پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۹۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

که بر کنار آب بیاه واقع است لشکرگاه حضرت صاحبقران بی‌همال گشت.

[توجه امیر تیمور به جانب نصرت کوکری]

و در آن موضع به مسامع جلال رسید که نصرت کوکری با دو هزار (۲۰۰۰) مرد در موضع جال رودخانه‌ای عظیم را پناه ساخته، تکیه بر آب کرده است. حضرت صاحبقران با لشکر بی‌پایان مانند بحر اخضر جوشان و خروشان روی توجه به ایشان نهاد و برانغار به فرّ وجود امیر شیخ نور الدّین و امیر اللّه داد آرایش یافت؛ و جوانغار از حشمت و ابهت امیر شاه ملک و امیر شیخ محمد ایکو تمور زیب و زینت گرفت؛ و علی سلطان تواچی با پیادگان در پیش قول آمادۀ جنگ و جدال گشتند.

و نصرت کوکری از غایت جهل و غرور با هزار (۱۰۰۰) نفر از جنگ‌جویان هندوستان در برابر سپاه نصرت‌نشان صف‌آرای گشت. و علی سلطان تواچی و پیادگان خراسان در کنار آب جال آتش جدال و قتال برافروختند و به حملات متواتر آن مدبران را زیر و زبر ساختند، [چنانچه با او چند کس دیگر خسته و مجروح شدند]. و مخالفان فرار نموده امیر شیخ نور الدّین و امیر اللّه داد از عقب آن روزبرگشتگان شتافتند و به زخم شمشیر آبدار اکثر آن خاکساران را به دوزخ فرستادند. و آن نصرت نام نکبت انجام را معلوم نشد که جان از آن ورطه بیرون برد یا با دیگر کشتگان راه جهنم پیش گرفت. و لشکریان اموال فراوان و غنایم بی‌پایان گرفته آتش در خانه‌های ایشان زدند، و عساکر گردون مآثر به زحمت و مشقت بسیار از گل و لای گذشته موضع شاه‌نواز مرکز رایت واجب الاحترام محتشم الاعزاز گشت.

و آن قریه‌ای است معتبر و در آنجا غله بی‌حدّ و مرّ یافتند و آنچه توانستند برداشتند؛ و برحسب فرمان جهان‌مطاع آتش در تتمۀ غلّه زدند تا گبران از آن منتفع نشوند. و اردوی جهان‌پوی از شاه‌نواز کوچ کرده در کنار آب بیاه در برابر قریۀ جنجان فرودآمده، و در این حین معتمدان شاهزاده شاهرخ، هری ملک نام از هرات رسیده اخبار شاهزاده رسانید و تحف و بیلاکات که همراه داشت گذرانید.

ذکر تسخیر مولتان و وصول امیرزاده پیرمحمّد جهانگیر به موکب حضرت صاحبقران

سابقا سمت گزارش یافت که امیرزاده پیرمحمّد، مولتان را محاصره کرده بود، لشکریانش هر روز دو نوبت جنگ پیش می‌بردند. و چون مدت شش (۶) ماه بر این قضیه بگذشت عسرتی در شهر پیدا شده که از سگ و گربه نشان نماند، و اهالی آنجا بالضروره مولتان را گذاشته، شاهزاده بر آن دیار مستولی گشت، و عرضه داشتی مشتمل بر آن فتح نامدار به پایۀ تخت خسرو کامکار فرستاد.

و در این اثنا باران بسیار چند روز متصل که آن را اهل هندوستان برشکال گویند باریده، اسبان امیرزاده مشارالیه و لشکریانش تلف شدند؛ و مجموع سپاه و شاهزاده از بیرون به شهر درآمدند و حکام و سرداران دیار هند که پای در دایرۀ اطاعت و انقیاد نهاده بودند خیال‌های فاسد به دماغ راه داده گردن‌کشی آغاز کردند، و در بعضی مواضع داروغگان را به قتل آوردند، و [در چنان حالتی شاهزاده و] سپاهیان پیاده مانده مجال حرکت نداشتند.

و شاهزاده به غایت متفکر و متحیّر شبی به روز و روزی به شب می‌آورد که ناگاه ماهچۀ طوق ظفرپیکر پادشاه هفت‌کشور از افق آن دیار طالع گشت، و از لمعان تیغ آتشبار حضرت صاحبقران سوزی در باطن مخالفان افتاده، و دود حیرت به دماغ رایان تیره رأی راه یافته، در زوایای دهشت سر به گریبان حیرت فروبردند:

بیت زردگوشان به گوشها مردند سر به آب سیه فروبردند و امیرزاده پیرمحمّد از مضیق تفکر و اندیشه بیرون آمده و با توابع و لواحق متوجه اردوی همایون گشته، در روز چهاردهم شهر صفر بر لب آب بیاه به معسکر ظفرپناه پیوستند. و شاهزاده به شرف دست‌بوس استسعاد یافته، حضرت صاحبقران او را در آغوش گرفت و به زبان عطوفت پرسش بسیار فرمود.

و جنید بورلداری و برادرش بایزید و محمد درویش که در حین یورش خوارزم از امیرزاده جهانشاه گریخته به هندوستان رفته بودند، در آن زمان که امیرزاده پیرمحمّد جهانگیر، مولتان را مسخر فرموده از جانب هند به خدمت او مبادرت نمودند، و شاهزاده ایشان را نوید داده به پایۀ سریر اعلا حاضر گردانید و التماس نمود که صحیفۀ جرایم اهل خیانت به آب عفو شسته گردد. و عنایت پادشاهانه چون آن جماعت را بخشیده هرکدام را به چند چوب یاسا رهائی دادند.

در روز دوشنبه پانزدهم صفر رایت ظفرپیکر از آب بیاه گذشته مقابل قلعۀ جنجان محل نزول جنود نصرت‌نشان گشت، و چهار روز در آنجا توقف واقع شد. و در آن منزل امیرزاده پیرمحمّد جهانگیر طوی به عظمت ترتیب داده تحفه‌های نامی از تاجهای مرصّع و کمرهای زرّین و اسبان خوب و زینهای زر و نقره و نفایس و اقمشه و امتعه و ظروف و اوانی مجموع از طلای احمر به محل عرض رسانید، و نویسندگان دیوان اعلا دو روز به کتابت آن مشغول بودند. و در همان روز که آنها را بگذرانید، حضرت صاحبقران که حاصل بحر و کان بر مائدۀ احسان او نواله بود تمامت آنها را بر خواتین و شاهزادگان و امرا و وزرا و ملازمان عتبۀ علیا تقسیم نمود، و سی هزار (۳۰۰۰۰) اسب به لشکریان امیرزاده پیرمحمّد که اسبان آنها در برشکال تلف شده بود و در آن یورش بعضی پیاده برخی بر گاو نشسته به اردوی آمده بودند عنایت فرمود.

و حضرت صاحبقران از موضع جنجان نهضت نموده و قطع منازل کرده مرحلۀ جهوال را مرکز رایات اقبال ساخت، و ارباب دیبال‌پور که پیش از آن داغ متابعت امیرزاده پیرمحمّد جهانگیر بر جبین نهاده، در مقام باج‌گزاری و فرمانبرداری آمده بودند و شاهزاده، مسافر کابلی را به داروغگی آن مملکت با هزار (۱۰۰۰) سوار فرستاده بود، و در آن اوان که برشکال واقع شد اندک ضعفی به حال سپاه جغتای راه یافت، چنانچه سمت گزارش یافت. مردم آن ولایت از خبث طینت با غلامان سلطان فیروز شاه متّفق شده و مسافر را با آن هزار (۱۰۰۰) مرد مسلمان به قتل رسانیدند.

و چون آوازۀ توجه اعلام ظفر انجام در ولایت مولتان و دهلی به گوش صغیر و کبیر رسید آن متهوران بی‌باک از بیم جان خانمان را وداع کرده به [حصار] قلعۀ بطنیر رفتند. و چون صاحبقران بی‌همال در ضمان شرف و اقبال به موضع جهوال نزول اجلال فرمود، امیر شاه ملک و دولت تمور تواچی را در آغروق گذاشته، حکم فرمود که ایشان به راه دیبال‌پور در حرکت آیند، چنانچه در محل سامانه به موکب همایون ملحق شوند.

و حضرت صاحبقران با ده هزار (۱۰۰۰۰) سوار جرار از جهوال بر جناح استعجال روان شد و ایوار و شبگیر کرده، عنان عزیمت بر صوب اجودن معطوف گردانید؛ و صباح بیست و چهارم ماه مبارک چتر همایون شهریار جم‌جاه سایۀ وصول بر آن دیار افکند. و پیش از آن شیخ منصور و شیخ سعدک، آن یک به تیره‌رائی معروف و این به نخوت‌فزائی موصوف [بود و مردم اجوون] که به تقدیم شیخین در همه ابواب [بر خود مقدم می] داشتند، اکثر خلایق آن موضع را بر جلای وطن ترغیب و تحریص نموده، بعضی از آن خلایق مصحوب شیخ سعدک به طرف بطنیر و برخی همراه شیخ منصور به جانب دهلی رفتند.

اما جماعت سادات و علما بنا بر آنکه عنایت و التفات حضرت صاحبقران را نسبت به خود می‌دانستند پای وقار به دامن توکل کشیده و دیدۀ امید گشاده به سخن آن دو شخص ملتفت نشده، در منازل خویش توقف نموده، در آن بامداد که خورشید رایت‌نشان از افق آن دیار طالع شد، ایشان به درگاه پادشاه اسلام آمدند و مجموع به عنایات خسروانه سرافراز گشته خوش‌دل بازگشتند.

و حضرت صاحبقران، مولانا ناصر الدّین عمرو محمّد پسر خواجه محمود شهاب را به داروغگی آن شهر تعیین فرمود تا سادات و علما از [مرور] عساکر گردون مآثر کوفته و آزرده خاطر نشوند.

ذکر تسخیر قلعه و شهر بند قلعۀ بطنیر و استیصال اهالی آنجا از مرئوس و رئیس و آمر و مأمور

قلعۀ بطنیر حصنی بود در غایت حصانت و موضعی در نهایت رصانت در میان چول و بیابان واقع شده و هرگز هیچ لشکر بیگانه به آنجا نرسیده بود، بدین سبب از اجودن و دیبال‌پور و دیگر مواضع دیار هند خلایق پناه به آنجا برده جمعیت و کثرتی عظیم در آن سرزمین دست داد، به مرتبه‌ای که شهر گنجایش آن نداشت.

لاجرم