الدّین و خداداد حسینی و امیر شمس الدّین عباس و دیگر امرا را با چهل هزار (۴۰۰۰۰) سوار ملازم او ساخته فرمان داد که در گرد آشبره سوری و خندقی احداث نمایند. و ایشان روان شده از عقبۀ قولان گذشته نواحی آشبره را یورت ساختند. و به موجب فرموده مردم را به زراعت و عمارت ترغیب نمودند.
[احداث قصر تخت قراجه]
و در اوایل حمل حضرت صاحبقران گردون محل از یورت قشلاق کوچ کرده متوجه سمرقند گشت، و در آن بلدۀ فردوس مانند چند روز به عیش و خوشدلی گذرانیده به جانب کش نهضت فرمود، و در هفت فرسخی سمرقند به کوهی رسید که در دهنۀ آن رودخانهای جاری است. و چون آن موضع را شایسته عمارت دید فرمان واجب الاذعان نفاذ یافت که در آن مکان خرم باغی بهتر و خوشتر از باغ ارم سازند، و در میان باغ قصری به تکلّف بپردازند. و در اندک مدتی باغ و کوشک بر طبق مدعا مکمل گردید و رایات نصرتانتما از آنجا [نهضت نموده دامن کوه به راه رباط بام] در حرکت آمد.
در اثنای طریق امیرزاده شاهرخ که از قشلاق استرآباد به راه ماخان متوجه درگاه عالمپناه شده بود شرف دستبوس حضرت صاحبقران فلک شکوه حاصل کرده بیلاکات و تنسوقات به محل عرض رسانید. آن حضرت از کش گذشته ایلچی بالیغ را مخیم دولت و اقبال ساخته در یورت قدیم خویش چند روزی رحل اقامت انداخته قبّۀ بارگاه سعادت انتما به قبۀ جوزا برافراخت.
یورش هندوستان
ذکر اسباب یورش هندوستان و توجه حضرت صاحبقران بدان صوب در ضمان حفظ ملک منان
حضرت صاحبقران تاجبخش گیتیستان قندز و بقلان و کابل و غزنین و قندهار تا سرحد هندوستان به امیرزاده پیرمحمد جهانگیر ارزانی داشته بود، چنانچه سابقا اشارتی بدان رفت. شاهزاده مشارالیه بعد از تنسیق امور این مملکت با لشکرهای آراسته متوجه فتح دیگر بلاد و امصار گشت و با امرا و نوئینان مثل امیر سیفل قندهاری و امیر قطب الدّین عمزادۀ امیر سلیمان شاه و بهلول محمد درویش برلاس و قماری ایناق و تیمور خواجه آقبوقا و شاهان بدخشان، شاه لشکرشاه و شاه بهاء الدین و دیگر سرداران شجاعت آئین که تفصیل اسامی ایشان موجب تطویل میشود در حرکت آمده، اوغانیان کوه سلیمان را غارت و تاراج کردند و از آب سند عبور نموده بر شهر آجه به بیجنگ استیلا یافتند، و از آنجا روان شده قطع منازل کرده به مولتان رسیدند.
و در آن وقت حاکم شهر، سارنگ برادر بزرگ ملو بود و این دو برادر بعد از فوت سلطان فیروز شاه نبیرۀ او سلطان محمود را به پادشاهی برداشته بر ممالک هند استیلای تمام یافتند؛ و ملو در دهلی به ملازمت پادشاهی اشتغال نموده و سارنگ به ضبط مولتان آمده بود.
القصه سپاه منصور مولتان را محاصره کرده هر روز دو نوبت جنگهای مردانه میکردند، و این خبر به حضرت صاحبقرانی رسیده موجب آن شد که به جانب هندوستان توجه نماید. و در آن زمان عزیمت آن داشت که با لشکرهای اطراف و اکناف که در بارگاه جهانپناه جمع آمده بودند متوجه ختای گردد و به جای بتخانههای آن مملکت معابد و مساجد بنیاد نهد. و دیگر آنکه پیش از این به مسامع جلال پیوسته بود که در آن محل و اقطار مملکت دهلی و مولتان بتپرستان و عبدۀ اوثان بسیارند که عرصۀ آن ولایت از لوث وجود خویش آلوده میدارند.
و چون [در آن ولا] همّت عالینهمت پادشاه مؤیّد پاک اعتقاد مقصود و
مصروف بر غزا و جهاد بود، لشکر کشیدن به جانب مولتان و دهلی را راجح نموده و با خواص و مقرّبان مشورت فرموده، مجموع ایشان در یورش هندوستان همداستان گشتند. در رجب سنه ثمان مائه هجریّه (۸۰۰ ه/مارس ۱۳۹۸ م) با سپاهی افزون از اوراق اشجار و قطرات امطار روی بدان صوب نهاد و امیرزاده عمر ولد امیرزاده میران شاه را به ضبط سمرقند بازداشت.
[غزوۀ کتور و سیاهپوشان]
و چون رایت نصرت انتساب سایۀ وصول بر آن دیار افکند، ارباب آن دیار به پایۀ سریر عالیمقدار آمده عرضه داشتند که:
ما جمعی از مسلمانانیم و کافران کتور و سیاهپوشان هر سال از ما به رسم باج و خراج مبلغی میستانند، و اگر در ادای آن اهمال و امهال میرود مردم را به قتل رسانیده عیال و اطفال ما را اسیر میکنند.
نایرۀ خشم و غضب حضرت صاحبقرانی از این سخن اشتعال یافته در دفع آن کافران ستمکار تأخیر و تسویف جایز نداشت، و از سپاه فیروزیاثر از ده (۱۰) نفر سه (۳) نفر اختیار کرده بیتوقف و اهمال به سعادت و اقبال سوار شد، و امیرزاده شاهرخ و باقی لشکر را در ییلاق غونان و یکتور و بکبو بگذاشت و ایوار و شبگیر کرده، به تعجیل میراند.
و چون به موضع پریان رسید امیرزاده رستم و برهان اغلان و بعضی از امرا را با دو هزار (۲۰۰۰) سوار از جانب دست چپ به طریق سیاهپوشان فرستاد و از آنجا نهضت نموده به خاوک رسید و فرمان داد تا قلعۀ او را که خراب و ویران شده بود عمارت کنند، و اکثر سواران [از امرا] و مجموع لشکریان اسبان خود را در آن محل گذاشته پیاده به بالای کوه کتور برآمدند. و با آنکه آفتاب در جوزا و سرطان بود علی اختلاف الرّوایتین چندان برف پیش آمد که پای اسبان تا به زانو در آن برف فرومیرفت و از رفتن بازمیماند. و در شب که یخ میبست سپاهیان بر زبر آن میراندند و در روز اسبان را بر بالای نمدها و زیلوها بازداشته توقف مینمودند و باز در آخر روز روان میشدند و بدین طریق مسافت میپیمودند تا بر بالای کوهی به غایت مرتفع برآمدند [و اسبی چند که بعضی از امرا همراه داشتند همه را بازگردانیدند ].
و چون کافران در اندرون درّهها منزل گرفته بودند و به واسطۀ کثرت برف از بالای کوهها فرودآمدن متعذر مینمود، امرا و لشکریان از قلال جبال بعضی به طناب فرودمیآمدند و برخی بر روی برف خسبیده خود را به نشیب روان میکردند، و بعد از لحظهای بر روی زمین قرار میگرفتند.
و از برای حضرت صاحبقران غازی دینپرور چپری از چوپ ساخته و حلقهها بر آن تعبیه نموده و طنابها که طول هریک صد و پنجاه (۱۵۰) گز بود بر آن حلقهها بستند و آن حضرت جهت احراز ثواب جهاد بر آن چپر نشسته چند کس از قله جبل آن را به مقدار طول ریسمان فرومیگذاشتند و دو کس دیگر به بیل و امثال آنجای پای مینهادند و محل ایستادن درست میکردند تا آن قوم فرودمیآمدند، و باز آن چپر را فرومیگذاشتند، و بار دیگر محل قرار مرتب میساختند و به این طریق عمل نموده، نوبت پنجم به دامن کوهی رسیدند. حضرت صاحبقران غازی عصای مبارک به دست گرفته مقدار یک فرسنگ پیاده سیر فرمود و چند سر اسب خاصه طنابها بر گردن و سایر اعضا بسته از فراز کوه به نشیب گذاشتند. دو اسب به سلامت به پایان رسید و باقی [بر آنکه نگاه نتوانستند داشت] در عرصۀ تلف آمدند.
حضرت صاحبقران سوار شده و دیگران پیاده در رکاب همایون روان شدند، و کفار آن دیار مجموع بلندبالا