قضایای امیر تیمور کورکان
چون امیر تیمور عزم کش کرد و لجأ ترکان آغا را در قریهٔ از توابع بخارا کذاشته بطریق اخفا بمیان ایل و الوس درآمد و تموکه قوچین با پانزده کس بسعادت پایبوس سرافراز شد حضرت صاحبقران با آنمقدار مردم متوجه خزار کشت در آنموضع کله اسب رانده از جیحون بکذشت و بچول ریکستان درآمد و بنا بر شدت حرارت هوا بکنار آب و سایه جنکل مدت یکماه با ستر عظمی اولجای ترکان آغا در آنجا بسر برده و درین حین ارغونشاه با پانزده کس دیکر در زمره ملازمان انخراط یافت و یکماه دیکر در ییلاق کنار آب بسر برد و بعد از آن متوجه سمرقند شد و چون صاحبقران و سایر ملازمان سمرقند را وداع نموده بجلیکای کش در آمدند و مدت چهل و هشت روز در قریه اجیفی از قرای شهر سبز متوقف کشته و بعد از انقضای مدت مذکور پادشاه موید منصور با طایفه وفاداران شب در میان بکنار آب آمویه آمدند و در آنجا بخواجه اغلان و بهرام جلایر ملاقات فرموده بدیدار یکدیکر مسرور و شادمان کشتند و باتفاق از آن موضع سوار شده روی بقندهار نهادند و تدبیر موافق تقدیر آمده در هیرمن پیش تومن نکودری که وعدهکاه تلاقی امیر حسین و صاحبقرانی بود بدو پیوستند و از آنجا بهیأت اجتماعی رو بسیستان نهادند و دران وقت والی سیستانرا دشمنی پدید آمده بود که طاقت مقاومت او در حیز مکنت خویش نمیدید چون شوکت و عظمت امیر حسین و حضرت صاحبقرانرا مشاهده نموده توسل جسته و ایشان رعایت او بر ذمت خویش واجب دانسته بمعاونت و مظاهرت او با هزار سوار بر دشمنان تاخته و بزخم شمشیر آبدار مخالفان او را بر خاک بوار انداختند و والی سیستان بوعده خود وفا کرده امرأ از آنموضع پروحشت بیرون آمدند و جمعی کثیر ازان سکزیان سر راه بر ایشان کرفته قتال فاحش دست داد و امیر صاحبقران که در فن تیراندازی سرآمد ارباب قبضه بود بهر تیری سکزئیرا بر خاک هلاک میخوابانید و لشکر سیستانرا بازپس نشانده و امیر حسین و صاحبقران بکرمسیر رفتند و حضرت صاحبقران جهت معالجه جراحات پیش تومن توقف نموده امیر حسین با نود کس بجانب بقلان شتافت و چون بآنحدود رسید بیکیجک و سپاه سر راه بر ایشان کرفته بحرب مشغول شدند و از کثرت مخالفان لشکر امیر حسین متفرق کشتند و خدمتش با دوازده کس و هشت سوار و چهار پیاده جان از معرکه بیرون برده بموضع شبرتو رفت و چون جراحات امیر صاحبقران براحت و سقم او بصحت تبدیل یافت با تمور خواجه اغلان و بیست و چهار نفر از ملازمان عنان عزیمت بجانب ارصف منعطف کردانید و بکهمرو نزول فرمود و کیفیت احوال و اوضاع امیر حسین مسموع آن حضرت کشت سونج نام نوکریرا برسانیدن مژده سلامت نفس نفیس و ذات همایونش پیش او فرستاده پیغام داد که موعد ملاقات ارصفست در اثناء این اوقات صدیق برلاس با پانزده کس سعادت دستبوس حاصل کرده حضرت صاحبقران او را نیز بخدمت امیر حسین روان کرد که بتعجیل (متن ناخوانا)آمد و خود متعاقب او در سرعت سیر مسارعت نموده ناکاه از طرف ارصف سیاهی سوار نمود و چون خبرکیر شناخت که غزانجی پسر حسن است که آوازۀ توجه امیر حسین بجانب بقلان شنیده با صد سوار برسم استقبال میآید، بنا بر اشارت صاحبقران از طرفین بتعجیل رانده بیکدیکر پیوستند و منازل قطع کرده بارصف رسیدند و نزول فرمودند و امیر تیمور کورکان جمعی را بقراولی تعیین نموده ایشان صبحکاهی خبر رسانیدند که سیاهی سواران از دور مینماید صاحبقران کامکار سوار شده از عقب ایشان کذشت و از طرف راست درامده پرسید که شما چه کسانید کفتند طایفه از نوکران امیر تیموریم که بخدمت او میرویم حضرت صاحبقران پیشتر رانده معلوم کرد که تغلقخواجه برلاس و امیر سیف و ایشه و توتک و جمعی دیکر از مطیعانند که از سر اخلاص قدم پیش نهاده میآیند و چون امیر صاحبقران با ملازمان بمنزل همایون نزول سعادت فرمود روز دیکر شیر بهرام که از ملازمت انحضرت تخلف کرده در مخیم اقبال تومن مانده بعد ازان پشیمان شده بخدمت پیوست و این معنی مزید قوت و شوکت شد و چون صدیق و سونج خبر صحت و حرکت امیر صاحبقران بامیر حسین رسانیدند بر فور سوار شد و با صد و سی سوار و پانصد و پنجاه پیاده روی بارصف نهاد و در آنموضع با حضرت صاحبقران ملاقات کرده یکدیکر را در کنار کرفتند و آنچه کفتنی بود کفتند و در خلال این احوال بسمع امیر حسین و صاحبقران رسانیدند که منکلی بوقاء سلدوز در قلعۀ لاجورد دروازه موافقت بسته و راه مخالفت کشاده است و شیربهرام بنا بر صداقتی که با او داشت تقبل نموده که بقلعه رفته منکلی بوقا را بخدمت رساند و منکلی بر کیفیت واقعه اطلاع یافته راه فرار پیش کرفت و در اثناء این اوقات سیصد کس از قوم و دلاوران جاون از هزاره خلم که از زمان قدیم در سلک ملازمان امیر صاحبقران انتظام داشتند خود را رسانیدند و متوجه درّۀ موصوف کردیدند و در آن محل انیس پسر تومن که با دویست سوار بتاخت کلّهأ بلخ آمده بود از احوال امرأ خبر یافته بایشان پیوست و حضرت صاحبقران تموکه را با سه کس بجانب قلعه فرستاد تا خبرها تحقیق کرده مراجعت نمایند و تموکه از کذر ترمد کذشته چون به قلعه رسید دید که سپاه جته بغارت ولایت مشغولند و بحسب اتفاق با خویشان و متعلقان خود دوچار شد و و امیر حسین و صاحبقران از درّۀ ارصف کوچ کرده بدرکز در میدان الجای بوقا درآمدند. و در آنموضع بسمع امیر حسین و امیر تیمور رسید که امیر سلیمان برلاس و امیر صاحبقران دست در کشتیها زده عنان عزیمت بجانب خلم که از توابع بلخ است تافته و در آنموضع بامیر حسین پیوسته صد هزار کس که اکثر ایشان از اسلام بهرهٔ نداشتند و چون بطالقان رسیده قریب قریب بآب سور نزول نمودند و در آن موضع بچربزبانی و شیرین سخنی متوسطان میان امرا و شاهان بدخشان صلح شد و امرأ از آنجا آهنک ارهنک کرده دران مکان از ممر آب بسالیسرای رفتند و از آنجا متوجه ختلان کشته از چول کذشتند و موضع دشت تولک را معسکر ساختند و در این اثنا شبی صاحبقران موزه از پا کنده پهلوی راحت بر بستر استراحت نهاده بود که شخصی از نزد