنگ و جدال را به لباس دلکش جلوه داد.
و در همان روز و همان مجلس شاهزادگان و ارکان دولت به عزّ عرض رسانیدند که از کنار سند تا به این مرحله زیاده از صدهزار (۱۰۰۰۰۰) مجوس و عبدۀ اوثان اسیر شده و در اردوی همایون مجتمعند و یمکن که در روز مصاف با اهالی دهلی میل نموده به ایشان