زانو زده معروض داشت که: از جانب سرا به موعدی که خان به ما بندگان اجازه رسانیده بود رفتیم و او را در آن وضع نیافتیم و بر دیگر حالات اطلاع نداریم. و حضرت
صاحبقرانی، ندیله ترخان و جلال پسر امیر حمید و مولای و صاین تیمور را با طایفهای از بهادران به قراولی فرستاده فرموده که: چون سیاهی سپاه مخالف ببینید اگر غلبه باشند از راه فریب خود را بدیشان بنمائید و روی به فرار نهید تا ایشان فریفته شده پیش آیند، و هرچه روی نماید بیتوقف معروض دارید.
و بهادران برحسب فرمان واجب الاذعان متوجه جانب دشمنان شدند و از لای آب و لایتناهی گذشته چشم ایشان بر سواران قراولان توغتمش خان افتاده از ایشان پانزده (۱۵) کس جدا گشته بدان جانب توجه نمودند؛ و از این طرف نیز صاین تیمور پیش رفت و با یکدیگر حکایت گفتند و صاین تیمور مراجعت کرده مولای را به خدمت حضرت صاحبقران روانه گردانید تا کیفیت واقعه را معروض دارد و او همعنان باد شمال و صبا شده خود را به موکب همایون رسانید و آنچه دیده بود به سمع صدرنشینان بارگاه اعلا رسانید.
ذکر قراولان شاه منصور و به قتل رسیدن امیر آیدیکو تیمور و دیگر حکایات
چون مولای به اردوی همایون آمده صورت حال معروض داشت، حضرت صاحبقران کامکار، امیر آیدکو تیمور را با چند سوار جرّار نیزهگذار فرمان داد که به طرف مخالفان رود و تحقیق کثرت و قلّت ایشان نماید و محل و منزل آن قوم معلوم کرده خبری درست بیاورد. و امیر شیردل پیلافکن به امتثال حکم واجب الاتباع کمر بسته با طایفهای از دلیران صفشکن روان شدن و از گل و وحل کثیف و آبها گذشته به جلال حمید و ندیله ترخان و سایر قراولان پیوست. و چون به اتفاق پیشتر رفته اندک مسافتی پیمودند، جمعی از سپاه توغتمش خان را بر فراز پشتهای دیدند که ایستاده نظاره مینمایند.
امیر آیدکو تیمور فوجی از مردان کار و دلاوران شیرشکار را به جانب ایشان فرستاد، و مخالفان چون از توجه سپاه نصرتپناه آگاه گشتند از پشته به زیر آمدند و فرستادگان به جای آن جماعت بر پشته بالا رفتند و از آن طرف پشته سی (۳۰) قوشون مرد آراسته دیدند که صف کشیده و در کمین فرصت نشسته حرب و پیکار را آماده گشته، ایستادهاند.
چون قراولان به عدد دشمنان اطلاع یافتند همانجا توقف نموده و کس نزد امیر آیدکو فرستادند و صورت حال معروض داشتند، و او بیتأمل پیش رانده و به بالای پشته برآمد و کثرت دشمنان را ملاحظه نموده مصلحت در مراجعت دید. و نخست مردم خود را بازگردانید وصیّت کرد که به آهستگی از وحل و آب بگذرند و خود با اندک نفری بر فراز آن تل بایستاد. و چون مردم توغتمش خان دانستند که مدد قراولان حضرت صاحبقران دور است و در راه آب و گل بسیار، متوجه جانب آیدکو شدند. و او پای ثبات و وقار فشرده چندان کوشش نموده که سپاه جهانگیر به سلامت از آب بگذشتند، و بعد از آن عنان معاودت انعطاف داد و از عقب تیری بر وی خورد و تیری دیگر بر اسب او رسید و خدمتش با آن اسب از آب بگذشت و اسب بیقوت شده از پای درآمد.
ملازمان اسب دیگر کشیده چون قدم در رکاب آورد آن اسب نیز به زخم تیری بیفتاد و او پیاده روی به اعدا نهاده تیر میانداخت و تیغ میزد تا شهادت یافت لا مردّ لقضائه و لا معقّب لحکمه و در آن معرکه نیز هری ملک پسر یادگار برلاس و رمضان خواجۀ ارلات شرط موافقت امیر آیدکو تیمور به جای آوردند إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ.
و مقارن این حال حضرت صاحبقران بیهمال در ضمان عنایت و تأیید پادشاه بیزوال با مردم اندک به کنار آب رسیده، فرمان داد تا دلاوران پیاده شدند و از آب بگذشتند و به زخم پیکان جانستان اعدای دولت قاهره را براندند. و امیر حاجی سیف الدّین و امیر جهانشاه که ملازم رکاب همایون بودند کوششهای مردانه نمودند و در آن روز هولناک امیر جلال پسر امیر حمید آثار شجاعت و جلادت و مردانگی به ظهور رسانیده [با سی (۳۰) نفر خود را بر سه قوشون زد و ایشان را از جای برداشت و ندیله ترخان و شاه ملک پسر تغای مرکن و بایزید شش انگشتی نیز داد مردی داده، غایت سعی و اجتهاد به تقدیم رسانیدند] و از مخالفان سه نفر را دستگیر کرده به پایۀ سریر سلطنت مصیر رسانیدند.
و حضرت صاحبقران از موضع خود مراجعت نموده در لشکرگاه نزول فرمود و
طایفهای که در آن معرکه مردانگیها کرده بودند [وظایف جانسپاری به تقدیم رسانیده بودند] و از کثرت دشمن و وحشت مصاف نیندیشیدند به عطایای بیکران و نوازش بیپایان مخصوص شدند [و نشان ترخانی ارزانی داشت]، و حکم شد که یساولان [دست رد] و چوب منع پیش ایشان ندارند و از آمد و شد مجلس آن حضرت، و تا نه جریمهای از آن جماعت و اولاد ایشان صادر نگردد مؤاخذت ننمایند. و اقربا و بازماندگان امیر آیدکو را نوازش فرموده به انواع لطف و احسان و برّ و امتنان خشنود ساخت، و مهر بزرگ و مهر پروانه و راه و رسم امیر ایکو تیمور به پسر قلجغای، شاه ملک ارزانی داشت و پایۀ قدر او را از فرق فرقدین بگذرانید.
و در بعضی تواریخ مسطور است که چون امیر آیدکو تیمور کشته شد؛ وهم بسیار بر ضمایر لشکر نصرت شعار مستولی شد و شبی در غایت هول و هراس و اندیشههای گوناگون گذرانیدند.
بالجمله چون نزدیک به شش ماه بود که حضرت صاحبقران بیهمال در ضمان تأیید حضرت ذو الجلال به جانب شمال میرفت لشکریان به جائی رسیدند که بعد از غروب آفتاب و پیش از غیبت شفق اثر صبح ظاهر میشد. و چون یکی از شروط صلاة وقت است، در آن اوقات که خسرو انجم چند وقتی خیمه در بروج شمالی میزد که نماز خفتن بر بندۀ مکلّف برحسب شریعت غرّا و ملّت بیضا فرض نمیشد.
و بنا بر آنکه توغتمش خان در هیچ یورتی چندان توقف نمیکرد که جنود ظفر ورود به او رسند، و قریب به آن شد که آن گروه انبوه [دیگر از حرکت] به ستوه آیند، حضرت صاحبقران ممالکستان با شاهزادگان و امرا و نوئینان در آن باب مشورت فرموده گفت که: امیرزاده عمر شیخ با بیست هزار (۲۰۰۰۰) سوار نامدار و چند سردار نامی مثل سونجک و سلطان سنجر و حاجی سیف الدّین و امیر عثمان عبّاس و غیرهم به تعجیل تمام بروند تا او ناچار توقف نماید. و شاهزاده و امرا برحسب فرمان روان شدند. و روز دیگر خبر آمد که قراولان جانبین به هم رسیدهاند، و چون رأی همایون از این قضیه آگاهی یافت پرتو التفات بر یاسامیشی سپاه انداخت.
گفتار در تعبیۀ طبقات لشکر و محاربۀ حضرت صاحبقران و توغتمش خان با یکدیگر
در آن اوان که مسافت میان فریقین سمت تقارب پذیرفت، خسرو انجم از سحاب مظلم نقابی بر روی کشید تا هول کارزار مشاهده نکند و برف و سرمای عظیم پدید آمده؛ و به یمن توجه خاطر آفتاب اشراق فرمانفرمای به استحقاق بعد از شش روز هوا صافی شده، آن حضرت روز دوشنبه پانزدهم رجب سنۀ ثلث و تسعین و سبع مائه (۷۹۳ ه/ ۱۸ ژوئن ۱۳۹۱ م) در موضع قندرچه به آراستن سپاه ظفرپناه اشتغال