و حیران بازگشت و به تعجیل تمام رانده به لشکرگاه خویش پیوسته و معروض خان گردانید که امیر تیمور گورکان با سپاه کران اینک میرسد.
و توغتمش خان از استماع این خبر پریشان و هراسان گشته، قزانجی را با طایفهای از بهادران دشت قبچاق منقلای ساخته روان گردانید. و آن حضرت در موضع ترقی نزول فرمود و شنید که قزانجی با غلبۀ تمام در کنار آب جوی منزل کرده است. حضرت صاحبقران کامکار با دلاوران [جیده] و نامداران [برگزیده] شبگیر کرده، روی جلادت به ایشان نهاد. و هنگام صبح از آب گذشته به ضرب شمشیر آبدار دمار از روزگار دشمنان خاکسار برآورد، و از آنجا پیشتر رفته کنار آب سونج
مضرب خیام نصرت انجام گشت.
و توغتمش خان با لشکرهای کران بر کنار آبترک فرودآمده و توراها و عرابهها پیش داشته در استواری و محکمی سعی بلیغ نمود. و چون از انهزام قزانجی و توجه آن حضرت را آگاه شد پای ثبات و وقار او متزلزل شده روی به گریز نهاد. و شهریار کامکار با سپاه ظفرپناه گذار پیدا کرده از آبترک عبور نمود و توغتمش خان به آب قوری رسیده توقف نمود. و تواچیان فرستاده بقیه لشکر را طلب داشت.
و حضرت صاحبقران دریانوال به واسطۀ قلّت زاد فرمان داد سپاهیان کنار آب به طلب ولایت جولات در حرکت آمده تا ایشان از غلات آن دیار بهرهور گشته به استظهار تمام کمر به قلع و قمع مخالفان بندند.
مقارن این حال قراولان به مسامع علیه رسانیدند که توغتمش خان با شاهزادگان جوجینژاد و بهادران دشت قبچاق کنار کنار آب در عقب لشکر منصور میآیند.
حضرت صاحبقران کلمه العود احمد بر زبان مبارک رانده و میمنه و میسره و قلب و سپاه آراسته بازگشت، چون مسافت میان هر دو گروه سمت تقارب پذیرفت، آن دو شاه کینهخواه در برابر یکدیگر فرودآمدند. و فرمان شد که جهت حزم و احتیاط یساقیان پیرامون معسکر همایون خندق کندند و بر چپرها [و مندوها آن را] استوار گردانیده؛ و به موجب فرموده در بیرون خندق [نخستین، خندقی] دیگر فروبردند. و حکم شد که: امشب کسی از جای خود حرکت نکند و آواز برنیارد و مجموع وظایف به تیقظ مرعی داشته از شبیخون برحذر باشند. و در آن شب ایباجاغلان از نژاد جوجی خان چهرۀ عهد به ناخن بیوفائی خراشیده بگریخت.
[گفتار در عزم جنگ سلطانی]
و روز دیگر که سلطان سپهر ارتفاع از کمینگاه افق بیرون آمده [یک سواره در میدان آسمان از عقب روشنان فلک تاخت و شمشیر کین از نیام انتقام برآورده سرش را از مرکب بدن جدا ساخت]، بهادران هر دو لشکر چون امواج بحر اخضر در
حرکت آمدند. حضرت صاحبقران فلک شکوه پرتو ضمیر آفتاب تأثیر بر تنظیم و تنسیق لشکر ممالکستان کشورگیر انداخت، و هفت قول مرتب گردانیده و قول بزرگ را به فرّ وجود امیرزاده محمّد سلطان زیب و زینت بخشید و به مردان صفشکن و دلاوران مردافکن آن را استوار و استحکام داده و به نفس همایون با بیست و هفت (۲۷) قوشون آراسته چون کوه آهن در عقب لشکر قرار گرفت تا اگر خللی روی نماید به تدارک و تلافی آن اشتغال نماید. مخالفان نیز از برابر با شمشیرهای آخته و علمهای افراخته پدید آمدند و از جوش و خروش و نعرۀ بهادران پیلافکن زهرۀ شیر فلک آب شد و از گرد سم سواران شمشیرزن رخسار مهر و ماه بیتاب گشت.
و در این اثنا از جانب جوانغار شخصی آمده به سمع همایون رسانید که از دست راست توغتمش خان جمعی از شاهزادگان مثل گونجه اغلان و بیک یارق و دیگر نوئینان مثل آقتاو و داود صوفی در مقابل میسره اینجانب آمده به جنگ مشغولند.
حضرت صاحبقران با قوشونهای خاصّه که ملازم رکاب نصرت انتساب بودند روی به ایشان آورده حمله کردند و مخالفان از صولت سپاه منصور پشت داده روی به گریز نهادند. و از جمله بیست و هفت (۲۷) قوشون جمعی از پی گریختگان روان شدند و دشمنان را به قول خود رسانیده بازگشتند و از آن جمع فوجی که ایشان را تعاقب نموده بودند برخی را کشته و بعضی خود را به حضرت صاحبقران رسانیدند.
و قوشونات متفرق شده، ایشان بیتحاشی پیش رانده بر آن حضرت حمله آوردند. و امیر شیخ نور الدّین ساربوقا رعایت حقوق ایادی و احسان صاحبقران ممالکستان کرده و از سر جان گذشته فرودآمد و [پنجاه (۵۰) نفر در این امر با وی موافقت نمودند و به زخم پیکان دیدهدوز ایشان را به جای بازداشتند و محمد آزاد و برادرش علی شاه و توکل با ورچی هریک عرابهای از عرابههای اهل خلاف و شقاق را گرفته و نزد خسرو آفاق آورده مانند چبر برهم بستند و] اللّه داد با قوشون وفادار به مدد رسیده [و از اسب] فرودآمدند، و قوشون قول در پهلوی شیخ نور الدین پیاده شده [زانو بر زمین نهاده] شبه آغاز کردند و حسین ملک قوجین و
امیر ایرک جاکو با قوشون خود رسیده فرودآمدند و قوشون قول با ایشان منضم شده و قوشون استوی نیز پیش آمده در خدمتکاری کمر بستند، و به نوک پیکان جانستان جان دشمن خستند. و هرچند بهادران دشت قبچاق متعاقب هم فوج فوج میرسیدند و حملههای متواتر کرده کوششهای مردانه میکردند و سپاه ظفر پناه که فرودآمده بودند به تیر انداختن مشغول بودند از جای بر نتوانستند گرفت؛ و جویهای خون در آن معرکه [از قضای ملک بیچون] جریان یافت و سرهای مبارزان در آن میدان مانند گوی غلطان شد.
و امیرزاده محمد سلطان با قوشونهای خاصّه به مدد رسیده، حمله آوردند و مجموع بهادران به اتّفاق متوجه برانغار دشمن شدند و به زخم پیکان آتش و شمشیر خونریز دست [راست مخالفان را شکستند و امیر حاجی سیف الدّین را که قنبل برانغار بود حالتی صعب دست داد، چه دست چپ مخالف که قنبل ایشان عیسی بیک و بخشی خواجه بود بر وی حمله آوردند و غالب آمده خدمتش را در میان گرفتند. و او هم دست] از جان شیرین شسته با تومان خود از اسب پیاده گشت و دست جلادت گشاده تیرباران آغاز کردند. و دشمنان هرچند به مدد یکدیگر رسیده به شمشیر و تیر بر سر ایشان راندند و آن پردلان پای ثبات فشرده مخالفان را به زخم پیکان جگر دوز بازگردانیدند.
و در اثنای این احوال امیر جهانشاه با فوجی از سپاه ظفرپناه به معاونت امیر حاجی سیف الدّین از گوشهای درآمده به اتّفاق خود را بر قنبل دست چپ توغتمش خان زدند و ایشان را چنان راندند که دیگر هوس بازآمدن نکردند. و تمور خواجه و آقبوقا نیز وظایف شجاعت به تقدیم رسانیده، در مراجعت مقابل خود را از جای برگرفت؛ و امیرزاده رستم پسر شاهزاده مغفور عمر شیخ بهادر به یک حمله آتش آهنگ خرمن شوکت مخالفان را بسوخت و نام پدر مرحوم خود را در صغر سن به سرپنجه اقتدار زنده ساخت.
و یغلی بیک از جمله مخصوصان و مقرّبان توغتمش خان با برادران و ملازمان خویش به میدان درآمده زبان به لافوگزاف برگشاده، امیر عثمان عباس را [نزد خود] به مبارزت طلب داشت و عثمان بهادر با قوشون خویش پیش رانده هر دو
قوشون با یکدیگر درآویختند، و خون هم به ضرب شمشیر و خنجر در صحرای هیجا ریختند، و عاقبت عثمان بهادر به نیروی دولت روزافزون دشمنان را منکوب و زبون گردانید، و دیگر بهادران و