پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۸۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

کلانتر آن موضع سر مخالف دارد و اگر تدارک مهم او نفرمایند کار مشکل شود. و حضرت صاحبقران، امیرزاده محمد سلطان و امیرزاده میران شاه و طایفه‌ای از بهادران و امرای عظام را در آغروق گذاشته با وجود شدّت سرما و کثرت برف ایلغار فرموده و بعد از قطع مفاوز و مسالک چون به حاجی ترخان نزدیک رسید، محمدی طوعا او کرها به استقبال بیرون آمد. و آن حضرت او را در ملازمت امیرزاده پیرمحمد و امیر جهانشاه و دیگر امرا به تخریب سرای

فرستاد. و به نفس همایون در شهر نزول فرموده، بعد از تحصیل مال امان صامت و ناطق آن عرصه در عرصۀ تاراج آمد و امیرزاده پیرمحمد و امرا با لشکرها از آب آتل بر روی یخ بگذشت و محمدی را به زیر یخ فرستادند تا ماهیان محظوظ گردیدند.

و چون شاهزادۀ مشارالیه با سپاه به سرای رسید به مکافات آنکه لشکر توغتمش خان در آن زمان که حضرت صاحبقران به تسخیر فارس و عراق اشتغال داشت به ماوراءالنهر آمده آتش در سرای قزان سلطان زده بود که به زنجیر سرای اشتهار دارد، ایشان نیز به آتش قهر سرای را بسوختند و احشام و صحرانشینان آن ولایت را به نوعی زیر و زبر ساختند که دیگر اثری از امن‌وامان و فراغت نیافتند، و مجموع سکان حاجی ترخان را کوچانیده در آن شهر نیز آتش زدند.

و خسرو آفاق با لشکرها به یورت قشلاق معاودت فرمود و در آن زمستان بنا بر شدت سورت سرما و بعد مسافت از معمورۀ ممالک محروسه بیشتر چهارپایان تلف شدند و عسرت در میان لشکریان به مرتبه‌ای رسید که یک سر گوسفند به دویست و پنجاه (۲۵۰) دینار کپکی و یک من ارزن به هفتاد (۷۰) دینار و کلّۀ گاوی به صد (۱۰۰) دینار کپکی یافت نمی‌شد. و عاطفت پادشاهانه شامل حال ملازمان شده حکم واجب الاتباع نفاذ یافت که تواچیان مجموع غنایم را که در آن یورش به دست آورده بودند برایشان قسمت نمایند، و سپاهیان از تنگی و قحط خلاص شده بعضی پیادگان سوار گشتند.

ذکر مراجعت حضرت صاحبقران از بلاد شمال و شرح بعضی از قضایا و بیان برخی از احوال

چون تمامت دشت خزر و سایر بلاد شمال در تحت تصرف بندگان صاحبقران

بی‌همال آمد و دشمنان را کشته و آواره ساخته، در آن ولایت از ایشان اثری نگذاشتند، آن حضرت در اوایل بهار سنه ثمان و تسعین و سبع مائه (۷۹۸ ه‍/ ۱۳۹۶ م) از بوقازقم به راه دربند رایت معاودت برافراخت و از آب‌ترک بر روی یخ گذشته موضع ترقی معسکر همایون گشت. و لشکریان دولت‌یار بر آغروق پیشی گرفته با سپاه آراسته به نیّت غزا روی به اشکوجه نهادند و بعد از وصول به مقصد لشکر ستاره عدد مرکزوار اشکوجه را در میان گرفتند.

و در این اثنا شوقل از قازی قوموق با سه هزار (۳۰۰۰) مرد مکمل به مدد اهل اشکوجه روان گشت، با آنکه ایشان پیش از این تاریخ اکثر اوقات به غزا و جهاد کفار آن مواضع اشتغال می‌نمودند. و این خبر به سمع اشرف اعلا رسید، آن حضرت با پانصد (۵۰۰) مرد نامدار ایلغار کرده به استقبال ایشان شتافت، و مخالفان در پس پشته‌ای فرودآمده، اسبان را به علف رها کرده بودند. و حضرت صاحبقران تنها به بالای پشته برآمد و همه را به نظر احتیاط درآورده؛ و فی الحال عنان پیچیده سواران را فرمود: تا رکاب گران گردانیده به آن قوم خون گرفته تاختند و کار ایشان را به تیغ خونریز و پیکان دلاویز آخر ساختند. و شوقل [از بیم جان] با سپاه فرار نموده [پیاده] به بالای کوهی برآمدند.

و ابراهیم خان از عقب پیاده به کوه برآمد و به یک‌چوبۀ تیر او را از بالا بغلطانید و سرش را از تن جدا ساخته، پیش حضرت صاحبقران رسانید، و جمعی را زنده به درگاه عالم‌پناه آوردند. و آن حضرت از این جماعت پرسید که چون شما پیش از این به نیّت احراز مثوبات اخروی با کفار جهاد می‌نمودید، اکنون به خلاف سابق چرا به مدد ایشان می‌روید؟ ایشان در مقام خجالت سر در پیش افکنده به سهو و خطای خود اعتراف نمودند. حضرت صاحبقران از سر جریمۀ اسیران گذشته همه را خلعت داد و فرمود که بروید و با عظما و رؤسای خود بگوئید که بی‌توقف به درگاه ما شتابند تا از مائدۀ احسان ما محظوظ و بهره‌مند گردند. و آن قوم زبان به دعا و ثنا گشاد به ولایت خود رفتند.

و آن حضرت معاودت نموده، مجاهدان دین اشکوجه را قهرا قسرا مسخّر ساختند، و مجموع آن بی‌دینان را به تیغ جهاد گذرانیدند، و اموال ایشان را متصرّف

شدند؛ و حوالی و نواحی آن را تاخته بنیاد اهل کفر و عناد برانداختند، و غنیمت فراوان گرفتند.

و مقارن این حال عظمای قازی قوموق و اوهر با علما و قضاة به درگاه عالم‌پناه آمدند و زبان به اعتذار و استغفار گشاده وظایف خدمت به جای آوردند. و پادشاه جهان [نقوش زلات ایشان را به زلال عفو و اغماض شسته] همه را به خلع گرانمایه و کمر و شمشیر زرّین و اسبان تازی خوش‌دل گردانید و بر غزا و جهاد ترغیب فرمود، و ولایاتی که داشتند برایشان مقرّر گردانید، و در آن باب یرلیغها داده همه را رخصت انصراف ارزانی داد، و در ضمان سعادت و اقبال از آنجا روان شد، و قطع مسافت کرده ظاهر قلعۀ کرکس را مضرب خیام نصرت انجام گردانید.

[و لشکر به جنگ قلعه فرستاده مسخر گردانید] و کفار و اشرار آن موضع را به دار البوار فرستادند و گروهی انبوه از مخالفان دین که پناه به موضعی حصین برده بودند و در شکافها و [سوراخها که در میان] کوههای بلند بود خزیده بودند، آن حضرت همت بر استیصال ایشان معطوف ساخت، و جمعی از بهادران جلادت آئین در صندوقها نشستند و طنابها از قلال تا برابر کمرها و شکافها که فرقۀ ضالّه در آنجا متحصّن شده بودند فروگذاشتند، و مجموع آن گمراهان را به زخم نیزه و تیر به دوزخ فرستادند، و اموال و اثقال ایشان را گرفتند، و لشکر فیروزی اثر اندر آن راه چند قلعۀ دیگر دیدند که تفصیل آنها موجب تطویل می‌شود.

و چون اکثر قلاع و ولایات البرزکوه از لوث وجود مخالفان پاک گشت رایات نصرت آیات از آنجا سر به اوج سما کشیده در حرکت آمده، لشکریان ظفرشعار اموال بسیار و دختران سروقد سمین عذار به دست آوردند و محبوبه‌های ماه رخسار در عرابه‌ها نشانده در نهایت نشاط و خرمی منازل می‌پیمودند.

و چون به موکب همایون قریب به ولایت زره‌گران رسید اهالی آنجا به قدم انقیاد پیش آمده زره و جوشن بی‌اندازه به رسم پیشکش بگذرانید و مشمول عوارف و عواطف خسروانه شدند، و اهل قلاع نیز امان طلبیدند و به نوازش پادشاهانه اختصاص یافتند.

و چون اردوی همایون از دربند گذشت رای عقده‌گشای به عمارت و استحکام قلعۀ آنجا فرمان داده، استادان چابک‌دست کمر اجتهاد بسته بازوی هنروری بگشادند. و حاکم شروان و شماخی امیر شیخ ابراهیم که در آن یورش ظفر کردار ملازم رکاب همایون بود پیشتر از این رخصت طلبیده به شابران آمده بود به ترتیب اسباب یرغو و ساوری اشتغال نمود، و در آن ولا که رایات ظفرنگار به آنجا رسید خدمات لایقه به جای آورده و لوازم خدمتکاری به تقدیم رسانید.

و چون بعد از طی منازل لب آب کر [محل] نزول سپاه پادشاه دریانوال گشت فرمود، امیر شیخ ابراهیم طوی عظیم مرتب داشته پیشکش‌های پادشاهانه کشید، عاطفت شهریاری او را به خلعت خاص و کمر مرصّع اختصاص بخشید؛ و خواص و مقرّبان او را نیز به خلع گرانمایه سرافراز و بلندپایه گردانیده، ممالک شروان [را] با توابع و لواحق به دستور سابق به امیر شیخ ابراهیم مقرّر داشت و فرمود که: راه دربند را محافظت نماید و از سرحدها نیکو باخبر باشد. و چند روز در آن دیار به عیش و عشرت بگذرانید.

[محاصرۀ قلعۀ النجق]

و بعد از آن در حرکت آمده از آب کر گذشت و موضع آق‌تام مضرب خیام سپهر احتشام گشت و در این ولا حکم شد که امیرزاده میران شاه بر ضبط ولایتی که سابقا به او مفوض شده بود قیام نماید؛ و آن عبارت است از دربند بادکوبه تا بغداد؛ و از همدان