پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۸۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

فرمان داد که یساقیان ممد و معاون شوند تا به زودی آن مهم سرانجام یابد. و آن حصار مشتمل بود بر مساجد و معابد و دیگر عمارات عالی و بناهای متعالی و حکم شد که امیر شاه ملک و جلال اسلام در اتمام مسجد جامع اهتمام تمام نمایند، و چنان قلعه‌ای فسیح عریض به مدت چهارده (۱۴) روز ساخته و پرداخته آمد.

و حضرت صاحبقران در خفیه تواچیان را فرموده بود که: چون عمارت تمام شود موسی و کسان او را نگذارند که به یورت خود بازگردند. و ایشان شمه‌ای از این حدیث شنیده بودند؛ و چون خاطر خطیر پادشاه جهانگیر [از آن کار] فراغت یافت، روزی سوار شد که حصار و خندق را احتیاط نماید در زمانی که با امرا و ارکان دولت گرد قلعه می‌گشتند هفت (۷) نفر از حشم موسی که در عمارت قلعه دخل داشتند بر بالاخانۀ پشت دروازۀ قلعه ایستاده بودند.

و چون حضرت صاحبقران در برابر دروازه رسید یکی از آن هفت (۷) نفر بداختر تیری به قصد آن حضرت انداخت، چنانچه از صریر تیر اسب جهان‌نورد برمید و از کمال عنایت ربّانی گزندی به حضرت صاحبقرانی نرسید. آتش خشم جهانسوزش برافروخته از دروازۀ دیگر به حصار آمد و امر فرمود که: حشم موسی را که به کار کردن آمده بودند بگرفتند. و آن هفت (۷) کس که بر بالای دروازه غدر اندیشیده بودند و یکی از ایشان تیر انداخته بود از بیم جان دست تجلّد به تیر و کمان یازیده چند کس را زخم‌دار کردند تا کله‌کی سیستانی نردبانی نهاده بالا رفت و ایشان را به قتل رسانیده و در همان روز موسی را با دویست (۲۰۰) نفر از اتباع او گرفته به ملک محمد سپردند و او با سه نوکر مجموع را به قصاص برادر کشته، از سرهای ایشان مناره ساخت.

یرلیغ واجب الاتباع نفان یافت که حشم موسی را بغارتیدند، و طایفه‌ای از سرداران آن قوم را از پای درآوردند و عیال و اطفال و اموال آن ظالمان خانه‌خراب به دست مظلومان ایریاب افتاد، عاطفت پادشاهانه حکومت قلعه ایریاب و ریاست احشام آن ولایت را به ملک محمد ارزانی داشت.

ذکر توجه حضرت صاحبقران به جانب قبیلۀ پرنیانی و عبور آن حضرت از آب سند و وصول موکب همایون به دیار هند

چون ولایت ایریاب به مرحمت صاحبقران کامیاب به حال عمارت و زراعت آمد و رایت نصرت انتساب از آنجا در حرکت آمده متوجه خطه شنوزان شد و کوه و جنگل قطع فرموده حدود آن دیار محل نزول سپاه نصرت شعار گشت، فرمان قضا جریان نفاذ یافت که امیرزاده خلیل سلطان با طایفه‌ای از امرا و آغروق از راه قبچقان متوجه جانب بانو شدند.

و آن حضرت با صدهزار (۱۰۰۰۰۰) سوار ایلغار فرموده به طرف قلعۀ نغر رفت. و پیش از این امیر سلیمان شاه با لشکرهای خراسان به نغر رفته بود و آن قلعه را عمارت کرده و چون چتر همایون فال سایۀ وصول بر آن دیار انداخت، منهیان به مسامع علیه رسانیدند که قبیلۀ پرنیانی از احشام اوغانی که سابقا فرمان صادر شده بود که به اردوی اعلا پیوندند پای از دایرۀ متابعت و مطاوعت بیرون نهاده‌اند.

و در آن وقت امیرزاده پیرمحمد بعضی از ولایات هند را غارت کرده و غنایم به کابل می‌فرستاده، این جماعت سر راه گرفته و دست تعدّی از آستین بی‌باکی برآورده، چیزی از آن اموال ربوده‌اند؛ و اکنون پناه به کوهها و جنگلها برده بر قطع

طریق اقدام می‌نمایند.

از استماع این خبر آتش خشم پادشاه هفت‌کشور که زبانه به فلک کشیده بود، هم در آن روز با بهادران اردوی فیروزی‌نشان روان شد، و بعد از سه روز به مواطن آن بدکرداران رسیده، فرمود که: سواران از اسبان فرودآمده پیاده به کوهها و جنگلها درآیند، و به آب شمشیر آن عرصه را از آلایش وجود آن ناپاکان بی‌باک پاک سازند.

و دلاوران پرخاش‌جوی به موجب فرموده [عمل نموده]، در تک‌وپوی آمدند و خلقی نامعدود از آن عاصیان را به تیغ قهر بگذرانیدند؛ و عیال و کودکان ایشان را گرفته آتش نهب و تاراج در خانمان ایشان زدند، و بعضی از آن طایفه به هزار مشقت جان به تک‌پای بیرون بردند. و حضرت صاحبقران دین‌دار خواست که در آن کوه چندان توقف نماید که بقیة السّیف دزدان اوغانی را به دست آورده بر دار سیاست آویزد تا عرصۀ آن دیار از اضرار ایشان بالکل ایمن و آرمیده گردند.

و مقارن این حال پیشوای آن قبیله اوبل نام به نیّت صادق و اخلاص تمام روی نیاز به درگاه گیتی‌پناه آورده پیشانی عجز و افتقار بر ساحت مسکنت نهاد و زبان به اعتذار و استغفار گشاده، توبه و انابت را وسیلۀ خلاص و نجات ساخت. و چون فروغ صدق نیّت و پاکی عقیدت او بر پیشگاه ضمیر انور او تافت بر جراید جرایم او رقم عفو و اغماض کشیده، به انواع عنایت و عاطفت اوبل را به مرتبۀ رفیع و محل بلند رسانید.

و بعد از تعمیر قلعه نغر، امیر سلیمان شاه شنیده بود که حشم کلاتیان که گروه انبوه و قبیله باشکوه و با شوکت و ابهت‌اند، فرمان حضرت صاحبقران سعادت‌یار را به سمع رضا اصغا ننموده‌اند، و چریک به پایۀ سریر اعلا نفرستاده‌اند؛ و پیش از آنکه چتر زرنگار سایۀ وصول بر آن دیار اندازد به دو روز پیشتر امیر مشارالیه به سر آن قوم قوی‌هیکل زورمند تاخته بود و مجموع را به آتش قهر مقهور ساخته، خانمان ایشان را به باد غارت و تاراج داده زنان و فرزندان آن جماعت را اسیر کرده بود، در این ولا که رایات نصرت آیات بدانجا رسیده، امیر سلیمان شاه مظفر و منصور به موکب همایون پیوست، و نیکوبندگی او به موقع قبول افتاده به انواع تربیت و نوازش مخصوص گشت.

و در غره محرم سنه احد و ثمان مائه (۸۰۱ ه‍/سپتامبر ۱۳۹۸ م) اردوی کیهان‌پوی از نواحی قلعۀ پرنیانی نهضت نموده، در حوالی قلعه نغر نزول فرمود، و حضرت شهریار ممالک‌ستان از آنجا امیر سلیمان شاه را با طایفه‌ای از سپاه ظفرپناه به مولتان پیش امیرزاده پیرمحمد روان گردانید، و کوتوالی قلعۀ نغر را به شاه علی فراهی ارزانی داشته، پانصد (۵۰۰) کس از سپاهیان پیش او گذاشت. و از آن موضع سوار شده، قطع مراحل و منازل کرده، در آن محل که سلطان جلال الدّین خوارزمشاه بعد از کرّوفر فراوان از چنگیز خان گریخته بود خود را به آب زده گذشته - چنانچه در مجلد پنجم سمت گزارش یافته - فرودآمد. و حکم جهان‌مطاع عالم مطیع صدور یافت که بر سر آب سند پلی بندند. و فرمان‌برداران فی الحال برحسب فرموده عمل نموده