پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
جلد ششم
روضةالصفا
در ذکر بعضی از زحمات امیر تیمور

رشد و اقبال و علامت ترفع و جلال مشاهده فرمود رتق و فتق و مهام آن مملکت را برأی زرین و فکر دوربین او مفوض کردانیده و خود در عین عظمت و حشمت بمستقر سریر سلطنت مراجعت نموده بعد از رفتن خان امیر بیکیجک دست تظلم و بیداد کشاده ممر منافع دیکر امرا را فروبسته در مقام لجاج و عناد ایستاد و چون امیر صاحبقران ملاحظه نمود که معاش بیکیجک برخلاف رضای خانست مفارقت او عین مصلحت دید و مهاجرت او را محض صواب دانسته در قفار و صحاری روی بامیر حسین نهاد و در بیابان خیوق بر سر چاه ساغج باو رسید و بعد از تقدیم مشورت هر دو امیر پیش تکل حاکم خیوق رفتند و آن غدار جفاپیشه در اندیشۀ آن شد که ایشانرا بکیرد و امرا از مکر و کید او آکاهی یافته با شصت سوار عنان عزیمت بجانب پاریاب منعطف کردانیدند و تکل با هزار مرد مسلح و مکمل در عقب ایشان بتعجیل روان کشت و در حین طلوع خورشید جهان‌کیر با امرا بآن شصت مرد رسید و از اول بامداد جوانان جانبین و بهادران طرفین جنک در پیوستند و آتش فتنه زبانه کشید و طوفان بلا بالا کرفت و کوشش بجائی رسید که از هزار کس تکل خان پنجاه نفر و از شصت نفر امرا هفت نفر باقی ماندند و دیکران کشته کشتند و برخی مجروح شده کریختند کویند که در آنمعرکه از اتباع امیر صاحبقران امیر رستم طغای‌بوقا برلاس و امیر سیف‌الدین را اسبان از حرکت بازمانده بود و ایشان همچنان پیاده با ترکان بجنک مشغول بودند و اسب ایلچی بهادر مانند اسب شطرنج خشک بایستاد و او پیاده با تیر و کمان آهنک جنک دشمنان کرد و حضرت صاحبقران زه کمان او را پاره ساخت تا دست از جنک باز دارد و رشتۀ حیات او بمقراض فصد دشمنان کسیخته نکردد و بالجمله امیر حسین با هفت کس که باقی مانده بودند بر سر تکل تاخته و تیغ جلادت آخته مردم تکل را متفرق کردانیده باز جمع شدند و قصد امیر حسین کردند و حضرت صاحبقران بزخم تیغ آتش‌فشان آن خاکسارانرا پراکنده ساخت و امیر حسین را از آن معرکه بیرون آورد و باتفاق روان شده مخالفان از عقب راندند و بار دیکر نیران محاربه اشتعال یافته اسب امیر حسین از پا درافتاد و خاتونش دلشاد آغا بارکیر خود را بدو داد و امیر صاحبقران اعدا را بنوک پیکان جان‌ستان بر جای بازداشت تا امیر حسین سوار شده و از آنجا روان کشته ببیابان در آمدند و از آن هفت کس چهار نفر که از ماوراءالنهر بودند در ظلمت‌اللیل اسبان ایشانرا کرفته کریختند و امیر صاحبقران توکل بعنایت یزدان کرده با حرم محترم خویش الجای ترکان آغا که خواهر امیر حسین بود از بیابان بیرون آمد و ترکان سر راه را کرفته امیرصاحبقران حرم محترم را در جائی پنهان ساخت و تیغ جلادت از نیام برکشیده عازم جنک شد درین اثنا حاجی محمد نامی در میان آن دو طبقه که دوست قدیم امیر تیمور بود آنحضرترا شناخته تراکمه را از جنک مانع آمد و اسب کشیده امیر را سوار ساخت و حضرت صاحبقران بالضرورت آنشب را در میان تراکمه بسر برده چون خست طبیعت و دنائت همت ایشان معلوم داشت روز دیکر دومغا و یک قطعه لعل بایشان بخشید و حاجی محمد سه سر اسب و مایحتاج مرتب داشته غجرچی که نامش قلابچی بود ملازم کرد تا آنحضرترا بامیر حسین رسانید و امیر صاحبقران امیر حسین را سوار کرده باتفاق متوجه محمودی شدند و بآن موضع رسیده چاهی کندند و دوازده روز توقف نمودند و درین اثنا علی بیک جونی قربانی از این حال خبردار کشته شصت نفر از متهوران سپاه را بدان جانب فرستاده امیر حسین و حضرت صاحبقرانرا کرفته بماخان بردند و در موضع موحش و مقامی ناخوش بازداشتند و محمد بیک برادر بزرک امیر علی بیک از جرأت و جسارت او آکاهی یافته از حدود طوس جهت امیر حسین و امیر تیمور بیلاکات و تحف فرستاد و زبان بتوبیخ و سرزنش برادر نادان خود کشاده پیغام داد که برفور بتدارک مافات قیام نموده مراسم عذرخواهی بتقدیم رساند علی بیک از فرط شقاوت و کمال دنائت و وفور خست هدایا و تحف محمد بیک را خود تصرف نموده مراسم عذرخواهی بتقدیم رسانید و اسبی پیر و لاغر بایشان داد و بکذشت و پاداش آنحرکت ناپسندیده عنقریب شامل روزکار آن غدّار آمد چنانچه مرقوم کلک بیان خواهد شد ان‌شاءالله تعالی و دوست قدیم صاحبقران مجموع اسبان را پیشکش امیر حسین کرد و بواسطه این نیکوبندکی مبارک‌شاه در زمان سلطنت صاحبقران بمراتب بلند و مناصب ارجمند رسید

کفتار در بیان بعضی حالات که بعد از رهائی از حبس علی بیک دست داد

چون حضرت صاحبقران و امیر حسین از حبس علی بیک جونی قربانی خلاص شدند با یکدیکر مشورت نموده رای ایشان بر آن قرار کرفت که امیر حسین بطرف کرمسیر هیرمند روان شود و آنحضرت بایل و الوس خود پیوندد و صاحبقران کامکار چون بدیار خود نزول نمود ملک معزالدین حسین کرت کرای خواجه اختاجی را بطلب او فرستاد و امیر صاحبقران عازم هرات شد ملک در اعزاز و احترام آنحضرت غایت مبالغه بجای آورد و اسب خاصه خود پیش وی کشیده مبلغ ده هزار دینار کپکی و مقدار دویست خروار غله بر مال سرخس حواله داشت و امیر صاحبقران مقضی‌المرام بازکشت و چون امیر حسین شنید که امیر تیمور با ملک معزالدین ملاقات فرموده بجانب ولایت خود مراجعت نموده است او را نیز داعیه اختلاط ملک پیدا شده روی بآنصوب نهاد و روزی چند در هرات رحل اقامت انداخته توغلق تمورخان تموکا را که یکی از امراء او بود برسالت پیش ملک فرستاد مضمون سفارش آنکه چنین استماع افتاد که امیر حسین بملک پیوسته باید که او را کرفته پیش ما فرستد ملک بالضروره امیر حسین را بقلعۀ کرتو بند کرد و یکی از نوکران خود که ببرهانشاه موسوم بود با تنسوقات پادشاهانه مصحوب تموکا کردانیده باردوی توغلق تمور خان فرستاد و بعرض پادشاه رسانید که ملک معزالدین امیر حسین را کرفته بقلعه کرتو فرستاده است و وی در آن قلعه وفات یافته و و بعد از نه روز توغلق تمور خان ایلچی ملک معزالدین را بخلعت و تشریف سرافراز کردانیده اجازت مراجعت ارزانی داشت اما امیر حسین اکرچه در آن قلعه محبوس بود اما بندی نداشت در ظلمت‌اللیل از قلعه فرودآمد و بر اسب جهان‌نورد سوار شده با معدودی چند عازم قندهار کشت