حرب و جنگ که در [قلعۀ] اونیک بود بیرون آوردند و امیر ایلتمش به محافظت آن موسوم گشت.
ذکر مراجعت حضرت صاحبقران ممالکستان و فرستادن لشکر به جانب گرجستان و ولادت امیرزاده ابراهیم سلطان
شهریار گیتیگشای کشورگیر و خسرو زینتفزای اکلیل و سریر، بعد از تسخیر قلعه اونیک پنج روز در آن موضع بساط نشاط گسترد؛ و داد عیش و طرب داد، و چون از لهو و لعب سآمت و ملالت روی نمود، از آنجا مراجعت نموده، روز هشتم ماه شوال در اثنای راه امیر حاجی سیف الدّین از ماوراءالنهر آمده مهمّات ملکی معروض داشت. حضرت صاحبقران در جلکائی که نمونۀ روضۀ رضوان بود فرودآمد و چند روز توقف نموده، روز دوشنبه هژدهم ماه مذکور فرمان داد تا طوی عظیم ترتیب کردند.
و در آن طوی امیر طهرتن را به منشور ولایت ارزنجان و نواحی آن بلندپایه گردانید و به کلاه و کمر مرصّع اختصاص داده روانه ساخت. و امیر زیرک جاکو پیش از این با طایفهای از پردلان پرخاشجوی به قلعه آیدین رفته بودند و به آنجا رسیده در باب محاصره و جنگ ید بیضا نموده، حاکم آن قلعه امیر بایزید چون تسلط سپاه منصور مشاهده کرد دانست که همۀ اهل حصار پایمال حوادث روزگار خواهند گشت، لاجرم حیلهای اندیشیده امان طلبید و التماس نموده عهد کرد که اگر لشکر دست از محاصره بازداشته و از پای حصار برخیزد، من بیرون آیم. و امیر زیرک ملتمس او را مبذول داشته از آنجا برخاست و قرب به آن موضع در محلی نزول کرد.
امیر بایزید بیآنکه امیر زیرک را اعلام کند به هنگام سحر از حصار بیرون آمده به درگاه عالمپناه شتافت، و چون به اردوی همایون رسید منظور نظر مرحمت و عاطفت گردید. و حضرت صاحبقران ولایت آیدین را به او ارزانی فرمود و با آل تمغا و [خلعت خاص و] کمر زرّین او را بازگردانید و ایلچی فرستاده امیر زیرک را بازخواند.
و در خلال این احوال برهان اغلان و امیر حاجی سیف الدّین و امیر جهانشاه و امیر عثمان به موجب فرموده از راه آقسقا [- آخسخه] با لشکری کران متوجه گرجستان شدند و آن حضرت به نفس همایون از جنگلستان آلاتاق عازم آن صوب گردید، و لشکریان ظفرقرین از اعدای [دین] هرکه را مییافتند قتل و غارت میکردند.
[تولد امیرزاده ابراهیم سلطان]
حضرت صاحبقران کامکار با شاهزادگان رفیع مقدار و امرای نامدار چون به شهر قارص رسیدند در ظاهر آن که صحرائی دلکش [و منزل به غایت خوش] بود فرودآمدند و از جملۀ فتوحاتی که در آن اوان روی نمود، آن بود که اختر مبارکفال از افق جلال طالع گشت. یعنی در روز خجسته [سهشنبه] بیست و ششم شوال سنه ستّ و تسعین و سبع مائه (۷۹۶ ه/ ۲۴ اوت ۱۳۹۴ م) حضرت ملک متعال امیرزاده شاهرخ را فرزندی سعادتمند کرامت فرموده به امیرزاده ابراهیم سلطان موسوم آمد، و بانوی عظمیسرای ملک خانم کس فرستاده خاطر خطیر پادشاه جهانگیر را از ایصال بشارت فرحناک و مسرور گردانید و مدت بیست و یک (۲۱) روز به جشن و سور و لهو و سرور گذرانیدند. و حضرت صاحبقران با کمال مسرت و شادمانی از مرغزار قارص کوچ کرده در دشت مینکگول نزول فرمود و در آن موضع امرا و بهادران که به غزوات گرجستان رفته بودند و قلاع و بقاع آن ولایت را فتح کرده بودند با غنایم موفور بازگشته به عزّ بساط بوس فایز گشتند؛ و بار دیگر طوی کرده بر پشتهای فصیح عریض نزول فرمود.
ذکر رفتن شاهزادۀ جوانبخت شاهرخ بهادر به جانب سمرقند به حسب فرمان و توجه حضرت صاحبقران در کوهستان به جانب گرجستان بار دیگر
در بیست و یکم ذیقعده سال مذکور خاقان مؤیّد منصور فرمان داد که: امیرزاده شاهرخ به طرف سمرقند رود و به ضبط و ربط مملکت قیام نماید. و چون شاهزادۀ مشارالیه عزم رفتن نمود، آن حضرت اشارت فرمود که: مهد علیا سرای ملک خانم و تومان آغا و دیگر خواتین و آغایان با آغروق در مرافقت آن جناب تا سلطانیه
روند، و ایشان در آن موضع توقف نموده شاهزاده متوجه مقصد گردد، و نور باصرۀ سلطنت و حرم با حرمت به موجب فرموده در حرکت آمدند.
و بعد از رفتن آن جماعت بار دیگر [داعیۀ] احراز فضیلت جهاد از خاطر خطیر پادشاه جهانگیر سر برزد، لاجرم عنان عزیمت به جانب گرجستان که به قراقلقانلیق اشتهار دارد منعطف ساخت، و ایشان به قلال جبال و مواضع استوار پناه برده بودند و سپاه جلادت شعار به کوهها بالا رفته، دربارۀ آن بیدینان قتل و غارت به تقدیم رسانیدند و مظفر و منصور به درگاه عالمپناه معاودت نمودند. و حضرت صاحبقران کامران شکارکنان میرفت تا به تفلیس که معظمترین بلاد گرجستان و دار الملک سلاطین ایشان است رسید. و از آنجا بازگشته به ولایت شکی آمد و امیر حاجی سیف الدّین و امیر جهانشاه را با جمیع امرا بر سبیل ایلغار به طرف آن ولایت فرستاده تا هرکه از در ایلی درآید ابواب عاطفت بر روی او گشایند و هرکه مخالفت نماید بنیاد او را براندازند.
و ایشان برحسب فرموده عمل نمودند و مجموع کوه و دشت برنار را غارت کردند و ایل والوس آن نواحی را بند کرده به اردوی همایون رسانیدند. و امیر شیخ نور الدین و پسر ساربوقا را با لشکری سنگین به کوهستان روان فرمود. و ایشان چون به کوهستان درآمدند سید علی شکی حاکم آن موضع مال و ملک را وداع کرده از خوف جان روی به گریز نهاد و امیر شیخ نور الدّین آتش نهب در کوهستان زده با غنیمت فراوان به درگاه خسرو صاحبقران معاودت نمود.
و در خلال این احوال کس از جانب شروان آمده خبر آورد که لشکر توغتمش خان باشلیغ ایشان علی اغلان و الیاس خواجه با جمعی دیگر از شاهزادگان جوجینژاد و امرای بدنهاد از دربند گذشته، بعضی از ولایات شروان شاه را که باجگزار و فرمانبردار آن حضرت بود غارت کردند. حضرت صاحبقران فی الحال به جانب ایشان روان شده، مخالفان چون از توجه رایات ظفرنگار خبردار گردیدند فرار برقرار اختیار کرده از آن مهلکه جان به کنار کشیدند.
و آن حضرت جهت قشلاق در علفزار محمودآباد نزول فرمود و قبّۀ سرادق جلالتنشان به اوج کیوان برافراشت و از آنجا مسرعی را به طلب حرمها و اولاد
صغار به سلطانیه فرستاد. و سرای ملک خانم و تومان آغا و دیگر خواتین و فرزندان عالیمکان برحسب فرمان روان شده