پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۸۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و عظیم‌الجثه و زورمند بودند و اکثر آن جماعت برهنه باهم اختلاط می‌کردند و مقدّم ایشان را غداشو گویند و آن مخاذیل را زبانی است غیر از زبان پارسی و ترکی و هندی، و جمهور آن طایفه به جز زبان خود ندانند، و هیچ‌کس پی به لغت ایشان نبرد مگر کسی که از آن نواحی در میان ایشان افتد و به تدریج بر لغت آن قوم [که لعنت خدا بر ایشان باد] وقوف پیدا کرده ترجمان شود.

و آن ملاعین قلعه‌ای داشتند که آبی عظیم از دامن قلعۀ ایشان می‌گذشت و از آن طرف کوهی عظیم بود که سر به فرقدان کشیده و پیک تیزرو و هم از وصول به کمر آن طمع بریده، و آن مدابیر از وصول لشکر پادشاه جهانگیر به یک شبانه‌روز پیشتر آگاه شده بودند و رخوت و اقمشۀ خود را به بالای کوه برده به تصور آنکه کس به

آنجا نتواند رسید، و فارغ البال نشسته. و چون سپاه نصرت شعار بر حصار ایشان استیلا یافته به غیر از گوسفندی چند هیچ در آنجا نیافتند و گوسفندان را گرفته آتش در خانه‌های بادپیمایان زدند.

و فرمان همایون صادر شد که دلاوران ظفرنشان کمر جهاد بسته به بالا روند؛ و به موجب فرمان مبارزان و مجاهدان دین غلغله تکبیر به اوج علّیّین رسانیدند و روی جلادت به کوه نهادند. و شیخ ارسلان پیش از همه دشمنان را رانده به موضع مرتفع برآمده که برایشان مشرف بود و علی سلطان تواچی از طرف دیگر حمله کرده کفار را به موقف ایشان رانده، در مقام آن جماعت بایستاد. و امیر شاه ملک نیز به آن زمرۀ فسقۀ فجره جنگها پیش برده و غایت سعی به جای آورده، داد مردی و مردانگی داد. از مجاهدان دین و غازیان سعادت‌قرین چهارده (۱۴) نفر از بالای کوه به عزّ شهادت فایز شدند و مبشّر بهادر و خواجه منگل و شیخ علی دلاور و موسی کمال و حسین ملک قورچین و امیر حسین کوششهای بهادرانه نموده و باقی امرای تومان و قوشون از اطراف و جوانب حمله آورده آثار جرأت و جلادت به ظهور رسانیدند، و بسیاری از آن بی‌دینان را به تیغ جهاد گذرانیدند. و بعد از سه شبانه‌روز که پیوسته لشکر پادشاه هفت‌کشور با کفار کتور جنگ کردند، آن روز بر کشتگان به تنگ آمده امان خواستند.

حضرت صاحبقران، آقا سلطان کثیر را پیش ایشان فرستاده پیغام داد که اگر به خدمت مبادرت نمائید و زبان به کلمۀ توحید بگشائید به جان و مال امان یابید، و حکومت این مملکت بر شما مقرر گردد. آن فرقۀ ضاله به واسطۀ ترجمان بر معانی این کلمات اطلاع یافتند، بعد از سه روز همراه آقا سلطان به درگاه پادشاه عالم‌پناه شتافتند و اظهار مسلمانی کرده زبان به تضرع و زاری گشادند که: ما از جمله بندگانیم از مقتضای فرمان چگونه تجاوز کنیم. عنایت پادشاهانه ایشان را خلعت پوشانیده رخصت انصراف داد.

و چون زمانه لباس ماتم‌زدگان [برایشان] پوشید، آن تیره‌دلان شبیخون آوردند و قرب صد و پنجاه (۱۵۰) نفر از ایشان گرفتار شده کشته گردیدند، و بعضی از آن جماعت مجروح و خسته جان بیرون بردند و لشکر اسلام بدان کوه بالا رفته آنچه لسان شرع به قتل ایشان گویا شده بود کشتند و زن و فرزندان مخالفان را [به بندگی] گرفته و از سرهای کشتگان منارها ساختند [و کیفیت آن فتح نامدار با تاریخ همان محل بر سنگ نگاشتند] تا [به تمادی روزگار] اولو الابصار به دیدۀ اعتبار در آن نگریسته، دانند که آنچه صاحبقران کامکار را در آنجا به اسهل وجهی میسّر شده، هیچ‌کس از سلاطین ذوی الاقتدار را به سعی و کوشش بسیار دست نداده است.

ذکر فرستادن صاحبقران دین‌پرور محمد آزاد را به تفحص حال امیرزاده اسکندر و برهان اغلان

چون از رفتن امیرزاده اسکندر و برهان اغلان مدّتی بگذشت و هیچ خبری از ایشان نیامد، رأی صواب‌نمای پادشاه هفت‌کشور بر آن قرار گرفته که یکی از مردم کتور را غجرچی ساخته، محمد آزاد را با طایفه‌ای از خان‌بچگان و چهارصد (۴۰۰) نفر از ترک و تاجیک به تفتیش حال ایشان روان سازد.

و ایشان برحسب فرمان به تعجیل در حرکت آمده و به مشقت و زحمت بسیار از راههای باریک گذشته به کوههای بلند پربرف برآمدند و سپرها بر دوش استوار کرده به پشت خسبیده و خود را از آن بالا رها کرده بر زمین رسیدند. و از آنجا روان شده و به قلعۀ سیاه‌پوشان رسیده، در آنجا از مخالفان و منافقان اثری ندیدند؛ اما پی بسیار دیدند که به جانب راه رفته بودند. و آن پی سیاه‌پوشان بود که از توجه سپاه ظفرپناه آگاه گشته به استقبال شتافته و در درّه‌های تنگ کمین نموده بودند.

و چون امیرزاده رستم و برهان اغلان و قوشون اسماعیل و اللّه داد و سونجک تیمور و یحیی و غیرهم بدان درّه‌های تنگ رسیده، [بعضی گذشته بودند و برخی] غافل فرودآمده اسبان را به علف رها کرده، ناگاه سیاه‌پوشان از کمین بیرون آمده بر سر ایشان ریخته بودند. و برهان اغلان از غایت جبن و بددلی جنگ ناکرده [تیر و] کمان افکنده و گریخته بود. و چون اعدای دین مشاهده کرده بودند که مسلمانان روی به گریز نهادند، از عقب ایشان رانده و بسیاری از آن جماعت را به درجۀ شهادت رسانیده، و از امرای قوشون شیخ حسین صوفی و دولت شاه اختاجی را بعد از سعی و کوشش فراوان به درجۀ شهادت رسانیده بودند.

بالجمله محمد آزاد، پی سیاه‌پوشان دیده از عقب ایشان روان شد. و چون به دره‌ای رسید که آن جنگ در آنجا واقع شده بود با سیاه‌پوشان تاریک ضمیر دچار خورده و به زخم تیر و ضرب شمشیر و حملۀ نیزه، دمار از روزگار آن خاکساران برده همه را مقهور و منکوب ساخته، اسبان لشکر اسلام و آلات حرب ایشان را که گرفته بودند از کفار گرفته سالم و غانم مراجعت نموده، به برهان اغلان و سپاه گریخته ملحق شد. و از لشکریان هرکه اسب و سلاح خود بشناخت بگرفت. و محمد آزاد، برهان اغلان را گفت که: مصلحت چنان می‌نماید که در این موضع فرودآئیم و چون روز شود کوچ کنیم. و او از سستی و بددلی به عقبه برآمده لشکریان با او موافقت نمودند.

بیت یکی را که دیدی تو در جنگ پشت بکُش گر عدو در مصافش نکشت فی‌الواقع از زمان چنگیز خان تا آن غایت هیچ‌کس از قوم قیات بر مثل آن بی‌ناموسی اقدام ننموده بود، و پیش از این هم مانند این حرکت از او در جنگ اوزبک صادر شده بود. حضرت صاحبقران عفو و اغماض را کار بنده شده از آن گناه تجاوز نموده، همچنان حرمت او می‌داشت، و در آن اوان خدمتش را جهت آن فرستاد که تلافی مافات نماید تا در میان الوس او را ناموس و آبروی حاصل شود.

و آن جناب این نوبت هم تقلید آن عرب نمود که از معرکه می‌گریخت، یکی از پردلان به او رسیده سرزنش کرده گفت: شرم نداری که از مصاف می‌گریزی و نمی‌اندیشی که مردم تو را عیب کنند و در انجمن زبان به غیبت تو گشایند. عرب جواب داد که: نزد من این صورت محبوب‌تر است که زنده باشم و خلایق لعنة اللّه علیه گویند، از آنکه کشته شوم و مردم رحمة اللّه علیه بر زبان آورند.

القصه پادشاه هفت‌کشور بعد از فتح کتور و قتل آن فرقۀ فلک‌زدۀ بداختر جلال الاسلام و علی سیستانی را فرستاد تا راه بیرون آمدن از آن دره آماده کنند؛ و [لشکریان را فرمان داد تا]: زراعت آن بی‌دینان ستم‌پیشه را که هنوز سبز بود ناچیز سازند، و در آن دیار از نباتات اثر نگذارند. جلال الاسلام و علی سیستانی برحسب فرمان تفتیش طریق نموده راه خروج پیدا کردند، و در بعضی مواضع برف را سوراخ کرده راه می‌ساختند.

و حضرت صاحبقران کامکار با امرای رفیع مقدار و سپاه نصرت شعار در حرکت آمدند و از عقبات و جبال عبور نموده در جاوک نزول اجلال واقع شد. و آن حضرت