جمعی را به محافظت قلعهای که به عمارت آن فرمان داده تعیین فرمود و در آن مکان به اسبان رسیده تمامت امرا و لشکریان که مدت هیجده (۱۸) روز به غزا اشتغال نموده بودند سوار شدند و از آنجا در حرکت آمده به آغروق همایون پیوستند.
و چون برهان اغلان و محمد آزاد به اردوی همایون رسیدند، حضرت صاحبقران ممالکستان، برهان اغلان را که با ده هزار (۱۰۰۰۰) کس پیش کافران که نسبت به ایشان در غایت قلّت بودند جنگ ناکرده گریزان شده بودند به مجلس فرخنده راه نداد، و خدمتش را گناهکار ساخته از نظر عنایت بینداخت. و محمد آزار که پیاده با چهارصد (۴۰۰) کس به آن گروه محاربه نموده و بسیاری از کفار را به دوزخ فرستاده بود و اسب و سلاح اهل اسلام را که گرفته بودند بازستده بود، نوازش فرمود و جمعی که با او در آن معرکه ثبات قدم نموده بودند به صنوف نوازش و عاطفت اختصاص بخشید.
ذکر بازگردانیدن حضرت صاحبقران امیرزاده شاهرخ را به جانب هرات و رسیدن ایلچیان اطراف و دیگر حکایات
چون صاحبقران دینپرور از کتور در ضمان تأیید ملک دادگر مراجعت نموده به آغروق همایون پیوست، قرّة العین سلطنت شاهزاده شاهرخ را رخصت فرمود که به خراسان معاودت فرماید و گوش و هوش آن سعادتمند را به درر نصایح و مواعظ آراسته او را در آغوش گرفت و به حفظ و عنایت پروردگار جهانیان سپرده و وداع
کرده، به هرات روان گردانید، و به نفس همایون روان شده با لشکرها متوجه صوب کابل شد. و بعد از قطع منازل به جلگای باران که از آنجا تا کابل پنج (۵) فرسخ است در مرغزاری نزه فرودآمد.
و چون فیاض علی الاطلاق میخواست که از رشحات سحاب مکرمت حضرت صاحبقران چمن آمال ارباب آن دیار تازه و سیراب باشد، آن حضرت را موقوف ساخت و از رودخانۀ آنجا به حفر نهری فرمان داد و بر لشکریان و امرا قسمت نموده، به مقتضی حکم قضا جریانجوئی به طول پنج (۵) فرسخ در اندک زمانی جاری گردانیدند و به جوی «ماهیگیر» موسوم گشت، و از آن آب چند قریه معتبر پدید آمده معمور شد، و بعد از سرانجام آن مهم، رایات فتح آیات در حرکت آمده به کابل رسیدند.
و چون در آن سرزمین مرغزار بود، در این محل نزول لشکر ظفرقرین شد، ایلچی تیمور قتلق اغلان و نوکر آیدکو اوزبک رسید و از طرف چپ نیز رسول خضر خواجه اغلان آمد و به وسیلۀ امرا به پایۀ سریر اعلا حاضر شده پیغام بگذاردند؛ و محصل سخن آنکه:
حکام ما میگویند که ما بنده و چاکر و تربیتیافتۀ آن حضرتیم، اگر پیش از این به رهنمونی بخت بد و اغوای مردم مفسد، پای از دایرۀ متابعت بیرون نهاده، چهرۀ وفا را به ناخن مخالفت خراشیدیم، و مدتی در صحرا و بیابان سراسیمه و حیران گردیدیم، اکنون صورت قبح کردار ناپسندیدۀ خود در آئینۀ خود دیدیم و از افعال نکوهیدۀ خود نادم و پشیمانیم؛ و به لطف آن حضرت امیدوار، و از عنف خدّام بهرام انتقام هراسانیم، اگر ملکات ملکانه گناه ما ببخشد بعد از این پای از جادۀ عبودیت فراتر ننهیم و از مقتضای فرمان واجب الاذعان درنگذریم.
بیت به فرمان تو زندگانی کنیم وزان پس بسی کامرانی کنیم و هم در این اوان بایزید اغلان که مخالفت نموده از قبچاق گریخته بود به شرف دستبوس حضرت صاحبقرانی استسعاد یافت. آن حضرت به زبان عنایت و عاطفت سبب مخالفت او را پرسش نموده؛ شرایط اعزاز و احترام مرعی داشت، و اسبان راهوار و استران قطار و شتران باربردار و خیمه و خرگاه و دیگر اسباب حشمت که لایق ارباب فرمان و حکومت باشد بخشید، و او ظفرکردار ملازم موکب سعادت آثار شد.
و هم در این سرزمین امیر شیخ نور الدّین که در اثنای یورش پنجساله به موجب فرموده به ضبط و جمع اموال فارس رفته بود با خزانه و تحف ارجمند از زر و جواهر و کمرهای مرصّع و خلعتهای طلادوز و نفایس اقمشه گرانمایه و کرایم اسلحه و آلات و ادوات حرب و اسبان تازی با زین زر و شتران شکوهمنظر کوهپیکر و استران زرّین رکاب با رخوت و آلات زربفت و خیمه و خرگاه از سقرلاطهای ملون؛ و دیگر ظرایف و لطایف که دیدۀ بیننده از خوبی آنها خیره میماند به اردوی همایون پیوسته، کتاب و حساب دیوان اعلا آن را سه شبانهروز در دفاتر ثبت نموده؛ و اوراقات و نسخ پرداخته به مطالعۀ امرای عظام رسانیدند. و از مبدأ طلوع خورشید جهانگیر تا هنگام قیام نمودن خلایق به رکوع و سجود و قیام و قعود نماز پیشین امیر شیخ نور الدین به زانو درآمده امرا آنچه او آورده بود به نظر حضرت صاحبقرانی رسانیدند.
تایژیاغلان و ایلچیان دشت قبچاق و دیگر جوجیان به دیدۀ تعجب در آنها نگریسته حیران ماندند که بندهای از بندگان خسرو آفاق را پادشاه علی الاطلاق این همه مکنت داده که چندین اشیاء با قیمت را در یک نوبت به عرض رساند. و آن حضرت از آن تبرّکات بسیاری به حاضران مجلس بخشید و خدمتکاری امیر شیخ نور الدّین موقع قبول یافته، حضرت صاحبقران ایلچیان اوزبک را با تحفههای گرامی و نامههای نامی رخصت مراجعت ارزانی داشت، و ایشان مسرور و خوشدل به اوطان خویش مراجعت نمودند. و بعد از آن شیخ نور الدّین زانو زده جریمه برهان اغلان و جمعی را که با او در عتاب اشتراک داشتند شفاعت نمود. مرحمت پادشاهانه ملتمس او را به شرف اجابت مقرون گردانیده از سر گناهان ایشان درگذشت.
[تعمیر قلعۀ ایریاب و سوء قصد به امیر تیمور]
و هم در آن اوان سلطان محمود خان و امیرزاده محمّد سلطان و امیرزاده رستم با طایفهای از امرا و لشکر جوانغار برسمت هندوستان روان شدند.
و پیش از این ملک محمّد برادر لشکر شاه اوغانی به درگاه حضرت صاحبقرانی یا طایفهای از رعایا آمده بود و تظلم نموده که موسی اوغانی که رأس و رئیس قبیله کرکس است و به غایت شریر و دزد و ناکس، برادرم را که در زمرۀ خدّام عتبۀ علیا انتظام داشت کشته است و قلعه ایریاب را ویران ساخته و اموال هزارۀ ما را به باد غارت و تاراج داده، و دست تعدّی به املاک و اسباب ما دراز کرده است، و ضیاع و عقار ما را در تحت تصرف خویش درآورده و پیوسته به قطع طریق و انواع حرکات ناشایست اقدام مینماید؛ و هیچکس از حوالی یورت او به سلامت نمیتواند گذشت. و من بندۀ کمترین از خوف جان شیرین گریخته به غزنین آمدم، و چون بشارت موکب نصرتقرین شنیدم توقف نمودم.
نایرۀ خشم حضرت صاحبقران دادگر از استماع این خبر اشتعال یافته همگی همّت عالینهمت را بر دفع شرّ موسی اوغانی بدکردار و اعوان و انصار او گماشت و با ملک محمد فرمود که: تو پنهان میباش تا من در این باب فکری به صواب اندیشم. بعد از آن ایلچی پیش موسی اوغانی فرستاده که تو قلعۀ ایریاب را خراب ساختهای، و چون آن حصار به سرحدّ هندوستان واقع شده مناسب نیست که ویران باشد باید که بر سبیل استعجال به خدمت شتابی تا مستحق رعایت شده آن مملکت به تو مقرّر گردد، و قلعۀ ایریاب را عمارت کنی.
و چون ایلچی پیش موسی رسید به ادای رسالت قیام نمود پیشکشها مرتب گردانیده به درگاه گیتیپناه شتافت و به شرف پایبوس استسعاد یافته، آنچه همراه داشت به محل عرض رسانید. حضرت صاحبقران او را به خلعت و نوازش مستظهر گردانیده فرمود که: لشکری در مرافقت تو جهت تعمیر قلعه میفرستم تو نیز باید که حشم خود را به اینجا بیاوری که با رفقا در عمارت آن سعی نمایند؛ و تا آمدن ما باید که از آن مهم بازپرداخته باشند، و اگر کاری جزوی مانده باشد چون ما برسیم به مددکاری هریک تمام شود. و موسی را با سه هزار (۳۰۰۰) کس که مصحوب او گردانیده بر سبیل استعجال از پیش روان ساخت. و ایشان به مقصد رسیده و موسی مردم خود را آورده به عمارت مشغول شدند.
و حضرت صاحبقران سعادتمند بانو کبری سرای ملک خانم و امیرزاده الغبیک را که در اردو بود به سمرقند بازگردانید و به نفس همایون از جلکای کابل با تجمل تمام روان شد؛ و روز چهارشنبه هشتم ذیحجه سنۀ ثمان مائه (۸۰۰ ه/ ۲۲ اوت ۱۳۹۸ م) بر ایریاب رسیده آن نواحی محل نزول جنود ظفر ورود گشت. و موسی بر سر عمارت ایستاده هر روز دویست سیصد (۲۰۰-۳۰۰) نفر را با طبل و سرنا کار میفرمودند. حضرت صاحبقران