پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۷۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

فایز شد، و یار علی والی بلدۀ مذکوره به شرایط خدمتکاری قیام نموده، حضرت صاحبقران را طوی پادشاهانه داد. و آن حضرت او را غجرچی گردانیده متوجه روحا شد.

و در اثنای این اوقات سلطان عیسی والی ماردین رسولی فرستاده اظهار ایلی و انقیاد نمود. و بنابراین حضرت صاحبقران نصرت‌قرین میل به جانب ماردین نمود؛ و چون بدان نواحی رسید، [نزد او] کس فرستاده پیغام داد که: با لشکرهای آراسته در عقب ما به تعجیل بیای که [داعیۀ] عزیمت مصر و شام داریم. و آن حضرت از آنجا گذشته به راس العین نزول فرمود و لشکریان را به غارت احشام قراقویلوق [- قراقویونلو] و غیر ذلک فرستاده، سپاه منصور غنایم نامحصور گرفته به اردوی همایون معاودت نمودند.

و رایات عالیات از آنجا در حرکت آمده به روحا رسید و گزل‌نام که حاکم آن موضع بود از بیم جان شهر را گذاشته بگریخت و بعضی رعایا با او موافقت نموده پناه به کوه بلندی بردند. و این معنی بر مزاج مبارک گران آمده طایفه‌ای از متجنده را فرستاد تا آتش نهب و سبی در خانمان ایشان زدند. و حضرت صاحبقران کامکار با فرزندان دولت‌یار و امرای عالی‌مقدار به روحا درآمد.

و آن شهری است از بناهای نمرود که [تمام عمارت آن را] از سنگ تراشیده ترتیب داده‌اند و قضیۀ ابراهیم خلیل علیه السّلام در کنار آن بقعه وقوع یافته و چشمه‌ای که به فرمان ملک منّان در میان آتش خلیل الرّحمن جریان یافته هنوز روان است و آثار سیاهی بر حوالی چشمه تا غایت باقی مانده، و حضرت صاحبقران و مجموع شاهزادگان و امرا و نوئینان در آن چشمه غسل کردند و از آن آب آشامیدند و قریب به بیست (۲۰) روز بساط عیش و نشاط گسترده و طویهای پادشاهانه مرتب داشتند.

و جماعتی که به مراسم جلادت و شجاعت قیام نموده آثار خدمتکاری و جان‌سپاری به تقدیم رسانیده بودند به انعام موفور و نوازش نامحصور اختصاص یافتند، و خدمات شایسته به جای آورده، و برای ملک و مال و اهل و عیال ایشان امان طلبیدند، و مسئول ایشان به انجاح مقرون گشته مشمول عاطفت و احسان شدند. و والی حصن کیف نیز در روحا روی عجز بر زمین افتقار نهاد و به میامن دولت بی‌کران پایۀ قدر او ارتفاع یافت.

و چون سلطان عیسی والی ماردین درآمدن اهمال نموده بود و خلاف آنچه از او متوقع بود به ظهور پیوسته، حضرت صاحبقرانی فرمود که توره نیست که یاغی را در میان ولایت گذارند و به جای دیگر توجه نمایند. و به واسطۀ این معنی رایت نصرت‌شعار روز پنجشنبه بیست و ششم شهر ربیع الاول به صوب ماردین در حرکت آمد.

و در اثنای راه سلطان علی والی ارزین و به تلقین ملهم دولت حاکم باتمن نیز روی به کعبۀ آمال و اقبال آورده در سلک سایر ملازمان انخراط یافتند؛ و آغایان و خواتین که در آغروق توقف نموده بودند به موکب همایون پیوستند. و چون به موضع حملک که هفت فرسخی ماردین است رسیده منزل ساختند، حاکم جزیره ملک عزّ الدین از غبار سم جهان‌پیما زیادتی روشنائی دیدۀ بینا حاصل کرد و به عوارف پادشاهانه مستظهر گشته رایت شادمانی از اوج آسمان بگذرانید.

و سلطان عیسی حاکم ماردین چون از توجه جنود ظفر ورود خبر یافت با تنسوقات سزاوار و هدایای قیمتی و شتران گرانبها روی به اردوی اشرف اعلا نهاد و به مقصد رسیده، امرا او را در پایۀ سریر اعلا حاضر ساختند. و سلطان عیسی زانو زده پیشکشها معروض داشت. و خسرو روی زمین زبان به عتاب ملک ماردین گشاده از سبب تأخیر درآمدن سؤال فرمود؟ و خدمتش در مقام اعتذار و استغفار آمده التماس عفو و مغفرت نمود. پادشاه خطابخش پوزش‌پذیر پرتو التفات و عنایت بر احوال سلطان عیسی انداخته کمر زر و خلعت خاص ارزانی داشت و از آنجا روان شد حوالی ماردین مضرب خیام سپاه ظفرقرین گشت.

ذکر شهادت امیرزاده عمر شیخ بهادر انار اللّه برهانه

چون امیرزاده عمر شیخ بهادر به فضایل نفسانی آراسته بود و از ملکات ردیه پیراسته، شجاعتی موفور و کیاستی نامحصور داشت؛ و حضرت صاحبقران کامکار، شاهزاده رفیع مقدار را به حکومت فارس تعیین نموده متوجه بغداد شد. آن جناب قرب یک سال به تنظیم مهمّات آن مملکت قیام نموده، ایل والوس متفرقه را جمع آورده، مجموع ایشان کمر خدمتکاری بر میان بسته، خاطر بر خراجگزاری و فرمانبرداری قرار دادند. و طایفه‌ای از متابعان شاه منصور در آن ولا، قلاع و بقاع حصین را پناه خود ساخته دم از تمرّد و عصیان می‌زدند. و شاهزادۀ جوان‌بخت به رأی پیر و حسن تدبیر بعضی از آن مردم را به لطف و برخی را به عنف مطیع و رام گردانید. و ایلچی به اوزکند روان کرده فرزندان را طلب داشت. و به غیر امیرزاده بایقرا، فرزندان دیگر به فارس رفتند.

و در آن زمان که شاهزادۀ مشارالیه به محاصرۀ قلعۀ سیرجان مشغول بود؛ و حضرت صاحبقران [سپهر احتشام به عزم تسخیر مصر و شام] به جانب دیار بکر می‌رفت کسی پیش آن حضرت آمده خبر رسانید که فرمان چنان است که شاهزاده با لشکرهای عراق و فارس از راه کوه‌کیلویه در حرکت آمده به اردوی شهریار آفاق ملحق شود. و آیدکو برلاس و شاه شاهان والی سیستان و پیرعلی سلدوز را به محاصرۀ سیرجان بگذاشت، و امیرزاده عمر شیخ به موجب فرموده متوجه شیراز شد. و در آن موضع اسباب یورش مهیا داشته امیر سونجک را به ضبط ممالک فارس بگذاشت. و امیر سونجک به فرمان حضرت صاحبقران به عمارت قلعۀ قهندز که خراب کردۀ شاه شجاع بود مشغول گشت، و شاهزاده اسکندر در شیراز توقف نمود و امیرزاده پیرمحمد را مصحوب خویش گردانید و با سپاه پرخاش‌جوی از راه شولستان متوجه دیار بکر شد و از کردستان گذشته به قلعه‌ای مختصر رسیده که او را خرماتو گویند و اندک نفر و مردمی در آنجا [ساکن] بودند و غلّه فراوان داشتند، شاهزاده نوکران فرستاده از ایشان تغار طلبیده، آن جماعت سرباززده و نوکران برگشته صورت حال به عرض رسانیدند.

و شاهزاده سوار شده بر فراز پشته‌ای که در برابر آن قلعه بود برآمده، یکی از کردان بی‌خرد تیری به جانب سواران انداخته آتش خشم شاهزاده اشتعال یافته و سپر در سر کشیده پیشتر رفت ناگاه از شصت قضا تیری بر شریان آن شیر ژیان رسید، و فی الحال مرغ روح آن سعادتمند به جانب ریاض خلد